تبلیغات
اشک لطیف

اشک لطیف
پایگاه جامع آثار استاد علی اکبر لطیفیان
قالب وبلاگ

حقا که حقی و به نظرها نیاز نیست

حق را به شاید و به اگرها نیاز نیست

تو کعبه ای، طواف تو پس گردن من است

پروانه را به گرد حجرها نیاز نیست

بی بال هم اگر بشوم باز می پرم

جبریل را به همت پرها نیاز نیست

حرف و حدیث پشت سرت را محل نده

توحید زاده را به خبرها نیاز نیست

گیرم کسی به یاری ات امروز پا نشد

تا هست فاطمه به دگرها نیاز نیست

من باشم و نباشم، فرقی نمی کند

تا آفتاب هست، قمرها نیاز نیست

یا این که من فدای تو یا این که هیچ کس

وقتی سرم که هست به سرها نیاز نیست

حرف سپر فروختنت را وسط مکش

دستم که هست حرف سپرها نیاز نیست

محسن که جای خود حسنینم فدای تو

وقتی تو بی کسی به پسرها نیاز نیست

طاقت بیار، دست تو را باز می کنم

گیسو که هست آه جگرها نیاز نیست

دیوار هم برای اذیت شدن بس است

دیگر فشار دادن درها نیاز نیست

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 10:57 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

پروانه شدم شعله به پای تو نگیرد

این حادثه بر هیچ کجای تو نگیرد

بین نفس سینه ی من فاصله افتاد

تا این که در این شهر صدای تو نگیرد

تا این سپر تا شده ات فایده دارد

ای کاش مرا از تو خدای تو نگیرد

پهلو زدم آن قدر که مسمار بیفتد

تا موقع رفتن به عبای تو نگیرد

افتادن من در وسط کوچه صدا کرد

آری خبری نیست برای تو نگیرد

من شیشه سپر می کنم امروز برایت

تا سنگِ سر کوچه به پای تو نگیرد

تو خواستی این بار فدایم شوی اما

من خواستم این بار دعای تو نگیرد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 10:53 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ای سینه صاف و ساده ی من به فدات

این قامت ایستاده ی من به فدات

تا این که بمانی و همیشه باشی

یک سوم خانواده ی من به فدات

×××

پروانه ی شمع سحرت می گردم

ای کعبه خودم دور سرت می گردم

امروز به جبران نود زخم اُحد

بنگر که چگونه سپرت می گردم

×××

من رفتم از این خاك كه دریا باشد

مولای همه، همیشه مولا باشد

در پای علی موی سپیدم دادند

تا باشد از این پیر شدن ها باشد

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

امروز دیگر سامرا مثل یتیمی

امروز دیگر سامرا آقا نداری

در آسمان آفتابی نگاهت

آن گنبدی که داشتی حالا نداری

 

دیروز از بال و پر پروانۀ تو

دیدیم زیر خاک ها خاکسترش را

عیبی ندارد مرقدت گنبد ندارد

جبریل می سازد برایت بهترش را

 

ای کاش در اینجا مجالی دست میداد

پای گلوی بیصدای تو بمیرم

یک حجره و یک بستر و یک باغ لاله

خیلی دلم می خواست جای تو بمیرم

 

با چشم هایی که کبود و تار هستند

روی پسر را بیش از این دیدن محال است

ای تشنه لب با لرزش دستی که داری

آب از لب این ظرف نوشیدن محال است

 

وقتی لب این کاسۀ پر آب، آقا

بر آستان تشنۀ دندانتان خورد

از شدت برخورد این ظرف سفالی

انگار لب های کبودت خیزران خورد

علی اکبر لطیفیان


[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 05:26 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

موجی رسید هیبت دریا تکان نخورد

آتش گرفت دامنش اما تکان نخورد

او قول داده بود فدای علی شود

در پشت در به خاطر مولا تکان نخورد

زهرا خودش علی ست چرا کم بیاورد؟

چون کوه از مقابل آن ها تکان نخورد

با هیبت از حریم ولایت دفاع کرد

طوری که آب در دل مولا تکان نخورد

مسمار لعنتی به پرش گیر کرده بود

این بود علتش اگر از جا تکان نخورد

آن ضربۀ غلاف مگر که چه کرده بود

از آن به بعد بازوی زهرا تکان نخورد

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ پنجشنبه 28 دی 1391 ] [ 07:19 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

رنگِ پاییز به دیوارِ بهاری افتاد

بر درِ خانه ی خورشید شراری افتاد

فاطمه ظرفیت کل ولایت را داشت

وقت افتادن او ایل و تباری افتاد

آن قدر ضربه ی پا خورد به در تا كه شكست

آن قدر شاخه تكان خورد كه باری افتاد

تکیه بر در زدنش درد سرش شد به خدا

او کنارِ در و در نیز کناری افتاد

بعدِ یک عمر مراعاتِ کنیزانِ حرم

فضه ی خادمه آخر به چه کاری افتاد

خواست تا زود خودش را برساند به علی

سرِ این خواستنِ خود دو سه باری افتاد

ناله ای زد که ستون های حرم لرزیدند

به روی مسجدیان گرد و غباری افتاد

غیرتِ معجرِ او دستِ علی را وا کرد

همه دیدند سقیفه به چه خاری افتاد

وقت برگشت به خانه همه جا خونی بود

چشمِ یاری به قد و قامتِ یاری افتاد

آن قدَر فاطمه از دست علی بوسه گرفت

بعد از آن روز دگر رفت و کناری افتاد

علی اکبر لطیفیان 





طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ پنجشنبه 28 دی 1391 ] [ 07:18 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

این فرشته ست و بالی ندارد

چند روز است حالی ندارد

نه خدا...نه خدا... نه... نه... زود است

فاطمه سن و سالی ندارد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ پنجشنبه 28 دی 1391 ] [ 07:15 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

هر چند ناتوان شدی اما ز پا نیفت

ای هشتمین عزیز! عزیز خدا نیفت

می ترسم آن که دست بریزد به پهلویت

باشد ز پا بیفت ولی بی هوا نیفت

کوچه به آل فاطمه خیری نداشته

دیوار را بگیر و در این کوچه ها نیفت

مردم میان شهر تماشات می کنند

این بار را به خاطر زهرا بیا نیفت

دامان هیچ کس به سرت سر نمی زند

حالا که نیست خواهر تو پس ز پا نیفت

تکّه حصیر خویش از این حجره جمع کن

اما به یاد نیمه شب بوریا نیفت

ای وای اگر به کرببلا بوریا نبود!

راهی برای دفن شه کربلا نبود 

  علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام رضا(ع)-شهادت، 
[ یکشنبه 17 دی 1391 ] [ 01:23 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

نیلی ترین رنگ ها بر پیکرش بود

معلوم بود امروز روز آخرش بود

معلوم بود آقای ما را زهر دادند

وقتی که می آمد عبایش بر سرش بود

دستی به پهلوی پر از درد خودش داشت

بر شانه دیوار دست دیگرش بود

دختر ندارد تا که دستش را بگیرد

پس لااقل ای کاش آن جا خواهرش بود

پا شد خودش را جمع کرد اما زمین خورد

این ضعف خیلی مایهٔ درد سرش بود

اصلاً زمین خوردن برای او طبیعی ست

از بس که دنبال صدای مادرش بود

در حجره بی فرش خود افتاده بود و

تصویری از گودال در چشم ترش بود

می گفت یا جدّا "چرا خاکت نکردند "

حتی "کفن بر جسم صد چاکت نکردند"

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام رضا(ع)-شهادت، 
[ یکشنبه 17 دی 1391 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

نام تو را بردم زمستانم بهاری شد

در خشکسالی دلم صد چشمه جاری شد

بعد از زمانی که گدایی تو را کردم

دار و ندار من عجب دار و نداری شد

گفتند جای توست دل را شست و شو کردم

پس می شود از خادمان افتخاری شد

می خواستند از هر طرف تو جلوه گر باشی

این گونه شد دور حرم آیینه کاری شد

گاهی اسیری لذت آهو شدن دارد

بیچاره آن که از نگاه تو فراری شد

گَرد ضریحت با من و گَرد دلم با تو

بی تو دوباره این دلم گرد و غباری شد

من سائل بی چیز اطراف حرم هستم

من سال های سال دنبال کرم هستم


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام رضا(ع)-شهادت،  امام رضا(ع)-مدح و مناجات، 
[ یکشنبه 17 دی 1391 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

دل همیشه غریبم هوایتان کرده است

هواى گریه پایین پایتان کرده است

وَ گیوه‏هاى مرا ردّ پاى غمگینت

مسافر سحر کوچه هایتان کرده است

خداش خیر دهد آن کسى که بال مرا

کبوتر حرم باصفایتان کرده است

چگونه لطف ندارى به این دو چشمى که

کنار پنجره هایت صدایتان کرده است

چگونه از تو نگیرم نجات فردا را

خدا براى همین‏ها سوایتان کرده است

چرا امید ندارى مدینه برگردى؟

مگر نه آن که خدا هم دعایتان کرده است؟

میان شهر مدینه یگانه خواهرتان

چه نذرهاى بزرگى برایتان کرده است

تو آن نماز غریب همیشه‏ها هستى

که کوچه‏هاى خراسان قضایتان کرده است

سپیده‏اى و به رنگ شفق در آمده‏اى

کدام زهر ستم جا به جایتان کرده است

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام رضا(ع)-شهادت، 
[ یکشنبه 17 دی 1391 ] [ 01:15 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

تو آن هفتمین قبله باوری

امامِ پس از موسی جعفری

تو در امتداد علی نازلی

تو رودی تو دنبالهٔ کوثری

نیازی نداری به این چیزها

تو هشتم ولیعهد پیغمبری

غروب عزایت طلوع شرر

نسیم غریبیِ پشت دری

چگونه است حال پریشان تو

الا ای غریب خدا بهتری؟

از این کوچه تا حجره ات می روی

به یاد زمین خوردن مادری

نفس می کشی ناتوان می شوی

نفس می کشی لاله می آوری

شکسته پری با کدامین بال

از این حجره خاکی ات می پری؟!

لبی پاره و استخوانی کبود

برای خدا با خودت می بری

کنار تن نقش بر حجره ات

نه یکی دختری بود و نه خواهری

برای تو گیسو پریشان کند

برای تو پاره کند معجری

اگر چه شهیدِ خدایی ولی

به دست شما هست انگشتری

از این شهر غم تا وطن می روی

غریبی ولی با کفن می روی

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام رضا(ع)-شهادت، 
[ یکشنبه 17 دی 1391 ] [ 01:05 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

گل کرده در زمین، کَرَم آسمانیت

آغوش باز می رسد از مهربانیت

حالا بیا و سفره مینداز سفره دار

حالت خراب می شود و ناتوانیت

دارد مرا شبیه خودت پیر می کند

جان برده از تمام تنم نیمه جانیت

یوسف ترین سلاله ی تنهاتر از همه

سبزی رسیده تا به لب ارغوانیت

این گرد پیری از اثر خاک کوچه است

بر موی تو نشسته ز فصل جوانیت

باید که گفت هیئتِ سیار مادری

خرج عزا شدیّ و خدای تو بانیت

زهر از حرارت جگرت آب می شود

می گرید از شرار غم ناگهانیت

زینب به پای تشت تو از دست می رود

رو می شود جراحت زخم نهانیت

آقای زهر خورده چرا تیر می خوری؟

چیزی نمانده از بدن استخوانیت

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسن مجتبی(ع)، 
[ یکشنبه 17 دی 1391 ] [ 01:01 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین

علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین

تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم

می زنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین

بانی اشک دو چشم، رحمت جاری حق

آبروی چشم ها، یا حسن و یا حسین

قبلهٔ حاجات ما، اوج عبادات ما

روح مناجات ما، یا حسن و یا حسین

یکی بدون حرم، یکی بدون کفن

سرم فدای شما، یا حسن و یا حسین

هر دو شهید مادر، هر دو غریب مادر

کشتهٔ یک ماجرا، یا حسن و یا حسین

حسن امامِ حسین، حسین اسیرِ حسن

هر دو به هم مبتلا، یا حسن و یا حسین

تاب و قرار زینب، ذکر فرار زینب

در وسط شعله ها، یا حسن و یا حسین

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)-مناجاتی،  امام حسن مجتبی(ع)، 
[ یکشنبه 17 دی 1391 ] [ 12:57 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

بیچاره دستى که گداى مجتبى نیست

یا آن سرى که خاک پاى مجتبى نیست

بر گریه‏ى زهرا قسم مدیون زهراست

چشمى که گریان عزاى مجتبى نیست

وقتى سکوتش این همه محشر به پا کرد

دیگر نیازى به صداى مجتبى نیست

در کربلا هر چند با دقت بگردى

چیزى به جز عشق  و صفاى مجتبى نیست

کرب و بلا با آن همه داغ مصیبت

هم پایه درد و بلاى مجتبی نیست

طورى تمام هستى‏اش وقف حسین شد

انگار قاسم هم براى مجتبى نیست

او جاى خود دارد در این دنیا مجالِ

رزم آورى بچه‏هاى مجتبى نیست

یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم

ما خاک پایِ خاک پایِ مجتبائیم

آیا شده بال و پرت افتاده باشد

در گوشه‏اى از بسترت افتاده باشد

آیا شده مرد جمل باشى و امّا

مانند برگى پیکرت افتاده باشد

آیا شده در لحظه‏هاى آخرینت

چشمت به چشم خواهرت افتاده باشد

من شک ندارم که عروس فاطمه نیست

وقتى به جانت همسرت افتاده باشد

آیا شده سجّاده ات هنگام غارت

دست سپاه و لشگرت افتاده باشد

مظلوم و تنها و  غریب عالمین است

گریه کن غم هاى این بى کس حسین است

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسن مجتبی(ع)، 
[ یکشنبه 17 دی 1391 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ما از تو به جز کرم ندیدیم

جز سفره ی محترم ندیدم

روزی که بقیعمان کشاندی

گشتیم ولی حرم ندیدیم

 علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسن مجتبی(ع)، 
[ یکشنبه 17 دی 1391 ] [ 10:04 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

همه جا عطر یاس می آمد

عطرِ یاس پیمبر رحمت

خیمه می زد به پشت دروازه

عابد اهل بیت با زحمت

 

داشت خواب مدینه را می دید

دختری كه به شام تهمت خورد

ناگهان دیده بر سحر وا كرد

چشم خیسش به شهر عصمت خورد

 

دید فریاد «طَرّقوا» آید

كوچه وا شد به محمل زینب

گفت: اُم البنین بیا اما

دست بردار از دلِ زینب

 

گفت اُم البنین ببین زینب

با چه اوضاعی از سفر برگشت

از حسین تكه های پیراهن

از ابالفضل یك سپر برگشت

 

بر بلندی همین كه خیمه زدند

یاد گودال كربلا افتاد

سایه ی خیمه بر سرش كه رسید

یاد آتش گرفته ها افتاد

 

گفت یادم نمی رود هرگز

دلبرم رفت و روز ما شب شد

آن قدر نیزه رفت و آمد كرد

بدن شاه نامرتب شد

 

خطبه ها خطبه های غرّا شد

لیك با طعم روضه ی «الشام»

صحبت از نذر نان و خرما بود

صحبت از سنگ های كوچه و بام

 

همه جا رنگ كربلا بگرفت

كربلا كربلای دیگر بود

بر لب زینب و زنان و رباب

روضه ی تشنگی اصغر بود

 

رأس ها بر بدن شده ملحق

دست ها جای زخم های طناب

گوش ها جای گوشواره ولی

همه ی گوشواره ها نایاب

 

دختری با قیام نیمه شبش

جان تازه به دین و قرآن داد

در خرابه كنار رأس پدر

طفل ویران نشین ما جان داد

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: بازگشت کاروان به مدینه، 
[ جمعه 15 دی 1391 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

زینب آئینه ی جلال خداست

چشمه ی جاری كمال خداست

ردّ پایش مسیر عاشوراست

خطبه هایش سفیر عاشوراست

مثل كوهِ وقار برگشته

وه چه با افتخار بر گشته

غصّه و ماتم دلش پیداست

رنگ مشكی محملش پیداست

پشت دروازه خواهری آمد

خواهر بی برادری آمد

خواهری كه تنش كبود شده

رنگ پیراهنش كبود شده

نیمه جانی كه كاروان آورد

با خودش چند نیمه جان آورد

كاروانی كه شیر خواره نداشت

گوش هایی كه گوشواره نداشت

گر چه خورشید عالمین شده

چند ماهی ست بی حسین شده

چند ماه است دیده اش ابری ست

بر سرش سایه ی برادر نیست

آسمان بود و غم اسیرش كرد

خاطرات رقیه پیرش كرد

رنگ مویش اگر سپیده شده

بارها بارها كشیده شده

بهر اُمّ البنین خبر آورد

از ابالفضل یك سپر آورد

از حسینش فقط كفن آورد

چند تا تكّه پیرهن آورد

 علی اكبر لطیفیان 




طبقه بندی: بازگشت کاروان به مدینه، 
[ جمعه 15 دی 1391 ] [ 12:40 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ای اذان پر از نماز حسین

جا نماز همیشه باز حسین

نام سبزت، اقامه ی زهرا

زندگی ات ادامه ی زهرا

مثل بیت الحرام، یا زینب!

واجب الاحترام، یا زینب!

ذکر ایّاک نستعینِ لبم

آیه های تو همنشین لبم

حضرت مریم قبیله ی ما

آیة اللهِ ما، عقیله ی ما

ما دو آئینه ی مقابل هم

جلوه های پر از تکامل هم

بال یکدیگریم، در همه جا

تا خدا می پریم، در همه جا

ای حیات دوباره ی  هستی

زینت گوشواره ی هستی

پر من بال من کبوتر من

سایه بان همیشه ی سرِ من

پیشتر از همه رجز خواندی

بیشتر زیر نیزه ها ماندی

تو ابوالفضل در برابرمی

تو حسین دوباره ی حرمی

عصمت الله، دختر زهرا

آن زمانی که آمدیم این جا

چشم هایت سپیده ی ما بود

پای تو روی دیده ی ما بود

از برایم تو خواهری کردی

خواهری نه که مادری کردی


ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  اربعین، 
[ شنبه 9 دی 1391 ] [ 01:45 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

هجران بهانه ای ست برای وصال ها

بهتر شده ست از بركات تو حال ها

از یاد رفته است جراحات بال ها

با عمه راحت است تمام خیال ها

عمه نگو كه فاطمه ی كربلا بگو

عمه نگو حسین بگو مرتضی بگو

بابا سلام عمه رسیده بلند شو

از احترامِ قدِّ خمیده بلند شو

با گردن بریده بریده بلند شو

....

عمه اگر شكسته شده قد كمان شده

چون میهمان مجلس نامحرمان شده

دائم پیِ گذشتنِ از جان خویش بود

مأمور حفظ جان امامان خویش بود

زینب ولیك حیدر میدان خویش بود

گرم طواف قاری قرآن خویش بود

صد كربلا پس از تو بلا دیده ایم ما

صد فاجعه به شام بلا دیده ایم ما

با آه خویش كرب و بلا را مهار كرد

خیلی برای پرچم اسلام كار كرد

ما را خودش به ناقه ی عریان سوار كرد

باید به عمه هر دو جهان افتخار كرد


ادامه این شعر

طبقه بندی: اربعین،  سکینه خاتون(س)، 
[ شنبه 2 دی 1391 ] [ 10:49 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

یک اربعین برای تو حیران شدم حسین

مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین

با چند قطره اشک دل من سبک نشد

ابری شدم به پای تو باران شدم حسین

زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد

در اول بهار زمستان شدم حسین

کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر

قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین

دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست

دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

ای سایه بلند سرم ای برادرم!

آیینه ی ترک ترک در برابرم

بالم شکسته است و پرم پر نمی زند

اما هنوز مثل همیشه کبوترم

من قول داده ام که بگیرم سر تو را

از دست نیزه ها و برایت بیاورم

حالا سری برای تو آورده ام ولی

خاکستری و خاکی و ای خاک بر سرم!

بگذار اول سخن و شکوه ام تو را

ای ماه زینب از نگرانی درآورم

هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی

راحت بخواب دست نخورده است معجرم

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم



ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  اربعین، 
[ شنبه 2 دی 1391 ] [ 10:29 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

نگاه گریه داری داشت زینب

چه گام استواری داشت زینب

دل با اقتداری داشت زینب

مگر چه اعتباری داشت زینب

چهل منزل حسین منجلی شد

گهی زهرا شد و گاهی علی شد

ندیدم زینب کبری تر از این

ندیدم زینت باباتر از این

ندیدم دختر زهراتر از این

حسینی مذهبی غوغاتر از این

به پیش پای ما راهی گذارید

بنای زینب اللهی گذارید

اگر چه غصه دارد آه دارد

به پایش خستگیِ راه دارد

به گِردش آفتاب و ماه دارد

به والله که ایوالله دارد

همین که با جلالت سر نداده

به دست هیچ کس معجر نداده

پس از آن که زمین را زیر و رو کرد

سپاه کوفه را بی آبرو کرد

به سمت کربلا خوشحال رو کرد

کمی از خاک را برداشت بو کرد

رسیدم کربلا ای داد بی داد!

حسین سر جدا، ای داد بی داد!



ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  اربعین، 
[ شنبه 2 دی 1391 ] [ 10:19 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

زخمیِ زنجیرم، کبودِ بی شمارم

بر شانه هایم زخم های کهنه دارم

همشیرۀ خورشیدم و بانوی نورم

هر چند که در پنجه ی گرد و غبارم

شامِ غریبانیِ عصر خیمه هایم

آن چادر خاکیِ در حال فرارم

نام مرا با خطّ نامحرم نوشتند

یعنی اسیر کوچه های روزگارم

دیگر نمی آید به دنبالم مغیلان

دیگر ندارد آبله کاری به کارم

من حضرت یعقوبم و یوسف پرستم

بر سینه ام پیراهنت را می فشارم

دسته گل یاسی ندارم بر مزارت

امّا به جایش تا بخواهی لاله دارم

انگار من خوابیده ام در این بیابان

انگار تو افتاده ای روی مزارم

من با نیابت از تمام خاندانم

بر آستان خاکی ات سر می گذارم

 علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: اربعین،  حضرت زینب(س)، 
[ شنبه 2 دی 1391 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

چل روز می شود كه شدم جبرئیل تو

ذبح عظیم گشتی و گشتم خلیل تو

چل روز می شود كه فقط زار می زنم

كوچه به كوچه نام تو را جار می زنم

چل روز می شود كه بدون توأم حسین

حالا پی نتیجه ی خون توأم حسین

چل روز می شود كه حسین همه شدم

حیدر شدم، حسن شدم و فاطمه شدم

مردم به جنگ نائبه الحیدر آمدند

در پیش من، تمام، به زانو در آمدند

آثار مرگ در بدنم هست یا حسین

پس روز اربعین منم هست یا حسین

آبی كه تر نكرد لب تشنه ی تو را

حالا نصیب خاك مزارت شده اخا

چل روز پیش بود همین جا سرت شكست

این جا دل من و پدر و مادرت شكست

چل روز پیش بود به گودال رفتی و ...

از پشت، نیزه خوردی و از حال رفتی و ...

از تل زینبیه رسیدم كه وای وای!

بالا سرت نشستم و دیدم كه وای وای!

نیزه ز جای جای تن تو در آمده

حتی لباس های تن تو در آمده


ادامه این شعر

طبقه بندی: اربعین،  حضرت زینب(س)، 
[ شنبه 2 دی 1391 ] [ 10:04 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

هر كه یك دفعه سر این سفره مهمان می شود

مور هم باشد اگر روزی سلیمان می شود

سر به زیر انداختن ذاتش توسل كردن است

دردهای این حرم ناگفته درمان می شود

این كریمان لطفشان هرچند آماده ست، لیك

نام مادر كه وسط باشد دو چندان می شود

ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسید

در رجب ها كاظمین ما خراسان می شود

ظاهراً عین امامی، باطناً پیغمبری

هر كه می بیند تو را، از تو مسلمان می شود

نسل موساییِ تو طبع مسیحا داشتند

یك نفر از آن همه پیر جماران می شود

این دلِ ما سینه ی ما، نه بگو اصلا بهشت

هر كجا موسی ابن جعفر نیست زندان می شود

نیستم آهو ولی سگ هم به دردی می خورد

لااقل یك گوشه از صحنت نگهبان می شود

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام کاظم(ع)،  امام کاظم(ع)، 
[ جمعه 1 دی 1391 ] [ 07:23 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

استاد علی اکبر لطیفیان از شعرای آیینی سرای معاصر هستند که عموم اشعارشان در مجالس اهل بیت(ع) استفاده می گردد. شعر ایشان در عین زیبایی و اتقان، به دور از تکلفات و پیچیدگی های زبانی و آرایه ای ست. ایشان با تکیه بر مطالعات فراوان دینی، شعری دارند سرشار از معارف و نکات ارزنده. در فضای مرثیه نیز روان می گویند و بیشتر تکیه بر زوایای نو دارند. شعر ایشان را می توان حرکتی به سمت سبک جدید شعر هندی نامید. چرا که مملو از نگاه های نو و مضمون پردازی های زیباست.
این پایگاه در نظر دارد که تمامی آثار استاد علی اکبر لطیفیان را در قالب موضوعی گردآوری نماید.
تذکر:
- این پایگاه به صورت خود جوش و مردمی اداره می شود.
موضوعات اشعار
نظر سنجی
نظرتان درباره ایجاد پایگاهی جامع و مختص اشعار اقای لطیفیان چیست؟



کتاب های شعر استاد لطیفیان
مصاحبه های استاد لطیفیان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
ایران رمان