اشک لطیف
پایگاه جامع آثار استاد علی اکبر لطیفیان
قالب وبلاگ

همین که از لب ما آه آه می افتد

طبیب زودتر از ما به راه می افتد

دو روز رفتم و با پای خویش برگشتم

همیشه کار گدایان به شاه می افتد

کریم بودن و بخشیدنت به جای خودش

بگو کی از سرِ ما این گناه می افتد

به ما نگاه بینداز که چشم سلطان هم

گهی به روی غلام سیاه می افتد

هر آن کسی که بدون علی تو را صدات کند

اگر ز چاله در آید به چاه می افتد

در این بساط که دریا به قطره محتاج است

نیاز کوهِ گناهی به کاه می افتد

فدای شاه غریبی که لحظهٔ آخر

به نیزه تکیه زد و بی سپاه می افتد

فدای شاه غریبی که راس پر خونش

به پای دخترکی بی پناه می افتد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 11:22 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

همیشه گدایی که آقا ندارد 

سر سفره ی هیج جا، جا ندارد

بدون تعارف زدن سفره خوب است

کرم خانه اصلاً بفرما ندارد

تقلّا مکن تا مچم را بگیری

گنهکار که بوق و کرنا ندارد

بیا پیش مردم مگو که چه کردم

خجالت کشیدن تماشا ندارد

تو ناراحتی که چرا پشت کردم

بیا خب بزن این که دعوا ندارد

همین جا بزن آخرت را رها کن

برای تو این جا و آن جا ندارد

مکش بر رخ من ببر آتشت را

برای کسی که علی را ندارد...

....سر سفره ی رحمت تو خدایا

کسی جا ندارد که زهرا ندارد

بگو روزی ام کربلا نیست این که

نیازی به امروز  و فردا ندارد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 11:20 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

مانند طفل در به دری گریه میکنم

مثل گدایِ پشت دری گریه میکنم

اشک مرا زمان گدایی ندیده اند

این بار چون تو می گذری گریه می کنم

حالا که بین این همه مردم زیادیم

از این به بعد یک نفری گریه می کنم

حتی اگر مرا بزنی قول می دهم

با آب و تاب بیشتری گریه می کنم

تنبیه تو حواس مرا جمع می کند

من سال ها ز خیره سری گریه می کنم

بار مرا کسی نخریده... تو می خری؟!

بار مرا بخر، نخری گریه می کنم

از چند جا شکسته پرم... ای شکسته بند!

از غصه شکسته پری گریه می کنم

این روزه ها به درد قیامت نمی خورد

دارم برای بی سپری گریه می کنم

آقا نیامد و دل ما هم چنان شکست

پس پای سفره سحری گریه می کنم

جانِ همان که زائر بابا نشد مرا

یک کربلا ببر، نبری گریه می کنم

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 11:17 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ما دل نبسته‌ایم به اوضاع کار خویش

دل خوش نکرده‌ایم به این کوله‌بار خویش

باید خدا به داد دل بی‌کسم رسد

شیطان کند و گر نه دلم را شکار خویش

رخت و لباس پاره نشان گدایی است

ما را کریم رد نکند از جوار خویش

سوگند خورده است که بخشیده می‌شویم

پس آمده است با همه‌ی اعتبار خویش

او قول داده است که ما را نمی‌زند

خوبان نمی‌زنند به زیر قرار خویش

با ذره‌پروری به چه جایی رسیده‌ایم

ما را نشانده‌اند کریمان کنار خویش

پروانه‌ایم و دور علی ‌بال می‌زنیم

خارج نمی‌شود دل ما از مدار خویش

فردای حشر فاطمه دنبال کار ماست

کار تمام خلق می‌افتد به یار خویش

تا بشنویم نام حسین گریه می‌کنیم

یک باره می‌دهیم ز دست اختیار خویش

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

سفره آماده، سر سفره گدا آماده

کرم آماده، من آماده، خدا آماده

این کرم خانه دو ماه است تدارک دیده

قبل مهمان همه جا هست غذا آماده

این که اینجائیم از لطف خود اوست نه من

او نخواهد، نشوم بهر دعا آماده

گر خدا رحم نیارد به من آلوده

نفس من هست به انجام خطا آماده

دل بیمار محال است به درمان نرسد

مطب آماده، دل آماده، دوا آماده

بی پر و بال به پرواز رسیدن شدنی ست

بس که در ماه خدا هست هوا آماده

توبه بی ذکر علی نیست میسر و الله

ذکر حیدر بکند قلب مرا آماده

عجبی نیست ببینم در این ماه علی

بیش تر از همگان فاطمه را آماده

طلب کعبه در این ماه طواف یار است

پس چه بهتر که بود کربُبلا آماده

وقت یاریِ گل فاطمه فردای فرج

کاش باشیم کنار شهدا آماده

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

خجالتم نده و عاصیم خطاب مکن

نده جواب مرا لااقل جواب مکن

تمام خواسته هایم برای نفسم بود

دعای من که دعا نیست مستجاب مکن

صدا بزن که سحرها کمی بلند شوم

مرا به وقت مناجات غرق خواب مکن

همین که ترس برم داشته خودش کافی ست

تو با عتاب دلم را پر اضطراب مکن

عتاب کردن تو بدتر از جهنم هست

جهنمم ببر اما دگر عتاب مکن

چقدر جار زدم من که "دوستم داری"

بیا مقابل مردم مرا خراب مکن

خودت اجازه نده بعد از این گناه کنم

زیاد روی من و توبه ام حساب مکن

اگر که عبد نبودم نجف نمی رفتم

مرا به خاطر شاه نجف عذاب مکن

سوا نکن که همه با همیم جان حسین

همه غلام حسینیم انتخاب مکن

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

پهن شد سفره ی احسان، همه را بخشیدی

باز با لطف فروان همه را بخشیدی

ابر وقتی كه ببارد همه جا می بارد

رحمتت ریخت و یكسان همه را بخشیدی

گفته بودند به ما سخت نمی گیری تو...

همه دیدیم چه آسان همه را بخشیدی

یك نفر توبه كند با همه خو می گیری

یك نفر گشت پشیمان همه را بخشیدی

این گنه كاری امروز مرا نیز ببخش

تو كه ایام قدیم، آن همه را بخشیدی

حیف از ماه تو كه خرج گناهان بشود

تو همان نیمه ی شعبان همه را بخشیدی

داشت كارم گره می خورد ولی تا گفتم

" جان آقای خراسان " همه را بخشیدی

بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شد

مادری گفت "حسین جان " را بخشیدی

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 11:08 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

بر روی دست ماندن این بارها بس است

غیر از تو رو زدن به خریدارها بس است

در لطف تو تحمل آه فقیر نیست

فیاض را صدای گرفتارها بس است

این نفس مانع است، خودت بر طرف نما

بین من و تو چیدن دیوارها بس است

من بندگی ز ترس جهنم نمی کنم

بنده شدن به خاطر اجبارها بس است!

خیلی گناه می کنم و توبه می کنم

دیگر بس است... این همه تکرارها بس است

این بار را بخر... که دگر راحتم کنی

بیهوده رفتنِ سر بازارها بس است

تو سفره را برای همه پهن می کنی

در مهربانی تو همین کارها بس است

ما را بهشت هم نبر... اما قبول کن!

لبخند تو برای گنه کارها بس است

آری فقط حسین مرا رد نمی کند

از این به بعد رفتن دربارها بس است

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 11:04 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

از ما عجیب نیست دعایی نمی رسد

از تحبس الدعا که صدایی نمی رسد

ما تحبس الدعا شدهٔ نان شبهه ایم

آن جا که شبهه است عطایی نمی رسد

پر باز می کنم بپرم، می خورم زمین

بال و پر شکسته به جایی نمی رسد

باید تنم پیِ سپر دیگری رود

با روزه های ما به نوایی نمی رسد

با دست خالی از چه پل دیگران شوم

دستی که وقف شد به گدایی نمی رسد

ای میزبان فدای تو و سفره چیدنت

آیا به این فقیر غذایی نمی رسد؟

من سال هاست منتظر یک ضمانتم

آخر چرا امام رضایی نمی رسد

از من مخواه بیش از این زندگی کنم

وقتی برات کرب و بلایی نمی رسد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز

شب عید است و خدا، عیدی ما مانده هنوز

دهه آخر ماه اول راه سحر است

بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز

عیب چشم است اگر اشک ندارد، ور نه

سر این سفره ی تو حال و هوا مانده هنوز

کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم

یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز

گوئیا سفره ی او دست نخورده مانده است

او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

گریه ام صرف تهی بودن اشکم نیست

دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز

وای بر من که ببینم همه فرصت ها رفت

باز در نامه ی من جرم و خطا مانده هنوز

یک نفر بار زمین مانده ی ما را ببرد

کس نپرسید که این خسته چرا مانده هنوز

هر قدر این فتنه گری رنگ عوض کرد ولی

دل ما مست علی، شکر خدا مانده هنوز

تا که در خوف و رجائیم توسل باقی ست

رفت امروز ولی روز جزا مانده هنوز

هر چه را خواسته بودیم، به احسان علی

همه را داد، ولی کرب و بلا مانده هنوز

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

زلفت اگر نبود، نسیم سحر نبود

گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود

مهر شما به داد تمنای ما رسید

ورنه پل صراط، چنین بی خطر نبود

تعداد بی نظیریِ تان روی این زمین

از چهارده نفر به خدا بیشتر نبود

پیراهن، اشتیاق نسیمانه ای نداشت

تا چشم های حضرت یعقوب تر نبود

بی تو چه گویمت که در این خاک سرزمین

صدها درخت بود ولیکن ثمر نبود

ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟!

ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟!

این جشن ها برای تو تشکیل می شود

این اشک ها برای تو تنزیل می شود

وقتی برای آمدنت گریه می کنیم

چشمانمان به آینه تبدیل می شود

بوی خزان گرفته ی پاییز می دهد

سالی که بی نگاه تو تحویل می شود

ایمان ما که اکثراً از ریشه ناقص است

با مقدم ظهور تو تکمیل می شود

تقویم را ورق بزن و انتخاب کن

این جمعه ها برای تو تعطیل می شود

ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟!

ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟!


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام زمان(عج)-ولادت، 
[ چهارشنبه 14 تیر 1391 ] [ 08:36 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

دلم را هوای تو پر کرده است

غم آشنای تو پر کرده است

حسینیه و مسجد و دیر را

نسیم دعای تو پر کرده است

تو پیغمبری و بلاد مرا

اذان صدای تو پر کرده است

چه باکی ز گمراهی ام جاده را

اگر ردّ پای تو پر کرده است

هزاران سده می شود که خدا

سبو را برای تو پر کرده است

دلم را به گیسوی تو بسته اند

به طاق دو ابروی تو بسته اند

من از گیسوانت پریشان ترم

ز چشم خراب تو ویران ترم

تو از نور خورشید پیداتری

من از نور مهتاب پنهان ترم

کویرم ولی از کرامات تو

من از عطر گل های باران، ترم

تو لیلایی و بلکه لیلاترین

من از آهوان تو حیران ترم

اگر روی تو قبله گاه من است

من از هر مسلمان مسلمان ترم

تو موسایی و رود نیلت منم

شرار غمی و خلیلت منم


ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت علی اکبر(ع)، 
[ چهارشنبه 7 تیر 1391 ] [ 02:51 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی

خورشید بود جلوه طوری که داشتی

هر شب نصیب سفره شهر مدینه شد

در کنج خانه نان تنوری که داشتی

شب زنده دار بودی و ذوب خدا شدی

در بندگی گذشت حضوری که داشتی

ای سر به زیر و از همگان سر بلندتر

عین تواضع است غروری که داشتی

خلقاً و منطقاً همه مثل رسول بود

در کوچه های شهر، عبوری که داشتی

این آفتاب توست که خورشیدمان شده!

یا که پیمبر است دوباره جوان شده؟

مردی رسیده تا که پر از دلبرش کنند

مانند خاک آمده تا که زرش کنند

دینی نداشت اصل و نسب نیز هم نداشت

آخر چگونه در بزند باورش کنند

او خواب دیده بود مسلمان شده همین

او آمده مدینه مسلمان ترش کنند

در خانه حسین اگر اکبری نبود

امکان نداشت زائر پیغمبرش کنند

پیغمبر و زیارت او را بهانه کرد

تا که اسیر زلف علی اکبرش کنند

آن عده ای خوش اند که حیران تو شدند

مُسلم اگر شدند مسلمان تو شدند 


ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت علی اکبر(ع)، 
[ چهارشنبه 7 تیر 1391 ] [ 02:48 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست

هر جا تب عشق است، دل در به دری هست

دیروز گدایان همه دنبال تو بودند

هر جا که شلوغ است یقیناً خبری هست

اجداد من از دیر زمان عاشق عشقند

دیدید که در طینت ما هم هنری هست

بازار مرا با قدمت گرم نکردی

یک چند غلامی که بیایی ببری هست

در غیبت شه روی به شهزاده می آرند

صد شکر که در خانه ی آقا، پسری هست

هر جا قد و بالای رشیدی ست، یقیناً

دنبال سرش نیم نگاه پدری هست

یا حضرت ارباب، دمت گرم و دلت شاد

یا حضرت ارباب کرم، خانه ات آباد

داریم همه محضر تو عرض سلامی

تو شاهی و ما نیز هر آن چه تو بنامی

تا خانه ی آباد شما بنده پذیر است

ویرانه ترینم نکنم میل غلامی

ای قامت قد قامت تو عین قیامت

قربان قدت صد قد و بالای گرامی

تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی؟!

پس لطف بفرما و بفرما که کدامی؟

تو مستحب الطاعه ترین واجب مایی

هر چند امامت نکنی، باز امامی

هر کس که هوای پدری داشته باشد

با عشق تو باید پسری داشته باشد


ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت علی اکبر(ع)، 
[ چهارشنبه 7 تیر 1391 ] [ 02:40 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

عشق تکرار آدم و حواست

سیب ممنوعه بهشت خداست

عشق یک واژه جدیدی نیست

سرنوشت قدیمی دنیاست

مثل یک ماه اول ماه است

گاه پیدا و گاه نا پیداست

نسل ما نسل عاشق اند اصلاً

عاشقی شغل خانواده ماست

عشق مشق شب بزرگان است

مثل سجاده ای که رو به خداست

مشق این روزگار اباالفضل است

صد و سی و سه بار اباالفضل است

آسمان جلوه ای اگر دارد

از نماز شب قمر دارد

شب میلاد تو همه دیدند

نخل ام البنین ثمر دارد

آمدی و حسین قادر نیست

از نگاه تو چشم بر دارد

كوری چشم ابتران حسود

چقدر فاطمه پسر دارد

ای رشید علی نظر نخوری

شهر چشمان خیره سر دارد

باب حاجات ، كعبه ی خیرات

بر تو و قد و قامتت صلوات


ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ جمعه 2 تیر 1391 ] [ 12:43 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

من همان یا کریم دام شما

جبرئیل قدیم بام شما

صبح روز نخست خواندمتان

چقدر آشناست نام شما

صبح روز ازل حوالی نور

سجده کردیم بر کدامِ شما؟

من حلالم بود حلال شما

من حرامم بود حرام شما

چهارده قرن دست هیچ کسی

دل ندادم به احترام شما

به شما ساحل کرم گفتند

و به ما سائل حرم گفتند

پر من بال و بال من پر شد

پر و بالی زدم کبوتر شد

به نفس های حضرت زهرا

حالمان خوب بود و بهتر شد

سحر پنجم عبادت بود

کوچه های خدا منوّر شد

مردی از سمت ابرهای دعا

آمد و خشکی دلم تر شد

آمد و با خودش کتاب آورد

او امام آمد و پیمبر شد

مردی از سمت آفتاب آمد

با مفاتیح مستجاب آمد


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام سجاد(ع)،  امام سجاد(ع)، 
[ جمعه 2 تیر 1391 ] [ 12:41 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

در تشنگی سراب به دردی نمی خورد

تنها خیال آب به دردی نمی خورد

حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری

این جام بی شراب به دردی نمی خورد

باید به زیر نور بزرگان جلوس کرد

در سایه، آفتاب، به دردی نمی خورد

از این به بعد مَعْطلِ این دل نمی شوم

این خانه ی خراب به دردی نمی خورد

از منظر نگاه شما جلوه دیدنی ست

عکس بدون قاب به دردی نمی خورد

جان مرا بگیر ولی گریه را نگیر

چشمه بدون آب به دردی نمی خورد

چشمی بده که قلب مرا زیر و رو کند

گریه مرا کنار تو با ابرو کند

ما را به جز هوای شما پر نمی دهند

ما را به جز برای شما سر نمی دهند

بال وَبالْ مانع اوج است پس اگر...

...بالم نمی دهند چه بهتر نمی دهند

گاهی کنار دلبریت جبر لازم است

دل را به اختیار به دلبر نمی دهند

جبریل هم به قبّه ی تو ره نیافته

معراج را به غیر پیمبر نمی دهند

آن جا که میل یار اسیری عاشق است

در بند می روند ولی سر نمی دهند

ایرانیان به هیچ بزرگ قبیله ای

جز خاندان فاطمه دختر نمی دهند

تا زنده ایم ترک ولایت نمی کنیم

با غیر آل فاطمه وصلت نمی کنیم


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام سجاد(ع)،  امام سجاد(ع)، 
[ جمعه 2 تیر 1391 ] [ 12:38 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

بنا نیست امروز افسرده باشیم

پس از چند شب باز پژمرده باشیم

مگر می شود نور را دیده باشیم؟

ولی دل به خورشید نسپرده باشیم

بنا بود ما را سر پا ببینند

اگر بارها هم زمین خورده باشیم

سه شب در به در بین کوچه نشستیم

که سهمی از این سفره ها برده باشیم

محال است ما را از آقا بگیرند

محال است حتی اگر مرده باشیم

اسیرم به گیسوی بالا نشینی

فدای گرفتاری این چنینی

تو شهر غریبی مسافر نداری

شب پنجم ماه، زائر نداری

در این چند شب بال ها کربلایند

بمیرم برایت مهاجر نداری

نبینم برای تو شعری نگفتند

مبادا بگویند شاعر نداری

تو چهارم مسیر به سمت خدایی

تو چهارم مسیری که عابر نداری

در این روزها که تو تنهاترینی

در این روزها که تو زائر نداری

مرا زائر بی قرار تو کردند

دلم را چراغ مزار تو کردند


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام سجاد(ع)، 
[ جمعه 2 تیر 1391 ] [ 12:36 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

از سکوتم صدا درست کنید 

ذکر یا ربنا درست کنید

ببرید و بیاورید مرا

بلکه از من گدا درست کنید

در دلم گر بناست خانه کنید

اول این خانه را درست کنید

می شود سنگ دستتان بدهم

میشود که طلا درست کنید

هر چه میل شماست تسلیمیم 

یا خرابم و یا درست کنید

فقر ما را کسی درست نکرد

ای کریمان شما درست کنید

شد اگر شکر، اگر نشد یک وقت

می نشینم تا، درست کنید 

بعد از آن که مدینه ام بردید

سفر کربلا درست کنید

از لب ما دعا نمی افتد

کربلا، کربلا نمی افتد

این قبیله همه شبیه هم اند 

این کرم زاده ها چه با کرم اند

چه نیازی است تا بزرگ شوند

در همان کودکی مسیح دم اند

زنده ام می کنند مثل مسیح

بر تن مرده ام اگر بدمند

همه آماده ی بلا هستند

جاده های عروج، پیچ و خم اند 

عاشقان بیشتر پی نامند

عاشقانی که عاشقند کم اند

عاشقان در نگاه آل علی

گر اسیرند باز محترم اند

دختران قبیله های عرب

خادم شهربانوی عجم اند

عجمی کرده اند جانان را

آبرو داده اند ایران را   


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام سجاد(ع)، 
[ جمعه 2 تیر 1391 ] [ 12:32 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

چه خوب است آب و هوایی که دارید

همیشه بهشت است جایی که دارید

الهی روی خلوتی هم نبیند

شلوغی این کوچه هایی که دارید

مجال عرق ریختن هم ندادید

به پیشانی این گدایی که دارید

نمی خواهم اصلاً بفهمم که ما را

کجا می برد ردّ پایی که دارید

همین که شما می بریدم، یقیناً

شبی می رسم تا خدایی که دارید

از امروز نامه رسان حسین است

پر فطرس بینوایی که دارید

برایم هوای بهشتی بالا

حرام است با کربلایی که دارید

شما با خدا با خدا با خدایید

و من با شمایم شمایی که دارید...

...مرا خیمه کربلا می نویسید

دخیل حسینیه ها می نویسید

دل بی قرار اختیاری ندارد

اسیر است و راه فراری ندارد

مقامات عاشق فنا می پذیرد

اگر هم بمیرد مزاری ندارد

کسی که بنا نیست بی سر بمیرد

چه بهتر دل بیقراری ندارد

دل بی حسین اصل و فرعش زیادی است

شبیه درختی که باری ندارد

فرشته چرا؟ خوش به حال من و تو

ملک آن چه را که تو داری ندارد

دل بی حسین از گل بدترین هاست

دل بی حسین اعتباری ندارد

بود ذکر سجاده هر فقیری

امیری حسین فنعم الامیری


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام حسین(ع)، 
[ پنجشنبه 1 تیر 1391 ] [ 05:09 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

اگر چه بال و پر ناتوانمان دادند

ولی برای پریدن زمانمان دادند

خبر دهید دوباره به بال فطرس ها

مجال پر زدن آسمانمان دادند

به احترام ملائك امانت حق را

به دست فاطمه ی مهربانمان دادند

بدون واسطه امشب كنار سجاده

تمام حُسن خدا را نشانمان دادند

قسم به بوسه ی لب های سبز پیغمبر

برای بردن نامت زبانمان دادند

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

برای آن كه بیابیم ما خدایت را

گرفته ایم نشانی ردَپایت را

برای آن كه به سمت خدایشان ببری

گرفته اند ملائك نخ عبایت را

و جبرئیل دلش تنگ می شد ای آقا

نمی شنید اگر یك شبی صدایت را

فرشتگان مقرب هنوز حیرانند

تو را به سجده درآیند یا خدایت را

زمین به دور خودش چرخ می زند تا كه

نشان دهد به سماوات كربلایت را

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا 


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام حسین(ع)، 
[ پنجشنبه 1 تیر 1391 ] [ 05:07 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

استاد علی اکبر لطیفیان از شعرای آیینی سرای معاصر هستند که عموم اشعارشان در مجالس اهل بیت(ع) استفاده می گردد. شعر ایشان در عین زیبایی و اتقان، به دور از تکلفات و پیچیدگی های زبانی و آرایه ای ست. ایشان با تکیه بر مطالعات فراوان دینی، شعری دارند سرشار از معارف و نکات ارزنده. در فضای مرثیه نیز روان می گویند و بیشتر تکیه بر زوایای نو دارند. شعر ایشان را می توان حرکتی به سمت سبک جدید شعر هندی نامید. چرا که مملو از نگاه های نو و مضمون پردازی های زیباست.
این پایگاه در نظر دارد که تمامی آثار استاد علی اکبر لطیفیان را در قالب موضوعی گردآوری نماید.
تذکر:
- این پایگاه به صورت خود جوش و مردمی اداره می شود.
موضوعات اشعار
نظر سنجی
نظرتان درباره ایجاد پایگاهی جامع و مختص اشعار اقای لطیفیان چیست؟



کتاب های شعر استاد لطیفیان
مصاحبه های استاد لطیفیان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
ایران رمان
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو