اشک لطیف
پایگاه جامع آثار استاد علی اکبر لطیفیان
قالب وبلاگ

دیشب پرِ من كبوتر بامت شد

 آهوی بیابانی من رامت شد

 حالا دلِ من پیمبر نامت شد

 از معجزه ی درخت بادامت شد

امروز اگر مریض درمان توام

 

 تو آینه می شوی زلالم بكنی

 با طرز نگات خوش به حالم بكنی

 یا فكری به حال خشكسالم بكنی

 یا فكری به حال پرّ و بالم بكنی

 من منتظرِ نماز باران توام

 

 هر چند بَدَم اگر كه بهتر نشدم

 پیش كرم تو شاه گداتر نشدم

 در بارگهت اگر چه نوكر نشدم

 هر چند كه آهو و كبوتر نشدم

 گر پا بدهی سگِ نگهبان توام

 

 هر چند به این سو و به آن سو نزدم

 هر چند به این كو و به آن كو نزدم

 پیش تو به آفتاب هم رو نزدم

 در صحن تو من اگر چه جارو نزدم

 مشغول غلامی غلامان توام

 

 در سجده به پای تو هزاران آدم

 جاروكش صحن تو هزاران مریم

 محتاج دعای تو هزاران خاتم

 ای شاه گدای تو هزاران حاتم

 من نیز یكی از این هزاران توام

 علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام رضا(ع)-مدح و مناجات، 
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 03:21 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

از لطف التماسِ صداهایِ آهوان

بی گریه هم گرفت دعاهایِ آهوان

آهو زیاد محضر معشوق می رود

پس وصلمان كنید به پاهایِ آهوان

یك عده ای شدند گدا كلبِ كهف را

ما نیز می شویم گداهایِ آهوان

نانم حرام میل كبوتر شدن كنم

وقتی كه هست حال و هواهایِ آهوان

صورت گذاشتن به كفِ پات واجب است

آن هم در آستانِ خداهای آهوان

صیاد نیز پایِ تو را بوسه می زند

با ذكر یا امام رضاهایِ آهوان

آهو شدیم پس كرمت را نشان بده

مثل همیشه آن حرمت را نشان بده

ما زلف داده ایم پریشان شود همین

دل داده ایم دستِ تو حیران شود همین

آئینه ی مرا سحری تكّه تكّه كن

باشد كه خرج گوشه ی ایوان شود همین

دردِ مرا علاج مكن با طبابتت

با خاكِ زیر پای تو درمان شود همین

حالا كه هم غذای غلامان خانه ایم

خوب است آدمی ز غلامان شود همین

آن كه به مهربانی ات ایمان نیاورد

در ازدحام حشر پشیمان شود همین

لطف تو را به خاطر این آفریده اند

كه آتشِ خلیل، گلستان شود همین

كلِّ زمین بناست اگر كشوری شود

بهتر كه پایتخت خراسان شود همین

از جلوه ات كنار بزن این نقاب را

تا آفتاب، پاره گریبان شود همین

سلمانی ات نیامده ظرفش طلا شود

این جا نشسته است كه سلمان شود همین

حالا كه محمل تو رسیده ست شهر طوس

حرفی بزن كه شهر مسلمان شود همین

این بندگیِ ما به قنوتِ تو كامل است

توحیدِ ما به شرط و شروطِ تو كامل است  


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام رضا(ع)-مدح و مناجات،  امام رضا(ع)-شهادت، 
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 08:16 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آنان که عاشقند به دنبال دلبرند 

هر جا که می روند تعلق نمی برند

از آن چه که وبال ببینند خالی اند

عشاق روزگار، سبک بال می پرند

پرواز می کنند به هر جا که جلوه ای ست

گاهی ملائک اند و گاهی کبوترند

دل را به دست هر کس و ناکس نمی دهند

دلداده ی قدیمی آل پیمبرند

آنان که عاشق علی و فاطمه شدند

مدیون خانواده موسی بن جعفرند!

ما عاشقیم عاشق زهرا و حیدریم

ما شیعیان کشور موسی بن جعفریم

آدم بدون مهر تو انسان نمی شود

سلمان بدون عشق مسلمان نمی شود

آن گردنی که تیغ تو را بوسه می زند

سوگند می خوریم، پشیمان نمی شود

وقتی کبوتران حریمت، گرسنه اند

گندم برای سفره ما، نان نمی شود

باید هزار قرن، حکومت کنی مرا

سلطان چند روزه، که سلطان نمی شود

تو خوب جایی آمده ای سروری کنی

هر رعیتی که رعیت ایران نمی شود

جز تو نمی شویم گرفتار هیچ کس

یعنی نمی رویم به بازار هیچ کس  


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام رضا(ع)-مدح و مناجات، 
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 08:15 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

هنوز حال و هوایی كه داشتم دارم

هنوز طبع گدایی كه داشتم دارم

برای گمشدگان یك چراغ روشن كن

نیاز به راهنمایی كه داشتم دارم

بساط شاه و گدا در كنار هم پهن است

كنار جایِ تو جایی كه داشتم دارم

همان گدای قدیمی كه داشتی داری

همان امام رضایی كه داشتم دارم

حرم نگو، عتبات است، تو حسین منی

هنوز كرب و بلایی كه داشتم دارم

 علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام رضا(ع)-مدح و مناجات، 
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 08:13 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

دست اگر باشد دخیل كنج دامان بهتر است

از نماز شب توسل بر كریمان بهتر است

دل ولو كوچك، به لطف تو بزرگی می كند

یك دل آباد از صد شهر ویران بهتر است

حرف ما آن است كه آهوی نیشابور گفت

گاه مدیونت شدن از دادنِ جان بهتر است

سایه ای كه بر سرم افتاد، عزت پخش كرد

سایه ی گلدسته از تاج سلیمان بهتر است

دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف كنی

تعارف اهل كَرم از خوردن نان بهتر است

یك كمی بنشین كنار ما، پذیرائی بس است

میزبان كه می نشیند حال مهمان بهتر است

صبح محشر هر كسی دنبال یاری می دود

یار ما باشد اگر شاه خراسان، بهتر است

  علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام رضا(ع)-مدح و مناجات، 
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 08:12 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

خاک حرم رسید، دوا نیز داده شد 

آب حرم رسید، شفا نیز داده شد

ما طور خواستیم مقیم حرم شدیم

ما جلوه خواستیم، خدا نیز داده شد

اصلاً بهانه هاست که ما را می آورد

با دادن بهانه، بها نیز داده شد

هر جا اگر به خواسته ها لطف می شود

در این حرم نخواسته ها نیز داده شد

از بس کریم بود که درهم خرید و رفت

در ازدحام، حاجت ما نیز داده شد

اصلاً به خواهش کم ما اکتفا نکرد

ما سنگ خواستیم، طلا نیز داده شد

گفتم رضا، عطای حسینی نصیب شد

گفتم حسین، امام رضا نیز داده شد

می خواستم به مشهد تو راهی ام کنند

دیدم برات کرببلا نیز داده شد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام رضا(ع)-مدح و مناجات، 
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 08:11 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

حالا كه نیامدم دمت را بفرست

من نیستم آن جا كرمت را بفرست

گفتم كه مریضم و دوا می خواهم

پس گرد و غبار حرمت را بفرست

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام رضا(ع)-مدح و مناجات، 
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 08:09 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

تیزی شمشیر هم تسلیم ابرو می شود

شیر هم در پای چشمان تو آهو می شود

نیست فرقی بین رب و عبدِ عین رب شده

گاه ذکرم یا رضا و گاه یا هو می شود

مِهر تو در سنگ هم کار خودش را می کند

شیشه در همسایگیِ عطر خوشبو می شود

تو به ما پا می دهی و ما کلیمت می شویم

لال هم در این حرم مرغ سخنگو می شود

دست خالی بودن ما نیست کتمان کردنی

دست ما هر بار سائل می شود، رو می شود

چشم جاری از تمام چشمه ها بالاتر است

آب سقاخانه هم محتاج این جو می شود

این مژه هایم اگر پیش تو باشد بهتر است

لااقل یک گوشه از صحن تو جارو می شود

پنجره پولاد تو آخر شفایم می دهد

باز هم در صحن های تو هیاهو می شود

علی اکبر لطیفیان  




طبقه بندی: امام رضا(ع)-مدح و مناجات، 
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 08:08 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد

دلبری هست به هر حال به پا برخیزد

لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است

هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخیزد

آهِ در سینه ی عشاق به هم مرتبطند

وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد

جرأتش نیست كسی حرف جهنم بزند

گر پیِ كارِ گنهكار ز جا برخیزد

زائر آن است كه در كوی تو اُتراق كند

آن كه در عرش نشسته ست چرا برخیزد؟

تا به دستِ كرم تو به نوایی نرسد

از سرِ راه محال است گدا برخیزد

بر سر خاكم اگر آهوی تو گریه كند

از تمام جگرم بانگ رضا برخیزد

حرمت زودتر از كعبه مرا حاجی كرد

حج ما آخر ذی القعده به پا برخیزد

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام رضا(ع)-مدح و مناجات، 
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 08:06 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ای حاجت محتاج ترین ها آقا!

ای ذکر  دخیل  بستنم یا آقا!

یک لال کنار پنجره فولادت

یک دفعه صدا می زند آقا... آقا...

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام رضا(ع)-مدح و مناجات، 
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 08:05 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

سائل لطف نوشتند بنی آدم را

سرِ این سفره نشاندند همه عالم را

صبح فردا عجبی نیست اگر بنشانند

یك طرف آسیه و یك طرفت مریم را

حسِ معراج نشینیِ من این است فقط

گوشه ای از حرمت پهن كنم بالم را

در ضریحت شرف آدمیت ریخته اند

پس محال است كه آدم نكند آدم را

 همه بالفعل مسیح اند اگر پخش كنند

نفسِ دختر موسایِ مسیحا دم را

مثل یك عرش برای تو حرم ساخته اند

كاش می شد حرم حضرت زهرا هم را...

با گداییِ حرم فخر به دنیا داریم

هرچه داریم از این دختر موسی داریم

قصد كردی بكِشی و بكِشانی همه را

تا به معراجِ بلندت برسانی همه را

ریشه های دلِ ما رشته ای از چادر توست

چادرت را بتكان تا بتكانی همه را

به خدا ذره ای از خانمی ات كم نشود

چه بخوانی همه را و چه برانی همه را

تربت پای تو بودن چه به ما می آید

پس چه بهتر سر راهت بنشانی همه را

یك دو قربانی ما نیست برازنده ی تو

وقت آن است بیایی بستانی همه را

بشكند گر سر عشاق فدای سر تو

همه ی ما به فدای نخی از معجر تو  


ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت معصومه(س)، 
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 08:25 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ری زاده ایم و مزرعه سبز گندمیم

هر صبح با حسین شما در تكلمیم

ما شیعه ولایت مولا، نسب نسب

سلمان پابرهنه ای از نسل چندمیم

گاهی میان خنده خورشید گریه ایم

گاهی میان گریه زهرا تبسمیم

همسایه حریم تو همسایه خداست

پس صد هزار شكر كه همسایه قمیم

آن قدر عاشقان و بزرگان و عالمان

دلداده تواند كه ما بین آن گمیم

ای دست گیر صبح قیامت سرم فدات

هم خانواده هم پدر و مادرم فدات

بالاتر از پریدن پرهاست بام تو

ماها نمی رسیم به شان مقام تو

خم می شود تمامی دنیا برابرت

ای احترام آل عبا احترام تو

باید هزار بار نشست و بلند شد

وقتی كه می رسند بزرگان به نام تو

این شان توست حرمت توست احترام توست

گوید اگر "فداکِ ابوک" امام تو

آباد گشت قلب زمین زیر پای تو

آباد گشت مسجد دین با كلام تو

یعنی تمام هستی دین مال فاطمه است

یعنی تمام ملك زمین مال فاطمه است


ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت معصومه(س)، 
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 08:21 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ما را برای گدایش شدن آفریده اند

قمری آب و هوایش شدن آفریده اند

 او را برای طواف و برای عروج

ما را برایِ برایش شدن آفریده اند

 این خانم با کرم، محترم را برای

وقف امام رضایش شدن آفریده اند

 اصلاً تمامی ایران زمین را برای

ملک خصوصی پایش شدن آفریده اند

×××

هر چند نانی نداریم، گندم که داریم

 گیرم مدینه نرفتیم ما قم که داریم

زهرا حضورش نیازی به مردم ندارد

 اصلاً ظهورش مدینه یا قم ندارد

بالی که این آسمان را ندارد چه دارد؟

آن کس که این آستان را ندارد چه دارد؟

من حاجتم را به دست مسیحا ندادم

بال و پرم را به این آسمان ها ندادم

قمری ام در کرمخانه لانه گرفتم

من حاجتم را از این آستانه گرفتم

×××


ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت معصومه(س)، 
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

 نشسته ام بنویسم حرم، حرم... بانو

چه خوب شد که دوباره کبوترم بانو

نشسته ام بنویسم مرا به قم ببری

دو هفته ای شده اصلاً نمی پرم، بانو

نشسته ام بنویسم مرا رها نکنی

که بی تو راه به جایی نمی برم، بانو

مسیح نیز مریض مرا علاج نکرد

ولی به لطف تو امروز بهترم، بانو

امام زاده ی موسی بن جعفری، خانم

غلام زاده ی موسی بن جعفرم، بانو

سلام بانوی خیرات، بانوی برکات

هزار بار بر این خیر مقدمت صلوات

به شرط آن که فدایت شوند سر دادند

به شرط آن که برایت شوند، پَر دادند

شفیعه ی همه، مدیون چادرت هستیم

به لطف توست به ما سایه ای اگر دادند

تمام حاجت خود را نوشتم و بعداً

حساب کردم و دیدم که بیشتر دادند

قدم گذاشتی و یک نفس زدی و سپس

به علم حوزه ی علمیه ها اثر دادند

چهار امام کمال تو را بیان کردند

چهار امام جلال تو را خبر دادند

چهار امام نوشتند احترام تو را

شکوه نام تو را، جلوه ی مقام تو را


ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت معصومه(س)، 
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 08:16 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

حرم امن تو کافی است هراسان شده را

مثل شه راه بده آهوی گریان شده را

دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت

تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را

مِهر تو باعث خاموشی آتش دان است

خارج از دست خلیل است، گلستان شده را

گندم ری به تنور کرمت پخته شود

از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را

هر چه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است

از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را

به در خانه ی تو بسته و وابسته شدیم

چه نیازی ست به جنّت سگ دربان شده را

گر قرار است جبینش به قدومت نرسد

کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را

در محلّه خبر لطف تو بهتر پیچید

پخش کردند اگر قصه مهمان شده را

شدنی نیست کرم داشته باشی، امّا

دستگیری نکنی دست به دامان شده را

پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت

تا ببندند به آن زلف پریشان شده را

ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم

گذری نیست به معراجِ تو حیران شده را

جلوه ای کردی و زهرای پر از جذبه ی تو

تا قم آورد دل شاه خراسان شده را

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت معصومه(س)، 
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 08:14 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

دارم برای رنگِ تنت گریه می كنم

پایِ نفس نفس زدنت گریه می كنم

باور كنیم حرمت تو مستدام بود؟

یا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

باور كنیم شأن تورا رَد نكرده است؟

این بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

گرد و غبار، روی تو ای یار ریختند

روی سر تو از در و دیوار ریختند

هر چند بین كوچه تنت را كشید و بُرد

دستِ كسی به رویِ زن و بچه ات نخورد

باران تیر و نیزه نصیب تنت نشد

دست كسی مزاحم پیراهنت نشد

این سینه ات مكان نشست كسی نشد

دیگر سر تو دست به دست كسی نشد

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام صادق(ع)، 
[ چهارشنبه 22 شهریور 1391 ] [ 08:21 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آسمان است و زمین دور سرش می گردد

آفتاب است و قمر خاك درش می گردد

این قد و قامت افتاده درخت طوباست

این محاسن به خدا آبروی دین خداست

این حرم خانه ی زهراست خجالت بکشید

این حسینیه ی دنیاست خجالت بکشید

شعله پشت حرم فاطمه زاده نبرید

پسر فاطمه را پای پیاده نبرید

می بریدش، ببرید از وسط مردم نه

هر چه خواهید بیارید ولی هیزم نه

آی مردم بگذارید عبا بردارد

پیرمرد است و خمیده ست عصا بردارد

از مسیری ببریدش كه تماشا نشود

چشمی از این در و همسایه به او وا نشود

اصلاً این مرد مگر پای دویدن دارد؟!

پیرمردی كه خمیده ست كشیدن دارد؟!

بگذارید لبش یاد پیمبر بكند

وسط شعله كمی مادر مادر بكند

شعله ی تازه به چشمان غمینش نزنید

آسمان است و در این كوچه زمینش نزنید

شاید این كوچه همان كوچه ی زهرا باشد

شاید آن كوچه ی باریك همین جا باشد

شاید این كوچه همان جاست كه زهرا افتاد

گر چه هم دست به دیوار شد اما افتاد

این قبیله همگی بوی پیمبر دارند

در حسینیه ی خود روضه ی مادر دارند

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام صادق(ع)، 
[ یکشنبه 19 شهریور 1391 ] [ 07:14 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ناگهان زلفِ پریشان تو را می گیرند

سر سجاده گریبان تو را می گیرند

تو در این خانه بنا نیست که راحت باشی

چند هیزم سر و سامان تو را می گیرند

وقت نعلین به پا کردن تو یک آن است

چون حسودند همین آنِ تو را می گیرند

دختران تو یقیناً ز کسی ترسیدند

بی سبب نیست که دامان تو را می گیرند

سعی کن بلکه خودت را بکشانی ور نه

ریسمان ها به خدا جانِ تو را می گیرند

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام صادق(ع)، 
[ یکشنبه 19 شهریور 1391 ] [ 07:14 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

همان امام غریبی که شانه اش خم بود

به روی شانه ی پیرش غم دو عالم بود

میان صحن حسینیه ی دو چشمانش

همیشه خاطره ی ظهر یک محرم بود

دل شکسته ی او را شکسته تر کردند

شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود

اگر تمام ملائک ز گریه می مردند

به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود

حدیث حرمت او را به زیر پا بردند

اگر چه آبروی خاندان آدم بود

شتاب مرکب و بند و تعلل پایش

زمینه های زمین خوردنش فراهم بود

مدینه بود و شرر بود و خانه ای ساده

چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود

امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد

همان امام غریبی که شانه اش خم بود

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام صادق(ع)، 
[ یکشنبه 19 شهریور 1391 ] [ 07:12 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

مباد آن که عبای تو یک کنار بیفتد 

میان راه، تن تو بی اختیار بیفتد

تو را خمیده خمیده میان کوچه کشیدند

که آبروی نجیبت از اعتبار بیفتد

دگر غرور تو را چاره جز شکسته شدن نیست

اگر محاسن تو دست این سوار بیفتد

توقع اثری غیر آبله نتوان داشت

مسیر پای برهنه ت اگر به خار بیفتد

چه خوب شد که لباست به میخ در نگرفت و...

چه خوب شد که نشد پهلویت ز کار بیفتد

اگر چه سوخت حریمت ولی ندید نگاهت

ز گوش دخترکان تو گوشوار بیفتد

هنوز هم که هنوز است جلوه های تو جاری ست

که آفتاب، محال است در حصار بیفتد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام صادق(ع)، 
[ یکشنبه 19 شهریور 1391 ] [ 07:12 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

پیرمردی که حضرت جبریل

زائر غربت نگاهش بود

کوچه ها را همین که طی می کرد

صد فرشته کنار راهش بود

 

با ارادت تمامی ارکان

پیش پایش خشوع می کردند

بر قد و قامت کهن سالی

آسمان ها رکوع می کردند

 

نفَس قدسی پُر اعجازش

مایه ی اعتبار عیسی بود

جانماز فرشته بارانش

افتخار تبار عیسی بود

 

حرف هایش برادر قرآن

سخنش بوی اِنّما می داد

از همان مال فاطمی خودش

خرجیِ راه کربلا می داد

 

در و دیوار خانه ی آقا

وقف مرثیه های عاشوراست

به خدا خانه نیست این خانه

این حسینیه ی بنی الزهراست

  


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام صادق(ع)، 
[ یکشنبه 19 شهریور 1391 ] [ 07:08 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

باز گرفته دلم برای مدینه

باز نشسته دلم به پای مدینه

شکر خدا عاشق دیار حبیبم

شکر خدا که شدم گدای مدینه

بال فرشته است، سایبان قبورش

بال فرشته است، خاک پای مدینه

در کفنم تربت بقیع گذارید

صحن بقیع است، کربلای مدینه

کرب و بلا می شود دوباره مجسم

تا که به یاد آورم عزای مدینه

دست من و لطف دست با کرم تو

جان به فدای بقیع بی حرم تو

سنّ تو، قدّ تو را کشیده خمیده؟

یا که خداوند آفریده خمیده؟!

منحنی قدّت از کهولت سن نیست

شاخه ی سیبت ز بس رسیده، خمیده

بس که غریبی تو ای سپیده محاسن

شیعه اگر چه تو را ندیده، خمیده

نیست توان پیاده رفتنت ای مرد

پس به کجا می روی خمیده، خمیده

هر که صدای تو را میان محله

وقت زمین خوردنت شنیده، خمیده

در وسط کوچه ها صدای تو این بود

مادر من! مادر شهیده! خمیده!

کیست که دارد تو را ز خانه می آرد؟

در وسط کوچه ها شبانه می آرد؟


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام صادق(ع)، 
[ یکشنبه 19 شهریور 1391 ] [ 07:06 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

برای اوج نوشتند بال وا شده را

نزول نیست، به معراج آشنا شده را

تو حمزه ی اَحَد و حمزه ی اُحد هستی

چگونه شرح دهم جلوه ی دو تا شده را

قسم به حرمت جعفر تو نیز طیاری

قفس چگونه بگیرد تن رها شده را

خودی شکستی و آوازه ات فراتر رفت

خدا بلند کند خاک مصطفی شده را

تو ایستاده ای و ایستاده می مانی

شکست نیست، به دست نبی بنا شده را

به بازویت "اسد اللّهی" علی وصل است

سپاه نیست جلودار مرتضی شده را

به روی خاکی و پیغمبر خدا مانده است

چگونه جمع کند این جدا جدا شده را

کفن که بر تن تو کرد، گریه کرد و نشست

کنار پیکر تو دید بوریا شده را

خدا به خواهر غمدیده ی تو رحم کند

اگر نگاه کند جسم جا به جا شده را

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حمزه سیدالشهدا(ع)، 
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

گمان نمی کنم این روح پیکرم باشد

تنی که مُثله شده در برابرم باشد

گمان نمی کنم این تکّه های پخش شده

همان عموی رشید پیمبرم باشد

بدن مگر بدن کیست این چنین شده است؟

اگر خدای نکرده برادرم باشد ...!

چرا عبای پیمبر نمی گذارد تا

دوباره روشنی دیده ی ترم باشد؟

فدای خواهر مظلومه ای که نالان گفت:

کنار کشته ی گودال مو پریشان گفت:

گمان نمی کنم این زیر نیزه افتاده

حسین فاطمه یعنی برادرم باشد

تو را خدا بگذارید بوسه اش بزنم

که قول می دهم این بار آخرم باشد

کفن که نیست، عبا نیست، بوریا هم نیست؟

بد است بی کفن این مرد محترم باشد

برای آن که روی پیکرش بیندازم

نمی شود بگذارید معجرم باشد؟

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حمزه سیدالشهدا(ع)، 
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 10:10 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

استاد علی اکبر لطیفیان از شعرای آیینی سرای معاصر هستند که عموم اشعارشان در مجالس اهل بیت(ع) استفاده می گردد. شعر ایشان در عین زیبایی و اتقان، به دور از تکلفات و پیچیدگی های زبانی و آرایه ای ست. ایشان با تکیه بر مطالعات فراوان دینی، شعری دارند سرشار از معارف و نکات ارزنده. در فضای مرثیه نیز روان می گویند و بیشتر تکیه بر زوایای نو دارند. شعر ایشان را می توان حرکتی به سمت سبک جدید شعر هندی نامید. چرا که مملو از نگاه های نو و مضمون پردازی های زیباست.
این پایگاه در نظر دارد که تمامی آثار استاد علی اکبر لطیفیان را در قالب موضوعی گردآوری نماید.
تذکر:
- این پایگاه به صورت خود جوش و مردمی اداره می شود.
موضوعات اشعار
نظر سنجی
نظرتان درباره ایجاد پایگاهی جامع و مختص اشعار اقای لطیفیان چیست؟



کتاب های شعر استاد لطیفیان
مصاحبه های استاد لطیفیان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
ایران رمان
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو