تبلیغات
اشک لطیف

اشک لطیف
پایگاه جامع آثار استاد علی اکبر لطیفیان
قالب وبلاگ

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

من از همه پروانه ها شیدا ترینم

سنگ ملامت خوردۀ عشق تو هستم

یعنی میان عاشقان رسوا ترینم

تو آیه های مصحف پیغمبرانی

بهر تلاوت كردنت شیواترینم

ای كیسه بر دوش سحرهای محله

مرد كریم سامرا؛ آقاترینم

ما ریزه خوار دولت عشق تو هستیم

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

اندازه ی ما چشم تو دیوانه دارد

مجنون میان خانه ی ما خانه دارد

تو آشنای کوچه های آسمانی

بالاتر از فهم اهالیِ جهانی

فهمیدن شأن و مقام تو محال است

تو سرّ الاسرار نهان، اندر نهانی

رد قدم های همیشه جاری ات را

تا مرزهای بی نهایت می رسانی

وقتی که می آیی کنار جانمازت

دنبال خود خیلی ملک را می کشانی

تو ابتدا و انتها اصلاً نداری

مثل خدائی و همیشه جاودانی

ای روشنی مطلق شب های تارم

پروردگار بی مثال هر چه دارم

من از مساكین قدیم سامرایم

از آن سوی دنیا چه آوردی برایم

این روزها كه مرقدت گنبد ندارد

من یا کریم خاکی صحن شمایم

آقایی تو فرصت مسکینی ام داد

پس خوش به حال دست هایم که گدایم

دلداده ام بر آن نگاهت تا ببینم

این چشم هایت می کشاند تا کجایم

خیراتیِ دور سر سجاده ی توست

خاکستر بال و پر پروانه هایم

صبح ازل ما را گدایت آفریدند

مثل دخیل سامرایت آفریدند

ای بی نظیری که پر از آیات رازی

مثل خداوندی و از ما بی نیازی

هر صبح از بام بلند آسمان ها

با چشم های روشنت خورشید سازی

صد دل اسیر گردش نیمه نگاهت

باید به این چشمان شهلایت بنازی

جبریل را دیدیم با خیل ملائک

در آن بهشت صحن تان می کرد بازی

تو از همین قطعه زمین سامرا هم

فرمانروای سرزمین های حجازی

مرد بهشتیِ زمین ای بی مثالم

ای آب جاری کویر خشکسالم

نذر تو كردم این پر خاكستری را

این دست های خالی پشت دری را

دیشب دعا كردیم تا این كه خداوند

هرگز نگیرد از تو ذره پروری را

شرح كمالات تو را یك روز خواندیم

دیدیم در تو سیره ی پیغمبری را

صد بار دنیا امتحان كرد و ندادیم

یك ذره از مهر امام عسگری را

ما خاكسار صبح و شام اهل بیتیم

فردای محشر هم غلام اهل بیتیم

امشب اگر دست شما بالا بیاید

امید آن داریم كه آقا بیاید

دستی ببر بالا كه در این فصل سرما

در خانه های ما كمی گرما بیاید

دستی ببر بالا كه در این خشكسالی

آقای ما با هیبت سقا بیاید

دستی ببر بالا كه در یك جمعۀ سبز

آن انتقام ظهر عاشورا بیاید

این روزها با ذوالفقار مرد كوفه

بهر تقاص چادر زهرا بیاید

امشب دلم سمت افقـ های ظهور است

چشم انتظار ظهـر فردای ظهور است

علی اکبر لطیفیان


[ سه شنبه 1 اسفند 1391 ] [ 01:13 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

استاد علی اکبر لطیفیان از شعرای آیینی سرای معاصر هستند که عموم اشعارشان در مجالس اهل بیت(ع) استفاده می گردد. شعر ایشان در عین زیبایی و اتقان، به دور از تکلفات و پیچیدگی های زبانی و آرایه ای ست. ایشان با تکیه بر مطالعات فراوان دینی، شعری دارند سرشار از معارف و نکات ارزنده. در فضای مرثیه نیز روان می گویند و بیشتر تکیه بر زوایای نو دارند. شعر ایشان را می توان حرکتی به سمت سبک جدید شعر هندی نامید. چرا که مملو از نگاه های نو و مضمون پردازی های زیباست.
این پایگاه در نظر دارد که تمامی آثار استاد علی اکبر لطیفیان را در قالب موضوعی گردآوری نماید.
تذکر:
- این پایگاه به صورت خود جوش و مردمی اداره می شود.
موضوعات اشعار
نظر سنجی
نظرتان درباره ایجاد پایگاهی جامع و مختص اشعار اقای لطیفیان چیست؟



کتاب های شعر استاد لطیفیان
مصاحبه های استاد لطیفیان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
ایران رمان