اشک لطیف
پایگاه جامع آثار استاد علی اکبر لطیفیان
قالب وبلاگ

چشم مرا پیاله ی خون جگر کنید

هر وقت تر نبود به اجبار تر کنید

من کمتر از گدای شب جمعه نیستم

خانه به خانه دست مرا در به در کنید

بدکاره ها به نیمه نگاهی عوض شدند

ما را فُضیل فرض کنید و نظر کنید

این تحبس الدّعا شدن از مرگ بدتر است

فکری برای این نفس بی اثر کنید

باید برای سوختنم چاره ای کنم

این روزه روزه نیست برایم سپر کنید

العفو گفتنم که به جایی نمی رسد

ذکر حسین حسین مرا بیشتر کنید

در می زنیم و هیچ کسی وا نمی کند

پس زودتر امام رضا را خبر کنید

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ دوشنبه 23 مرداد 1391 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

فعل مرا دیدی ولی چیزی نگفتی

بنده همان بنده، خدا مثل همیشه

از ما توسل از تو لطف و دست گیری

آقا همان آقا ، گدا مثل همیشه

 

ممنون از اینکه دست ما را رو نکردی

مثل همیشه باز هم ستار بودی

چه خوب شد در معصیت مرگم نیامد

ممنون از این که باز با ما یار بودی

 

با این گناهانی که من انجام دادم

باور نمی کردم که دستم را بگیری

تو آن قدر لطف و کرامتْ پیشه ای که

روزی هزاران بار توبه می پذیری

 

جا مانده بودم تو مرا این جا رساندی

من خواب بودم تو مرا بیدار کردی

وقتی سحر های مناجاتت نبودم

آن شب به جای من، تو استغفار کردی

 

آن قدر خوبیِ مرا گفتی به مردم

آن قدر که حتی خودم هم باورم شد

آه ای کرامت پیشه دیدی آخر کار

این مهربانی های تو دردسرم شد

 

هر چند از دست خودم دل گیرم اما

احساس دلتنگی در این شب ها نکردم

سوگند بر سجاده خانوم رقیه

من مهربان تر از خودت پیدا نکردم

 

در را به روی ما گنه کاران نبندید

ما هم دلی داریم گر چه رو سیاهیم

گفتند این جا بارِ عصیان می پذیرند

دیدیم بیش از عالمی غرق گناهیم

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ شنبه 21 مرداد 1391 ] [ 04:29 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

از چه مهمان محاسنْ پیرِ من، بابای من

هر کجا که حرف هجران است با من می زنی

یا مگو چیزی و یا گیسو پریشان می کنم

بعد عمری آمدی و حرف رفتن می زنی

 

بعد عمری من فقط یک بار بر تو رو زدم

کم بگو، دست از سرم بردار زینب جان برو

می روی، باشد برو در خانه ی من هم نمان

خب به جای رفتن مسجد به نخلستان برو

 

حیف جای مادرم خالی است ور نه ای پدر!

شک ندارم راه مسجد رفتنت را می گرفت

چادرش را بر کمر می بست و بین کوچه ها

پا برهنه می دوید و دامنت را می گرفت

 

حیف جای مادرم خالی است ور نه ای پدر!

گیسویش را بر زمین می ریخت پیش پای تو

ناله از دل می کشید و باز مثل پشت در

استخوانش را سپر می کرد امشب جای تو

 

مادرم زهراست من هم دختر این مادرم

گر دهی اذنم فدایت دست و پهلو می کنم

حرمت گیسوی من مانند موی او بود

کوفه را من زیر و رو با نام گیسو می کنم

 

نذر کردی گوئیا رویت ببینم لاله گون

رحم کن بر دخترت، امشب بیا مسجد نرو

هست در یادم هنوز آن صورت سرخ و کبود

ای قتیلت مادر زینب بیا مسجد نرو

 

ای غریب کوچه ها، ای حیدر بی فاطمه!

مادرم زهرا برای تو همیشه کوه بود

در بین کوچه، بین چهل نفر آن روز هم

مادرم از پا نمی افتاد اگر قنفذ نبود

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام علی(ع)، 
[ سه شنبه 17 مرداد 1391 ] [ 03:44 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

دور شمع پیکرت، گردیده ام خاکسترت

ای به قربان تو و این رنگ زرد پیکرت

از نفس های بلندت میل رفتن می چکد

حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت

تا نگیرد خون تازه گوشه ی تابوت را

مهلتی تا که ببندم دستمالی بر سرت

حیف شد، از آن همه دلواپسی کودکان

کاسه های شیر مانده روی دست دخترت

کاش می مردم نمی دیدم به خاک افتاده است

هیبت طوفانی دُلدل سوار خیبرت

خلوت شب های سوت و کور نخلستان شکست

با صدای وا علی و وای حیدر حیدرت

شهر کوفه تا نگیرد انتقام بدر را

دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت

با شمایی که امیر کوفه اید این گونه کرد

الامان از کاروان دختر بی معجرت

می روی اما برای صد هزاران سال بعد

میل احسان می نماید غیرت انگشترت

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام علی(ع)، 
[ سه شنبه 17 مرداد 1391 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

حالا که نیست مادر من هست دخترت

حتی حسین هم به فدای تو و سرت

از مسجد مدینه که خیری ندیده ای

یادت که هست کوچه و پهلوی یاورت

دل شوره ام شبیه هراس مدینه است

رنگ کبود پر شده در دیده ی ترت

آیا زمان رفتن تو سوی مادر است؟

خیلی به یاد فاطمه ای روز آخرت

من قصد کرده ام که اگر رفتنی شدی

گیسوی خویش پهن کنم در برابرت

چه ضربه ای زدند که ای کاش می زدند

آن ضربه را به جای تو بر فرق دخترت

چه ضربه ای زدند که ابرو شکاف خورد

چه ضربه ای زدند که افتاد پیکرت

خون از بدن کنار زدن عادت من است

آن روز خون سینه و حالا سحر سرت

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام علی(ع)، 
[ سه شنبه 17 مرداد 1391 ] [ 03:41 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

از تو سر و ز مادر من سینه ای شکست

تا صبح حشر بر سر و بر سینه می زنم

جدم که نیست در بر تو مادرم که نیست

دارم به جای چند نفر سینه می زنم

 

من در مدینه یاد گرفتم که هیچ وقت

زخمی که شد عمیق مداوا نمی شود

گر چند ضربه هم زده بودند باز هم

پیشانی تو بیش از این وا نمی شود

 

گفتند گفته ای که مرا کوچه می برند

می خواهم از بیان خودت بشنوم بگو

گفتند گفته ای که تماشام می کنند

می خواهم از زبان خودت بشنوم بگو

 

بابا خودت بگو سر بازار می روم

بابا خودت بگو که گرفتار می شوم

بابا خودت بگو به سرم سنگ می زنند

بابا بگو بدون علمدار می شوم

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام علی(ع)، 
[ یکشنبه 15 مرداد 1391 ] [ 05:31 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

کریم های دو عالم به نام زاده شدند

زبانزد همه ی خاص و عام زاده شدند

اگر که ظرف نباشد توقع مِی نیست

شراب ها همه از فیض جام زاده شدند

چقدر خام شدم تا مرا کمی بپزند

پیاله ها همه از خشت خام زاده شدند

تو امر کردی و تکویناً استجابت شد

و عاشقان تو با یک کلام زاده شدند

جواب دادن تو اشتیاق می آرد

سلام ها ز علیک السلام زاده شدند

چه خوب شد که محبان حلال زاده ی عشق

و دشمنان حَسن هم حرام زاده شدند

حسن حسین و یقیناً حسین هم حسن است

نشسته ام که ببینم کدام زاده شدند

همین دو تا پسر فاطمه همان اول

 امام زاده شدند و امام زاده شدند

چقدر دور و بر تو فرشته ریخته است

بزرگ ها همه با احترام زاده شدند

بساط نوکری ما کنار تو پهن است

از اول ایل و تبارم غلام زاده شدند

عجیب نیست به دنبال گنبدت هستیم

کبوتران همه بالای بام زاده شدند

چه بهتر است که بنشینی و سکوت کنی

که از قعود تو صدها قیام زاده شدند

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسن مجتبی(ع)، 
[ شنبه 14 مرداد 1391 ] [ 07:23 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

این خانواده آینه های خدائی اند

در انتهای جاده ی بی انتهائی اند

خیل ملک مقابلشان سجده می کنند

این ها خدا نی اند ولیکن خدائی اند

هر کس که می رسد سر اطعام می برند

فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند

یک "السلام" و یک "و علیک السلامِ"سبز

این ها همان مقدمه ی آشنائی اند

صدها هزار مثل سلیمان در این حرم

مشغول لحظه های شریف گدائی اند

سوگند می خوریم كه پروانه زاده ایم

همسایه ی قدیمی این خانواده ایم

تو آسمان جودی، ما یا كریم تو

پرواز می كند دل ما تا حریم تو

احساس می كنم به تو نزدیك می شوم

وقتی كه می وزد سر راهم نسیم تو

وقت كرامت است كه از راه آمده است

آن آشنای كوچه نشینِ قدیم تو

قرآنِ بی بدیل، حروف مقطّعه!

كی می رسم به فهم الف لام میم تو؟

سوگند می دهیم خدا را در این سحر

بر پینه های رحمت دست كریم تو

ما را همیشه سائل دست شما كند

ما را به زیر پای شما خاك پا كند


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام حسن مجتبی(ع)،  امام حسن مجتبی(ع)، 
[ پنجشنبه 12 مرداد 1391 ] [ 04:55 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

خورشید گرم ظهرهای آسمان هستی

تا صبح تا شب تا سحر پیشم بمان هستی

تو ممکن ناممکنی های هر امکانی

در ناگهان نیستی ها ناگهان هستی

تنها تو با زخم زبان ها خوش زبانی و ....

تنها تو با نامهربانی ها مهربان هستی

آنان که می گفتند تو باقی نمی مانی

رفتند و رفتند و ... تو اما همچنان هستی

وقت عبورت کوچه ی ما بند می آید

تو یوسف پیغمبر در این زمان هستی

باید برای تو عقیقه کرد بسیاری

آخر تو خیلی در نگاه این و آن هستی

اصلاً مزار تو برای ما خودش روضه است

یعنی همین که سالها بی سایبان هستی

گیرم جواب گرمی ات را سرد می دادند

تو گرمی خورشید ظهری تو همان هستی

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسن مجتبی(ع)، 
[ پنجشنبه 12 مرداد 1391 ] [ 04:55 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

اول تو را سرشته و انسان درست کرد

شرح تو را نوشته و قرآن درست کرد

بعداً گِل اضافیتان را افاضه کرد

تا از من خراب مسلمان درست کرد

می خواست رحمتش همه جا را بغل کند

با اشک های چشم تو باران درست کرد

باید برای بندگی سجده هایمان

یک مسجدی به نام حسن جان درست کرد

بالم اگر به درد پریدن نمی خورد

یک سایبان که می شود از آن درست کرد

من زندۀ نسیم مسیحا دم توأم

آدم اگر شدم به خدا آدمِ توأم

تو ابتدای نسل طهورای کوثری

تو رود خانۀ زهرای اطهری

باید علی و فاطمه ای ظرف هم شوند

تا این که آفریده شود چون تو گوهری

کار خداست این که پیمبر پسر نداشت

وقتی توئی نیاز ندارد به دیگری

نسل مطهّر نبوی، نسل دختری ست

با این حساب تو حسن بن پیمبری

گفتند زاده ی اسد الله غالبی

صبح جمل که شد همه دیدند حیدری

می خواستند پیش همه کوچکت کنند

کوری چشم عایشه ها از همه سری

یک روز اشک و گریه برای تو می کند...

...با شصت روز اشک حسینی برابری

ای ارشد تمام پسر های فاطمه

ای اولین حسین سحر های فاطمه 


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام حسن مجتبی(ع)، 
[ پنجشنبه 12 مرداد 1391 ] [ 04:54 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

باید مرا گلیم مسیر نگار کرد

زیر قدوم فاطمی‌ات خاکسار کرد

مهر تو را بهشت بخواهد نمی‌دهم

در ماجرای عشق نباید قمار کرد

فخر علی و فاطمه بر تو عجیب نیست

وقتی خدا به داشتنت افتخار کرد

من که به دست هیچ ‌کسی رو نمی‌زنم

نانت مرا به شغل گدایی دچار کرد

هر چند آفریده خدا چهارده کریم

اما یکی از آن همه را سفره‌دار کرد

ما را پیاده کرد سر سفره شما

این کشتی حسین که ما را سوار کرد

باید به بازوی حسنی‌ات دخیل بست

ورنه نمی‌شود که جمل را مهار کرد

خشمت نیاز نیست در آن جا که می‌شود

با قاسم تو قافله را تار و مار کرد

ارزان تو را فروخت به حرف معاویه

زهری به کام تشنه تو روزه‌دار کرد

زهری که می‌شکافت دل سنگ خاره را

در حیرتم که با جگر تو چه کار کرد

زهرا شنیده بود تنت تیر می‌خورد

تابوت را برای همین با جدار کرد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسن مجتبی(ع)،  امام حسن مجتبی(ع)، 
[ پنجشنبه 12 مرداد 1391 ] [ 04:50 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست 

زیرا که در صفاتِ خدا «احتیاج» نیست

باید به بال رفت و درآورد گیوه را    

در بارگاه قرب تو پا احتیاج نیست

تو بی ‌وسیله هم بلدی معجزه کنی   

دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست

بوی طعام سفره، خودش می‌کشد مرا  

تا خانه‌ی تو راهنما احتیاج نیست

خواهش نکرده اهل کرم لطف می‌کنند

این جا به التماس گدا احتیاج نیست

اصلاً پی معالجه ی این جگر مباش

"بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست"

محشر برای رو شدن اعتبار توست  

کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟

تو با سکوت کردن خود، جنگ می‌کنی

 تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست

×××

وقتی نداشت  مادر تو سنگ قبر هم

دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسن مجتبی(ع)، 
[ پنجشنبه 12 مرداد 1391 ] [ 04:46 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

روزی حسینی، حسنی دارم و بس

در مملکت ری وطنی دارم و بس

عشاق ره عشق سبکبال ترند

من نیز فقط پیرهنی دارم و بس

دوری مسافت نشود مانع من

تا شوق اُویس قرنی دارم و بس

حالا که حرم نیست، مرا شمع کنید

امشب هوس سوختنی دارم و بس

دنیا تو اگر یوسف کنعان داری

من نیز امام حسنی دارم و بس

تا لطف حسن هست، خریداری هست

تا زلف حسن هست، گرفتاری هست

باید سر ما را به طنابی بزنند

در مقدم خورشیدْ جنابی بزنند

عشاق نشستند سر راه کسی

تا دست به حُسن انتخابی بزنند

باید که به جای چلچراغ و گنبد

بالای بقیع، آفتابی بزنند

حالا که درِ رحمت زهرا باز است

زشت است اگر حرف عذابی بزنند

آن طایفه ای که پسر زهرایند

خوب است که در شهر نقابی بزنند

ای یوسف کنعان علی ادرکنی

ای ذکر حسن جانِ علی ادرکنی


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام حسن مجتبی(ع)، 
[ پنجشنبه 12 مرداد 1391 ] [ 04:39 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

نشسته ام بنویسم گدا گدا، آقا

چقدر محترم است این گدای با آقا

نشسته ام بنویسم حسن کریمِ کرم

مدینه سفره آقا، برو بیا آقا

نشسته ام بنویسم به جای العفوم

الهی یا حسن و یا کریم یا آقا

تو مهربانی ات از دستگیری ات پیداست

بگیر دست مرا هم تو را خدا آقا

دخیل های نبسته شده زیاد شدند

چرا ضریح نداری؟ چرا؟ چرا؟ آقا

تویی كریم و حرم زاده من گدا زاده

مرا خدا به تو داده تو را به من داده

همه فقیر تو هستند ما گداها هم

گدای لطف تو هستند خضر و موسی هم

سه بار زندگی ات را به این و آن دادی

هر آن چه داشته بودی و گیوه ات را هم

قسم به ایل و تبارت - قسم به طایفه ات

غلام قاسم و عبدالله توام با هم

عجیب نیست بگردد فرشته دور سرت

عجیب نیست بگردد علی و زهرا هم

من از بهشت به سمت شما سفر كردم

كه من بهشتِ بدون تو را نمی خواهم

بدون عشق مسلمان شدن نمی ارزد

بدون مهر تو انسان شدن نمی ارزد


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام حسن مجتبی(ع)، 
[ پنجشنبه 12 مرداد 1391 ] [ 04:22 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

شب گذشته کمی خوب شد سخن می گفت

برایم از خودش از حال خویشتن می گفت

از این که سنگ گرفته به معجرش به سرش

و یک به یک همه اش را برای من می گفت

به اهل بیت پیمبر چقدر ایمان داشت

کنار ما سه تن از پنج تن می گفت

برایم از همه اموال و مال داشتنش

برایم از کفنی هم نداشتن، می گفت

درست مثل کسی که خودش خبر دارد

فقط حسین حسین و حسن حسن می گفت

کفن رسید به دستش ولی نشد خوشحال

برایم از پسرم "شاه بی کفن" می گفت:

بباف دختر من پیرهن برای غریب...

به فاطمه ز حسین و ز پیرهن می گفت

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت خدیجه(س)، 
[ یکشنبه 8 مرداد 1391 ] [ 05:37 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

شکر خدا که تحت لوای خدیجه ایم

بعد از هزار سال گدای خدیجه ایم

مهرش نتیجه ی دهه اول من است

ما یک دهه تمام برای خدیجه ایم

ده شب فقط به خاطر او گریه می کنیم

ما پیش واز روز عزای خدیجه ایم

اصلاً به ما چه مردم دنیا پیِ چه اند؟

ماها که در پی نوه های خدیجه ایم

بی مهر او عبادت عالم قبول نیست

ما با خدیجه، عبد خدای خدیجه ایم

مهر خدیجه را به سر شانه می برم

شکر خدا که مادر زهراست، مادرم

در لحظه ی شکسته شدن پا شدن خوش است

در خشک سال، عاشق دریا شدن خوش است

دلداده ها معامله با یار می کنند

بهر رسول این همه تنها شدن خوش است

قبل از غدیر گفت: علی رهبر من است

قبل از غدیر شیعه مولا شدن خوش است

دنبال مال نیست اسیر نگارها

بانوی ما به مادر زهرا شدن خوش است

سختی بکش محله محله که عاقبت

مادر بزرگ طایفه ی ما شدن خوش است

بد نیست سنگ کوچه به پیشانی ات خورد

گاهی شبیه زینب کبری شدن خوش است

آن قدر سنگ خوردی و بال و پرت شکست

ای مادرم، سرم به فدایت، سرت شکست

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت خدیجه(س)، 
[ یکشنبه 8 مرداد 1391 ] [ 05:34 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست

یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست

 باید برایت خاکساری را تمنا کرد

بیچاره بال جبریلی که حصیرت نیست

هرگر نمی خواهم ببینم آن شبی را که

در سفره ی افطار ما نان و پنیرت نیست

قربانی نامت شدن عین حیات ماست

مرده تر از مرده است هر کس که بمیرت نیست

تو منت دین خدا بر گردنم هستی

آری تو امّ المؤمنینی و نظیرت نیست

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

ای همسر شایسته ی پیغمبر مکه!

ای جده ی شهر مدینه؛ مادر مکه!

ای که برایت حاجیان احرام می بندند!

قبر شریفت قبله گاه دیگر مکه

تو مادری ات نیز بوی نوکری می داد

می خواستی باشی کنیز دختر مکه

تو زینب پیغمبری و سال های سال

سینه سپر کردی برای رهبر مکه

هر جا که پیغمبر به جنگ فتنه ها می رفت

تو یک تنه بودی برایش لشگر مکه

مکه مدینه نیست در آتش نمی افتی

کاری ندارد با تو دیوار و در مکه

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت خدیجه(س)، 
[ یکشنبه 8 مرداد 1391 ] [ 05:31 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

وقتِ پذیرایی ات غذا نشود كم

لطفِ تو با حیف و میل ما نشود كم

هر كه نشد سائل تو باخت و گر نه

دورِ كرم خانه از گدا نشود كم

بنده زیاد است و با نیامدن من

در حرم تو برو بیا نشود كم

عادت ما بر گناه گر چه زیاد است

عادت احسان كبریا نشود كم

قهر ز ما، آشتی ز بنده نوازان

از سر ما سایه ی خدا نشود كم

حاجت ما در خورِ خزانه ی تو نیست

هر چه كرم می كنی عطا نشود كم

روز قیامت به آتشم كه بسوزند

در دلِ ما مِهر مرتضی نشود كم

از سر ما هر چه رفت هیچ غمی نیست

سایه ی سلطانِ كربلا نشود كم

شكر، خدا را كه مبتلای حسینیم

سینه زنِ بیرق عزای حسینیم

 علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: مناجات با خدا، 
[ یکشنبه 8 مرداد 1391 ] [ 05:19 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

استاد علی اکبر لطیفیان از شعرای آیینی سرای معاصر هستند که عموم اشعارشان در مجالس اهل بیت(ع) استفاده می گردد. شعر ایشان در عین زیبایی و اتقان، به دور از تکلفات و پیچیدگی های زبانی و آرایه ای ست. ایشان با تکیه بر مطالعات فراوان دینی، شعری دارند سرشار از معارف و نکات ارزنده. در فضای مرثیه نیز روان می گویند و بیشتر تکیه بر زوایای نو دارند. شعر ایشان را می توان حرکتی به سمت سبک جدید شعر هندی نامید. چرا که مملو از نگاه های نو و مضمون پردازی های زیباست.
این پایگاه در نظر دارد که تمامی آثار استاد علی اکبر لطیفیان را در قالب موضوعی گردآوری نماید.
تذکر:
- این پایگاه به صورت خود جوش و مردمی اداره می شود.
موضوعات اشعار
نظر سنجی
نظرتان درباره ایجاد پایگاهی جامع و مختص اشعار اقای لطیفیان چیست؟



کتاب های شعر استاد لطیفیان
مصاحبه های استاد لطیفیان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic