تبلیغات
اشک لطیف

اشک لطیف
پایگاه جامع آثار استاد علی اکبر لطیفیان
قالب وبلاگ

برسانند اگر تربت دلداران را

در می آرند ز هر دلهره بیماران را

همه سرمایه ی یك اهل كرامت كرم است

احتیاجی به دِرَم نیست، كرم داران را

یوسف آن است كه از تخت تنزل نكند

بارها گر بفرستند خریداران را

در بهشتِ تو چرا حرف جهنم بزنیم

قلم عفو بگیرید گنه كاران را

سر كه گرم است پی كار تو دل هم گرم است

باز دلگرم تو كردند سرِ یاران را

كورتر كن گره ام را، نكند باز كنی

وا مكن از سر خود جمع گرفتاران را

گریه تا هست حرام است نماز باران

چه خیالی است بگیرند اگر باران را

بعد از این پیرهنی با یقه ی تنگ مپوش

خون مكن این جگر سرخِ هواداران را

×××

رب الارباب شد، الله صفاتی كه رسید

شد حسین ابن علی جلوه ی ذاتی كه رسید

بود منظور همان گریه برای ارباب

اندر آن ظلمت شب آب حیاتی كه رسید

ظاهرش كرب و بلا، باطنش عرش الرّحمان

اذن معراج شد آن برگ براتی كه رسید

كرمت دست نینداخت مرا دست گرفت

طیب الله به كشتی نجاتی كه رسید

بیشتر از همه تو گردن ما حق داری

به دلیل همه ی این بركاتی كه رسید

لبم از مهریه ی فاطمه سیراب نشد

تشنه تر كرد مرا آب فراتی كه رسید


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام حسین(ع)، 
[ چهارشنبه 31 خرداد 1391 ] [ 05:33 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
این صفحه جهت فاصله میان موضوعات ایجاد شده است.


طبقه بندی: .:.:::کربلائیان:::.:.،  .:.:::شهادت ها:::.:.،  .:.:::ولادت ها:::.:.،  .:.:::اعیاد و متفرقه:::.:.، 
[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 08:17 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

وقتی که می رفتند دنیا گریه می کرد

شهر مدینه مثل زهرا گریه می کرد

وقتی که می رفتند پشت پای آن ها

چشمان جبرائیل حتی گریه می کرد

پائین پای ناقه مریم گریه می کرد

دورِ سر گهواره عیسی گریه می کرد

این است آن داغ عظیمی که برایش

حتّی میان تشت یحیی گریه می کرد

این است زینب بانویی که زیر پایش

زانوی لرزه دار سقا گریه می کرد

بوسید اکبر دست های مادرش را

در زیر چادر، ام لیلا گریه می کرد

بر روی دامن مادری در گوش طفلش

آهسته تا می گفت لالا گریه می کرد

یک کاروانِ گریه شد وقتی رقیه

با گفتن بابا، بابا گریه می کرد

در زیر پای محمل مستوره ی عشق

منزل به منزل ریگ صحرا گریه می کرد

وقتی که می رفتند عالم سینه می زد

وقتی که می رفتند دنیا گریه می کرد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حرکت به سمت کربلا، 
[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 05:49 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

طی می كنیم سمت ملاقات جاده را

شاید كسی سوار كند این پیاده را

وقتش رسیده است كه با گریه ریختن

جبران كنید توبه ی از دست داده را

تكریم دیگری ست همین امتناع ها

پس شكر می كنیم عطای نداده را

ما در ركوعِ نافله با آبروتریم

اصلاً نخواستیم تن ایستاده را

خُدّام آستانْ همیشه جلوترند

یا رب نگیر خدمت این خانواده را

مكه شرافتش به حضور محمد است

پس قصد می كنیم فقط مكه زاده را

گر بی علی بناست كه این راه طی شود

مگذار پس مقابل ما راه جاده را

ما درب خانه ای به جز این در نمی رویم

ما بی علی كنار پیمبر نمی رویم

خوان كریم خالی و بی نان نمی شود

فقر گدا حریف كریمان نمی شود

گویی نمی برد ز عنایت سعادتی

آن كه اسیر زلف پریشان نمی شود

این چه حكایتی ست كه اصلاً برای ما

مبعث بدون شاه خراسان نمی شود

از بركت دعای رسول است هیچ جا

در دوستی فاطمه ایران نمی شود

مبعث نتیجه ای ز كرامات حیدر است

هر آن كه بی ولاست مسلمان نمی شود

یكبار «یا نبی» و دگر بار «یا علی»

«یا مصطفی» بدون «علی جان» نمی شود

چون شرح زندگانی مولاست، خواندنی ست

ورنه كسی كه پیرو قرآن نمی شود

جبریل علی، وحی علی و زبان علی ست

قرآن بخوان رسول، كه قرآن همان علی ست  


ادامه این شعر

طبقه بندی: مبعث پیامبر(ص)، 
[ یکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 07:29 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

شما زمان شروع من ابتدای منید

مسیر سبز نجاتِ در انتهای منید

اگر چه "اسهد" لحنم مرا بلال نکرد

ولی همیشه شما اشهد صدای منید

به شوق روی شما هست وقف محرابم

شما تهجدمید و شما دعای منید

شما برای خدایید و من برای خودم

نه من برای شما نه شما برای منید

گل اضافیتان بودم و اضافه شدم

به آفرینشتان پس شما خدای منید

شما بهار، شما آسمان، شما برکات

به خاندان شما اهل بیت حق صلوات

بهشت را تو ظهور مصوّرش بودی

خدای آینه ها را تو دلبرش بودی

تو حق محضی و در خلوت خداوندی

کسی نبود فقط تو، تو در برش بودی

برای آن که خدا ناظر خودش باشد

شبیه آیینه ای در برابرش بودی

در آن زمان که درختی نبود و برگی هم

خدای بود و تو هم سیب نوبرش بودی

قرار نیست چهل سال بگذرد از تو

تو قبل از آمدنت هم پیمبرش بودی

مدینه تا که تو را داشت تا محمد داشت

خدا همیشه در آن شهر رفت و آمد داشت


ادامه مطلب

طبقه بندی: پیامبر اعظم(ص)،  مبعث پیامبر(ص)، 
[ شنبه 27 خرداد 1391 ] [ 06:01 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

بر سر آشفته ام زلف پریشان ریخته 

در دل حیران من آیات حیران ریخته

نیستم ناراحت از این که شهیدم کرده اند

خون من گر ریخته در پای جانان ریخته

سفره ی دل باز کردن پیش مهمان بهتر است

پس دلم هر آن چه دارد پای مهمان ریخته

تا مقام قاب قوسین ابتلا باید کشید

در بیابان طلب خار مغیلان ریخته

گاه باید بیشتر همرنگ شد، مثل اویس

نذر یک دندان جانان، چند دندان ریخته

هر دو عالم، عالمی دارند پیش مقدمت

آن یکی دل ریخته است و این یکی جان ریخته

گر چه آدم، گر چه عیسی، گر چه موسی... باز هم

گمتر از درهای دربار تو دربان ریخته

بس که خاطرخواه داری و عزیزی که خدا

جای گل روی سرت آیات قرآن ریخته

نذر این پیغمبری خوب است ذبحی رد کنی

عید مبعث در ضمیرش عید قربان ریخته

آن قدر ذات خدا در تو تجلی کرده است

زآن همه یک جلوه اش را در خراسان ریخته

با علی بودن فقط راه مسلمان بودن است

ور نه از این نامسلمان ها فراوان ریخته

شب، شب مبعث ولی یاد نجف افتاده ام

بس که از روی لبت ذکر علی جان ریخته

یا نبی و یا نبی و یا نبی یا مصطفی

یا علی و یا علی و یا علی و یا مرتضی

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: مبعث پیامبر(ص)،  پیامبر اعظم(ص)، 
[ شنبه 27 خرداد 1391 ] [ 05:57 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

عشقت مرا اسیر بیابان نوشته است

مجنون ترین صحابی دوران نوشته است

این هم ز مشکلات و مکافات عاشقی است

دست مرا برای گریبان نوشته است

از دست اختیار تو راه فرار نیست

این جبر را خدات به پامان نوشته است

مانند تو امیر فقط یک نفر ولی

مانند من اسیر فراوان نوشته است

شکر خدا که نام مرا اعتبار تو

سلمان نوشته است، مسلمان نوشته است

نام تو را به آب طلا دستِ کردگار

بالای تخت و تاج سلیمان نوشته است

کم ناز کن دو آیه از این سوره را بخوان

اصلاً خدا برای تو قرآن نوشته است

امشب قلم زدند پریشانی مرا

با تو رقم زدند مسلمانی مرا

قرآن بخوان و راه خدا را نشان بده

توحید را نشان زمین و زمان بده

قرآن بخوان و با نفس آسمانی ات

این مرده های روی زمین را تکان بده

قرآن بخوان و بال مرا از قفس بگیر

اندازه شعور پرم آسمان بده

آخر چه قدر قوم پسر دار می شوند

دختر به دست دامن این مادران بده

جز با صدای عشق مسلمان نمی شوم

پس لطف کن خودت درِ گوشم اذان بده 

قرآن بخوان بگو که خدا واحد است و بس

هر که ادلّه خواست علی را نشان بده

تو آسمان مکه ای و ماه تو علی ست

تنها دلیل روشنیِ راه تو علی ست


ادامه این شعر

طبقه بندی: مبعث پیامبر(ص)، 
[ شنبه 27 خرداد 1391 ] [ 05:50 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آهسته گذارید روی تخته تنش را

تا میخ اذیّت نكند پیرهنش را

اصلاً بگذارید رویِ خاك بماند

زشت است بیارند غلامان بدنش را

این ساق به هم ریخته كِتمان شدنی نیست

دیدند روی تخته ی در، تا شدنش را

این مرد الهی مگر اولاد ندارد

بردند چرا مثل غریبان بدنش را

این مرد نگهبان كه حیا هیچ ندارد

بد نیست بگیرد جلوی آن دهنش را

این هفت كفن روضه ی گودال حسین است

ای كاش نیارند برایش كفنش را

نه پیرهنی داشت حسین نه كفنی داشت

مدیون حصیرند مرتب شدنش را

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام کاظم(ع)، 
[ جمعه 26 خرداد 1391 ] [ 02:49 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

بر روی لب هایت به جز یا ربّنا نیست

غیر از خدا، غیر از خدا، غیر از خدا نیست

زنجیر ها راه گلویت را گرفتند

در این نفس بالا که می آید صدا نیست

زخم گلوی تو پذیرفته است اما

زخم دهانت کار این زنجیر ها نیست

این ایستادن با زمین خوردن مساوی ست

از چه تقلا می کنی؟ این پا که پا نیست

اصلاً رها کن این پلید بد دهان را

از چه توقع می کنی وقتی حیا نیست

نامرد! زندان بان! در این زندان تاریک

این که کنارش می زنی با پا عبا نیست

این تخته ی در که شده تابوت حالا

بهتر نباشد، بدتر از آن بوریا نیست

اما تو را با نیزه ها بالا نبردند

پس هیچ روزی مثل روز کربلا نیست

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام کاظم(ع)، 
[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 12:04 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ترسی از فقر ندارند گدایان كریم 

دست خالی نروند از در احسان كریم

حاجت خواسته را چند برابر داده است

طیب الله به این لطف دو چندان كریم

كاظمینی نشدیم و دلمان هم پر بود

بار بستیم سوی شاه خراسان كریم

بی نیاز از همه ام تا كه رضا را دارم

به قسم های خداوند به قرآن كریم

طلب رزق نكردیم ز دربار كسی

نان هر سفره حرام است مگر نان كریم

هر كسی وقت مناجات ضریحی دارد

دست ما نیز رسیده است به دامان كریم

نا امیدم مكنید از كرمش فرض كنید

باز بدكاره ای امشب شده مهمان كریم

گر چه خوب است شود شیعه بلا گردانش

سپر درد و بلای همه شد جان كریم

ظاهرش «فقر» ولی باطن او عین «غنا»ست

ترسی از فقر ندارند گدایان كریم

×××


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام کاظم(ع)، 
[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 12:03 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

موسی شدی که معجزه ای دست و پا کنی

راهی برای رد شدن قوم وا کنی

زنجیرهای زیر گلویت مزاحم اند

فرصت نمی دهند خودت را دعا کنی

در یک بدن به جای همه درد می کشی

می خواستی تمام خودت را فدا کنی

وقت اذان مغرب این تازیانه هاست

وقتش رسیده است که افطار وا کنی

مثل علی عروج نمازت امان نداد

فکری به حال فاصله ساق پا کنی

عیسی مسیح من به صلیبت کشیده اند

این گونه بهتر است خدا را صدا کنی

حالا میان قحطی تابوت های شهر

باید به تخته های دری اکتفا کنی

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام کاظم(ع)، 
[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

دستی رسید، بال و پرم را کشید و رفت

از بال من شکسته ترین آفرید و رفت

خون گلوی زیر فشارم که تازه بود

با یک اشاره روی لباسم چکید و رفت

بدکاره ای به خاک مناجات سر گذاشت

وقتی صدای بندگی ام را شنید و رفت

راضی نشد به بالش سختی که داشتم

زنجیرهای زیر سرم را کشید و رفت

شاید مرا ندیده در آن ظلمتی که بود

با پا به روی جسم ضعیفم دوید و رفت

روزم لگد نخورده به آخر نمی رسید

با درد بود اگر شب و روزم رسید و رفت

دیروز صبح با نوک شلاق پا شدم

پلکم به زخم رو زد و در خون طپید و رفت

از چند جا ضریح تنم متصل نبود

پهلوی هم مرا وسط تخته چید و رفت

وقتی كه نام فاطمه را از لبم شنید

یك حرفی از كنار دهانش پرید و رفت

تابوت از شکستگی ام کار می گرفت

گاهی سرم به گوشه ی دیوار می گرفت

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام کاظم(ع)، 
[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 11:14 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

در این زندان كه ره بسته است پرواز صدایم را 

نمی بینم كسی را جز خودم را و خدایم را

سرم را می گذارم روی زانوهای لرزانم

یكایك می شمارم غصه های زخم هایم را

پریشان حالم و از استخوانم درد می ریزد

نمی جویم ز دست هر كس و ناكس دوایم را

اگر چه زخم تن دارم كبودیِ بدن دارم

ولی خرج عبادت می نمایم لحظه هایم را

حضور دانه ی زنجیر در راه گلوگاهم

دو چندان می نماید بغض سنگین دعایم را

نمی گویم چه كرده تازیانه با وجود من

ببین پُر كرده خونِ پیكرِ من بوریایم را

اگر بنشسته می خوانم نمازم را در این زندان

غل و زنجیرها كوبیده كرده ساق پایم را

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام کاظم(ع)، 
[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

به روی دل، غم و داغ تو را گذاشته ام

به روی شانه ی خود كربلا گذاشته ام

برای آنكه مرا غُصه ی تو پیر كند

به روی كُلِّ جوانیم پا گذاشته ام

برای آنكه بگویم هنوز فكر توام

ببین كه پیرهنت را كجا گذاشته ام

شكسته تر شده این دل، دل بدون حسین

شكسته تر شده هر چه دوا گذاشته ام

اگر بناست ببینی مرا بیا گودال

که خویش را لب گودال جا گذاشته ام

هنوز خون گلوی تو رنگ موی من است

گمان مبر كه به مویم حنا گذاشته ام

نشد اگر چه تنت را كفن كنم اما

هنوز هم كفنت را سوا گذاشته ام

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)، 
[ چهارشنبه 17 خرداد 1391 ] [ 02:30 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

خنده بر پاره گریبانیمان می کردند

خنده بر بی سر و سامانیمان می کردند

پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم

خوب آماده ی مهمانیمان می کردند

از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه

سنگ را راهی پیشانیمان می کردند

هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم

بیشتر شک به مسلمانیمان می کردند

شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را

وارد بزم طرب خوانیمان می کردند

بدترین خاطره آن بود که در آن مدت

مردم روم نگهبانیمان می کردند

هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود

تا نظر بر دل حیرانیمان می کردند

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  شهر شام، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ای آن که شکستی کمر فاصله ها را

بگذاشته ای پشت سرت مرحله ها را

از برکت چشمان مسلمان تو داریم

سوگند به سجاده ی تو نافله ها را

ای آن که کشیده است بیابان به بیابان

ردّ قدمت زحمت این آبله ها را

بگذار به جای تو در این قافله باشم

شاید بتوانم بکشم سلسله ها را

یک لرزه بیانداز بر این معجر سبزت

تا این که ببینم گذر زلزله ها را

غیر از تو کسی همّت این گونه ندارد

پایان برساند همه ی غائله ها را

آن روز که پابوس حریم تو بیائیم

احرام ببندیم تن قافله ها را

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

تو نوری و خورشید هم خاکستر توست

پرواز صد جبریل در بال و پر توست

این آیه های مریم در حال تنزیل

یا آبشار رشته های معجر توست

تا ردّ پای سجده هایت را گرفتم

دیدم تو نوریّ و خدا در باور توست

فریادهای زخمی دیروز گودال

امروز روی شانه های حنجر توست

می خواستی زیبا ببینی کربلا را

یعنی حسین بن علی هم بی سر توست

با محمل عریان تو را سنخیّتی نیست

تو زینبی، پرده نشینی بهتر توست

مردم نمی بینند حتی سایه ات را

هجده سر نیزه نشین دور و بر توست

مجموعه ی دردی، گلستانِ کبودی

رنگین کمانی، مدّعایم پیکر نوست

فردا که پا در عرصه ی حق می گذاری

معلوم می گردد قیامت محشر توست

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 05:02 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

یک روح واحدند، ولی از بدن، جدا

در اتحاد نیست "تو" از "او" و "من" جدا

این دو، دو نیستند، تجلی وحدتند

پس باطناً یک اند ولی ظاهراً جدا

جسمش کنار خیمه و روحش کنار عرش

این گونه هیچ کس نشد از خویشتن جدا

می برد با خودش همه اهل بیت را

پس داشت می شد از همه پنج تن، جدا

حال غریب بهتر ازین که نمی شود

این است آخر عاقبت از وطن جدا

از نیزه ها بپرس چرا هر چه می کشید

اصلاً نمی شد از بدنش پیرهن جدا

در غارتش کسی به کسی پا نمی دهد

یا می شود لباس جدا، یا بدن جدا

افتاده است گوشه ی گودال سر جدا

افتاده است گوشه ی گودال تن جدا

این کشته هم حسین هم انگار زینب است

این دو، دو نیستند، ولو ظاهراً جدا

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)-وداع،  حضرت زینب(س)، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 04:42 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

تو فقط دست به زانو مزن و گریه مکن

گیرم ای شاه کسی نیست...خودم نوکر تو

لحظه ای فکر کنی پیر شدم، مدیونی

در سرم هست همان شوق علی اکبر تو

من خودم یک تنه از کرببلا می برمت

چه کسی گفته که پاشیده شده لشگر تو

تو برایم نگرانی چه می آید سر من

من برایت نگرانم چه می آید سر تو

همه را بدرقه کردی و به میدان بردی

می روی، هیچ کسی نیست به دور و بر تو

بده پیراهن خود را که خودم پاره کنم

نمی ارزد سر این کهنه شده... پیکر تو...

وای از معجر من، معجر من، معجر من

وای از حنجر تو، حنجر تو، حنجر تو

**

سعی ام این است ببینم بدنت را، اما

چه کنم! شمر نشسته جلوی خواهر تو

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  امام حسین(ع)-وداع، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 04:42 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

باطن ترین من، نه خداحافظی مکن

هر چند ظاهراً، نه خداحافظی مکن

من نیمه توام جلویت ایستاده ام

با نیمِ خویشتن، نه خدا حافظی مکن

یک اهل بیت را ته گودال می بری

ای خُمس پنج تن، نه خداحافظی مکن

اصلاً بدون من سفری رفته ای بگو

حالا بدون من؟ نه خداحافظی مکن

پس حرف می‌زنی که خداحافظی کنی

این گونه نه نزن، نه خداحافظی مکن

شاید کسی نبرد خدا را چه دیدی

با کهنه پیرهن، نه خداحافظی مکن

این سمت عزیز، محترم، با کفن، ولی

آن سمت بی کفن، نه خداحافظی مکن

بعد از تو چند مرد به دنبال چند زن

بعد از تو چند زن! نه خداحافظی مکن

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)-وداع،  حضرت زینب(س)، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 04:34 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

گمان نمی كنم این روح پیكرم باشد

تنی كه مثله شده در برابرم باشد

بدن بدن كیست این چنین شده است؟

اگر خدای نكرده برادرم باشد ...!

فدای خواهر مظلومه ای كه نالان گفت

كنار كشته ی گودال مو پریشان گفت

گمان نمی كنم این زیر نیزه افتاده

حسین فاطمه یعنی برادرم باشد

تو را خدا بگذارید بوسه اش بزنم

كه قول می دهم این بار بار آخرم باشد

كفن كه نیست عبا نیست، بوریا هم نیست؟

بد است بی كفن این مرد محترم باشد

برای آن كه روی پیكرش بیندازم

نمی شود بگذارید معجرم باشد؟!

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)-قتلگاه،  حضرت زینب(س)، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 04:30 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ته گودال پیکری مانده؟

که بگوییم برادری مانده؟

گفت بهتر که از جلو نبرید

بی گمان راه بهتری مانده

چقدر نامرتبت کردند

پیکری نیست پیکری مانده

چقدر غارت تو طول کشید

یک نفر رفته دیگری مانده

تازه این سهم تا کوفه است

از تن تو اگر سری مانده

گر چه بیرون کشیدم از بدنت

ولی این تیر آخری مانده

جا که تنگ است خب نزن پرپر

 اصلاً از بال تو پری مانده

فرضم این است پیرهن داری

با همین فرض! معجری مانده

نه عقیق برادری... حتی

نه طلاهای خواهری مانده

همه رفتند ساربان هم رفت

 ته گودال مادری مانده

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)-قتلگاه،  حضرت زینب(س)، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 04:28 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

بلند مرتبه شاهی و پیکرت افتاد

همین که پیکرت افتاد خواهرت افتاد

تو نیزه خوردی و یک مرتبه زمین خوردی

هزار مرتبه زینب، برابرت افتاد

همین که از طرف جمعیت دو تا چکمه

رسید اول گودال، مادرت افتاد

تو را به خاطر دِرهم چه دَرهمت کردند

چنان که شرح تن تو به آخرت افتاد

ولی به جان خودت خواهرت مقصر نیست

در آن شلوغی اگر بارها سرت افتاد

خبر رسید که انگشتر تو را بردند

میان راه، النگوی دخترت افتاد

کنار خیمه رسیده است لشگر کوفه

و خواهر توبه یاد برادرت افتاد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)-قتلگاه،  حضرت زینب(س)، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 04:27 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

تو زیر پا رفتی ولی بیچاره زینب

از این به بعد و بعد از این آواره زینب

باید خودت یاری کنی ور نه محال است

بوسه بگیرد از گلوی پاره زینب

×××

خون گلویت را کسی تا آسمان برد

پیراهن و عمامه ات را این و آن برد

آیا نگفتم در بیاور خاتمت را

راضی شدی انگشترت را ساربان برد

×××

گفتند که پیراهنت را می کشیدند

تصویر غارت کردنت را می کشیدند

نه اینکه نیزه بر تنت می ریخت دشمن

بلکه به نیزه ها تنت را می کشیدند

×××

رفتی و دستم بر ضریح دامنی بود

رفتی ز دستم رفتنت چه رفتنی بود؟

تا آن زمانی که به یادم هست داداش

وقتی که می رفتی تنت پیراهنی بود

×××

رفتی که اشک خواهرت را در بیاری

بغض گلوی دخترت را در بیاری

آیا نمی شد ای سلیمان زمانه

قبل از سفر انگشترت را در بیاری؟

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)-قتلگاه،  حضرت زینب(س)، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

روشنگر است ناله پشت شرارها

چون آفتاب در همه ی روزگارها

روشن تر است از همه روزها شبش

شب دیدنی ست جلوه شب زنده دارها

خاك رهش بلند که شد "تربت" ش کنید

فرقی نمی کنند تراب نگارها

این است معجزش که دمی معجزه نکرد

از هیچ خلق سر نزد این گونه کارها

این شانه را به هیچ نبی ای نداده اند

که بارها بلند شود زیر بارها

یک ذره از تلألؤ خورشید کم نشد

ذره کجا و جلوه پروردگارها؟!

این دشت با ارادهٔ زینب اداره شد

در دست جبر اوست همه اختیارها

زینب سواره است، اگر چه پیاده است

این ها پیاده اند، همین ها، سوارها

وا کرده است فکر کنم بال خویش را

بیهوده نیست این همه گرد و غبارها

آهش تمام لشگریان را مچاله کرد

از او گرفته اند نسب ذوالفقارها

گیسو اگر شتاب کند گیر می کند

یعنی به نفع نیست همیشه فرارها

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  حضرت زینب(س)، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 03:45 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

لب های تو مگر چقدر سنگ خورده است

قاری من چقدر صدایت عوض شده

تشریف تو به دست همه سنگ داده است

اوضاع شهر کوفه برایت عوض شده

تو آن حسین لحظه ی گودال نیستی

بالای نیزه حال و هوایت عوض شده

وقتی ز رو به رو به سرت می کنم نگاه

احساس می کنم که نمایت عوض شده

جا باز کرده حنجره ات روی نیزه ها

در روز چند مرتبه جایت عوض شده

طرز نشستن مژه هایت به روی چشم

ای نور چشم من به فدایت عوض شده

ما بعد از این سپاه تو هستیم "یا حسین"

جنگی دگر شده شهدایت عوض شده

تو باز هم پیمبر در حال خدمتی

با فرق این که شکل هدایت عوض شده

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  شهر کوفه، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

عیسی شدی که این همه بالا ببینمت

بالای دست مردم دنیا ببینمت

بعد از گذشت چند شب از روز رفتنت

راضی نمی شود دلم الا ببینمت

اما چه فایده؟ خودت اصلاً بگو حسین

وقتی نمی شناسمت آیا ببینمت؟!

امروز که شلوغی مردم امان نداد

کاری کن ای عزیز که فردا ببینمت

شب ها چه دیر می گذرد ای حسین من!

ای کاش زود صبح شود تا ببینمت

حالا هلال تو سر نیزه طلوع کرد

تا ما "رایت، الا جمیلا" ببینمت

گفتی سر تو را ته خورجین گذاشتند

چه خوب شد نبوده ام آن جا ببینمت

تو سنگ می خوری و سرت پرت می شود

انصاف نیست بین گذرها ببینمت

فعلا مپرس طرز ورود مرا به شهر

بگذار گوشه ای تک و تنها ببینمت

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  شهر کوفه،  شهر شام، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 03:39 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

باورت می شد ببینی خواهرت را یک زمان

دست بسته، مو پریشان، مو کنان، مویه کُنان

باورت می شد ببینی دختر خورشید را

کوچه کوچه در کنار سایه ی نامحرمان

نه لبی مانده برای تو نه جای سالمی

من که گفتم این همه بالای نی قرآن نخوان

چه عجب! طشتی برای این سرت آورده اند

ای سر منزل به منزل ای سر یحیی نشان

تا همین که چشم تو افتاده بر چشمان ما

چشم ما افتاده بر لب های زیر خیزران

ای تمامی غرور من فدای غیرتت

لطف کن این مرد شامی را از این مجلس بران

این قدر قرآن مخوان این چوب ها نامحرمند

شب بیا ویرانه هر چه خواستی قرآن بخوان

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  شهر شام، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 03:35 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

 یا که خدا به خلق پیمبر نمی دهد

یا گر دهد پیمبر ابتر نمی دهد

حتی اگر چه فیض الهی به هیچ کس

غیر از  رسول سوره کوثر نمی دهد

دختر در این قبیله تجلی کوثر است

بی خود خدا به فاطمه دختر نمی دهد

زینب یگانه است و خدا هم به فاطمه

تا زینب است دختر دیگر نمی دهد

زینب رشیده ای ست که بر شانه کسی

تکیه به غیر شانه حیدر نمی دهد

زینب شکوه خواهریش را در عالمین

دست کسی به غیر برادر نمی دهد

او مظهر صفات جلالی حیدر است

یعنی به راحتی به کسی سر نمی دهد

زینب همان کسی ست که در راه عفتش

عباس می دهد نخ معجر نمی دهد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 03:33 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

عاشق شدیم و عاشق حیران ما شدند

قومی اسیر زلف پریشان ما شدند

آن قدر عاشقیم که عشاق روزگار

مبهوت اشتیاق گریبان ما شدند

روح القدس شدیم و تمامی شاعران

گرم غزل سرایی دیوان ما شدند

یوسف شدیم و بهر تماشای حال ما

صدها عزیز راهی زندان ما شدند

آن قدر آمدیم و مسلمان او شدیم

آن قدر آمدند و مسلمان ما شدند

ما عاشقیم عاشق حیران زینبیم

تکفیرمان کنید مسلمان زینبیم

ما را نوشته اند برای گدا شدن

سائل شدن، اسیر شدن، مبتلا شدن

از آن طرف خلاصه دری باز می شود

می ارزد انتظار به این آشنا شدن

عشاق سنگ خورده ی دیوار زینبیم

پس واجب است غرق تماشای ما شدن

وقتی مسیر جای قدم های زینب است

میلی نمی کنیم به جز خاک پا شدن

اول طواف بعد منا پس چه بهتر است

بعد از دمشق راهی کرب و بلا شدن

ما را برای راز و نیاز آفریده اند

"این کعبه را برای نماز آفریده اند"1


ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  حضرت زینب(س)، 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 03:19 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ

استاد علی اکبر لطیفیان از شعرای آیینی سرای معاصر هستند که عموم اشعارشان در مجالس اهل بیت(ع) استفاده می گردد. شعر ایشان در عین زیبایی و اتقان، به دور از تکلفات و پیچیدگی های زبانی و آرایه ای ست. ایشان با تکیه بر مطالعات فراوان دینی، شعری دارند سرشار از معارف و نکات ارزنده. در فضای مرثیه نیز روان می گویند و بیشتر تکیه بر زوایای نو دارند. شعر ایشان را می توان حرکتی به سمت سبک جدید شعر هندی نامید. چرا که مملو از نگاه های نو و مضمون پردازی های زیباست.
این پایگاه در نظر دارد که تمامی آثار استاد علی اکبر لطیفیان را در قالب موضوعی گردآوری نماید.
تذکر:
- این پایگاه به صورت خود جوش و مردمی اداره می شود.
موضوعات اشعار
نظر سنجی
نظرتان درباره ایجاد پایگاهی جامع و مختص اشعار اقای لطیفیان چیست؟



کتاب های شعر استاد لطیفیان
مصاحبه های استاد لطیفیان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
ایران رمان