تبلیغات
اشک لطیف

اشک لطیف
پایگاه جامع آثار استاد علی اکبر لطیفیان
قالب وبلاگ

رویِ این دستم تنش بر روی آن دستم سرش

آه بفرستم كدامش را برای مادرش؟!

حجمِ تیری كه برای جنگ های سخت بود

آن چنان آسیب زد چیزی نماند از حنجرش

شرم دارم كه بگویم تیرِ دشمن داغ بود

در حرم پیچید عطر و بوی یاسِ پرپرش

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: علی اصغر(ع)، 
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آن قدر رشیدی که تنت افتاده

اطراف تنت پیرهنت افتاده

یک ظرف عسل داشت لبت فکر کنم

با سنگ ز بس که زدنت افتاده

از بس به سر و صورت تو سنگ زدند

خدشه به عقیق یمنت افتاده

سر در بدنت بود که پامال شدی

پس دست تو نیست گردنت افتاده

علی اکبر لطیفیان 




طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 12:08 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

از تنم چند تن درست کنید

بی سر و بی ‌بدن درست کنید

سنگ را بر تنم تراش دهید

تا عقیق یمن درست کنید

زره‌ای تن نکرده‌ام تا خوب

از لباسم کفن درست کنید

از پرِ تیرهای چله‌ نشین

بر تنم پیرهن درست کنید

سیزده مرتبه مرا بُکشید

سیزده تا حسن درست کنید

آن قدر قد کشیده‌ام که نشد

کفنی قد من درست کنید

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

غیرت خاکسترش رنگ دگر داشت

شعلۀ بال و پرش میل سفر داشت

آن که در این یازده سال یتیمی

تا که عمو بود انگار پدر داشت

از چه بماند در این خیمۀ خالی

آْن که ز اوضاع گودال خبر داشت

گفت: به این نیزۀ خشک و شکسته

تکیه نمی زد عمو یار اگر داشت

رفت مبادا بگویند غریب است

یا که بگویند عمو کاش پسر داشت

آمد و پیشانی زخمیِ شه را

از بغل دامن فاطمه برداشت

در وسط بُهت دلشورۀ زینب

شکر خدا دست، یعنی که سپر داشت

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: عبدالله بن الحسن(ع)، 
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 02:36 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

هجران گرفته دور و برم را برای چه؟

خون می کنی دو چشم ترم را برای چه؟

وقتی قرار نیست کبوتر کنی مرا

بخشیده اند بال و پرم را برای چه؟

گر نیستی غریب، مگو پس انا الغریب

صد پاره می کنی جگرم را برای چه؟

دارد سرت برای چه آماده می شود؟

پس آفریده اند سرم را برای چه؟

زحمت کشیده ام که چنین قد کشیده اند

بر باد می دهی ثمرم را برای چه؟

من التماس می کنم و تفره می روی

شاید عوض کنی نظرم را برای چه؟

از مثل تو کریم توقع نداشتم

اصلاً گذاشتند کرم را برای چه؟

باشد نمی روند، ولی جان من! بگو

آورده ام دو تا پسرم را برای چه؟

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: طفلان زینب(س)، 
[ شنبه 27 آبان 1391 ] [ 03:46 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آئینه هستم تاب خاکستر ندارم

پروانه ای هستم که بال و پر ندارم

از دست نامردی به نام تازیانه

یک عضو بی آسیب در پیکر ندارم

تا اینکه گریان تو باشم در سحر گاه

در چشم هایم آنقدر اختر ندارم

چیزی که فرش مقدمت سازم در اینجا

از گیسوان خاکی ام بهتر ندارم

می خواستم خون گلویت را بشویم

شرمنده هستم من که آب آور ندارم

بر گوش هایم می گذارم دست خود را

شاید نبینی زینت و زیور ندارم

وقتی نمانده گیسویی روی سر من

گاری دگر با شانه و معجر ندارم

لب می گذارم روی لب هایت پدرجان

تا اینکه جانم را نگیری بر ندارم

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت رقیه(س)، 
[ شنبه 27 آبان 1391 ] [ 03:36 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

از درد بی حساب سرم را گرفته ام

با دستمال بال و پرم را گرفته ام

از صبح تا غروب نشسته ام یکی یکی ...

این خارهای موی سرم را گرفته ام

دردم زیاد بود طبیبم جواب کرد

یعنی اجازه ی سفرم را گرفته ام

مانند من ز ناقه نیفتاد هیچ کس

اینجا منم فقط کمرم را گرفته ام

خوشحال بودنم ز سر اتفاق نیست

از دست این و آن پدرم را گرفته ام

خیلی تلاش کرده ام از دست بچه ها

این چند موی مختصرم را گرفته ام

آیینه نیست که ببینم جمال خویش

از چشم های تو خبرم را گرفته ام

تصمیم من گرفته شده پس مرا ببر

امروز از خودم نظرم را گرفته ام

این شهر را به پای تو ویرانه می کنم

مثل خلیل ها تبرم را گرفته ام

علی اکبر لطیفیان 




طبقه بندی: حضرت رقیه(س)، 
[ شنبه 27 آبان 1391 ] [ 03:35 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

تو را آورده ام اینجا که مهمان خودم باشی

شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی

من از تاریکی شب های این ویرانه می ترسم

تو را آورده ام خورشید تابان خودم باشی

اگرچه عمه دل تنگ است، اما عمه هم راضی است

که تو این چند ساعت را به دامان خودم باشی

سرت افتاد و دستی از محاسن  چون بلندت کرد

بیا تا میهمان کنج ویران خودم باشی

سرت را وقت قرآن خواندنت بر تشت کوبیدند

تو باید بعد از این قاریِ قرآن خودم باشی

کنار تو که از انگشتر و خلخال صحبت کرد

فقط می خواستم امشب پریشان خودم باشی

اگرچه این لبی که ریخته بوسیدنش سخت است

تقلا می کنم یک بوسه مهمان خودم باشی

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت رقیه(س)، 
[ شنبه 27 آبان 1391 ] [ 03:33 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

کیست امشب در دل طوفانی او جا کند 

قطره های تاولش را راهی دریا کند

گرد و خاکی گشته بود اما هنوز آئینه بود

صفحه آئینه را فردای محشر وا کند

مشتی از خاکستر پروانه نیت کرده است

کنج این ویران سرا میخانه ای برپا کند

تار و پودی از لباس مندرس گردیده اش

می تواند دیدۀ یعقوب را بینا کند

او که دارد پنجه ای مشکل گشا قادر نبود

چشم های بسته بابای خود را وا کند

گیسویش را زیر پای میهمانش پهن کرد

آنقدر فرصت نشد تا بوریا پیدا کند

خشت های این خرابه سنگ غسلش می شود

یک نفر باید دوباره غسل یک زهرا کند

علی اکبر لطیفیان 




طبقه بندی: حضرت رقیه(س)، 
[ شنبه 27 آبان 1391 ] [ 03:31 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

میل پریدن هست اما بال و پر، نه

هر آن چه می خواهی بگو اما بپر، نه

حالا که بعد از چند روزی پپش مایی

دیگر به جان عمه ام حرف سفر، نه

یا نه اگر میل سفر داری، دوباره

باشد برو اما بدون همسفر، نه

با این کبودی های زیر چشم هایم

خیلی شبیه مادرت هستم، مگر نه؟!

از گیسوان خاکیم تا که ببافی

یک چیزها یی مانده اما آنقدر نه

‏ دیشب که گیسویم به دست باد افتاد

گفتم: بکش، باشد ولی از پشت سرنه

‏امروز دیدم لرزه های خواهرم را

در مجلسی که داد می زد: (ای پدر نه)

تو وقت داری خیزران ها را ببوسی

اما برای این لب خونین جگر نه؟!

ای میهمان تازه برگشته چه بد شد

تو آمدی و شامیان خوابند ورنه...

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت رقیه(س)، 
[ شنبه 27 آبان 1391 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ای فدای دلِ منوّرتان

ای به قربان چشم كوثرتان

وای بر حال جبرئیل، او را

گر برانید، روزی از درتان

تو سلیمان و موری آمده است

تا مشرّف شود به محضرتان

من كیم؟ دوره گردِ چشمانت

زینبم من همان كبوترتان

كودكانم چه ارزشی دارند؟

جانِ عالم، تصدق سرتان

كرده ام یا اخا دو آئینه

نذر چشم علیِ اصغرتان

ظهر دیدی چگونه خوش بودند

در صفوف نماز آخرتان

به امیدی بزرگشان كردم

تا به دستم شوند، پرپرتان

گر بگویی بمیر، می میرند

دست بر سینه اند و نوكرتان


ادامه این شعر

طبقه بندی: طفلان زینب(س)، 
[ شنبه 27 آبان 1391 ] [ 02:29 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

تن من را به هوای تو شدن ریخته اند

علی و فاطمه در این دو بدن ریخته اند

جلوۀ واحده را بین دو تن ریخته اند

این حسینی است که در غالب من ریخته اند

ما دو تا آینه رو به روی یکدگریم

محو خویشیم اگر محو روی یکدگریم

ای به قربان تو و پیکر تو پیکرها

ای به قربان موی خاکی تو معجرها

امر کن تا که بیفتند به پایت سرها

آه در گریه نبینند تو را خواهرها

از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داری

مگر از یاد تو رفته است که زینب داری

حاضرم دست به گیسو بزنم- رد نکنی

خیمه را با مژه جارو بزنم- رد نکنی

حرف از سینه و پهلو بزنم- رد نکنی

شد که یک بار به تو رو بزنم- رد نکنی؟!

تن تو گر که بیفتد تن من می افتد

تو اگر جان بدهی گردن من می افتد

دلم آشفته و حیران شد و... حرفی نزدم

نوبت رفتن یاران شد و... حرفی نزدم

اکبرت راهی میدان شد و... حرفی نزدم

در حرم تشنه فراوان شد و... حرفی نزدم

بگذار این پسران نیز به دردی بخورند

این دو تا شیر جوان نیز به دردی بخورند


ادامه این شعر

طبقه بندی: طفلان زینب(س)، 
[ شنبه 27 آبان 1391 ] [ 02:22 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

عمه جان این سر منور را

کمکم می کنی که بردارم

شامیان ای حرامیان دیدید

راست گفتم که من پدر دارم

 

ای پدر جان عجب دلی دارم

ای پدر جان عجب سری داری

کیسویم را به پات می ریزم

تا ببینی چه دختری داری

 

ای که جان سه ساله ات بابا

به نگاه تو بستگی دارد

گر به پای تو بر نمی خیزم

چند جایم شکستگی دارد

 

آیه های نجیب و کوتاهم

شبی از ناقه ام تنزل کرد

غنچه هایی شبیه آلاله

روی چین های دامنم گل کرد 



ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت رقیه(س)، 
[ جمعه 26 آبان 1391 ] [ 06:28 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ای زاده ی زهرا جگرت می رود از دست

امروز که دارد پسرت می رود از دست

ای کاش که بالای سرش زود بیایی

گر دیر بیایی ثمرت می رود از دست

بد نیست بدانی اگر از خیمه می آیی

با دیدن اکبر کمرت می رود از دست

×××

افتادنت از زین پدرت را به زمین زد

برخیز و گر نه پدرت می رود از دست

برخیز که عمه نبرد دست به معجر

برخیز به جان من و این عمه ات، اکبر

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت علی اکبر(ع)، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 04:49 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

لالا بر آن که خواب ندارد چه فایده

ماندن بر آن که تاب ندارد چه فایده

گیرم تو را حسین بگیرد، بغل کند

وقتی دو قطره آب ندارد چه فایده

احساس مادری به همین شیر دادن است

آری ولی رباب ندارد چه فایده

انداخته حِرز، اگر چه به گردنت

تا صورتت نقاب ندارد چه فایده

پرسش نکن سه شعبه برایم بزرگ بود

وقتی کسی جواب ندارد چه فایده

با چه سر تو را به نی بند می کنند

زلفی که پیچ و تاب ندارد چه فایده

علی اكبر لطیفیان 




طبقه بندی: علی اصغر(ع)، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 04:40 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آری سر شانه ام کبوتر شده بود

از خیمه برای پر زدن در شده بود

در کوچکی اش داشت بزرگی می کرد

یعنی علی اصغر، علی اکبر شده بود

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: علی اصغر(ع)، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 04:35 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

شبِ آخر بگذار این پَر ِمن باز شود

بیشتر رویِ تو چشم تر من باز شود

حرفِ هجران مزن اینقدر مراعاتم كن

دست بردار، دلِ مضطر من باز شود

جان زینب برو از كرب و بلا زود برو

مگذاری گره ی معجر من باز شود

آه، راضی نشو بنشینم و گیسو بكشم

آه، راضی نشو موی سر من باز شود

پای دشمن به روی پیكر تو باز شود

روی دشمن به روی معجر من باز شود

جانِ من حرز بینداز به گردن مگذار

جای این بوسه ی پیغمبر من باز شود

جان زینب برو مگذار غروب فردا

سمت گودال رهِ مادر من باز شود

حیف از این زیر گلو نیست خرابش بكنند؟!

پس اجازه بده تا حنجر من باز شود

لااقل قول بده زود خودت جان بدهی

بلكه راهِ نفس آخر من باز شود

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)-مراثی شهادت،  شب عاشورا، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 04:30 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

یك شب بیا ستاره بریزم به پای تو

ای آفتاب من همه چیزم فدای تو

یك شب بیا به ما برسد ای اذان صبح

از پشت بام مسجد كوفه صدای تو

ما مدتی است خانه تكانی نكرده ایم

شرمنده ایم در دل ما نیست جای تو

غیر از همین دو قطره اشكی كه مانده بود

چیزی نداشتم كه بیارم برای تو

از روزهای هفته سه شنبه برای من

شبهای پنجشنبه و جمعه برای تو

روزی به خاطر سفر جمكران من

روزی به خاطر سفر كربلای تو

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 04:20 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم؟

من اگر منتظر یار نباشم چه کنم؟

گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است

خون جگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟

عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند

من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟

تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم

راستی راستی بیمار نباشم چه کنم؟

چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر

عاشق روی تو یک بار نباشم چه کنم؟

ابرویت تیغ مصری ست که جان می طلبد

به طلبکار بدهکار نباشم چه کنم؟

خواستم نام مرا هم بنویسند همین

سر بازار خریدار نباشم چه کنم؟

من اگر مثل تو هر صبح و غروبی آقا

فکر بین در و دیوار نباشم چه کنم؟

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 04:15 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

‏وقتی نفس گرفته، دلم در هوایتان

‏یعنی منم که زنده ام از اشک هایتان

‏داوود من! دوباره بخوان تا که عالمی

‏ایمان بیاورد به طنینِ صدایتان

‏از این همه سحر که گذشته است می شود

‏یک شب نصیب این دل من هم دعایتان

‏این اشتراک چشم من و چشم خیستان

‏من گریه ام به کشتۀ کرببلایتان

آقا اجازه می دهید هر وقت آمدید

‏نقاشیم کنند مرا زیر پایتان؟

یک روز عاشقانه تو از راه می رسی

‏آن روز واجب است بمیرم برایتان

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 04:10 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

وقتی که اشک نیست شبی را سحر کنیم

باید که التماس به خون جگر کنیم

ما در فراق خون جگر می خوریم و بس

اصلا حلال نیست که کار دگر کنیم

وقتی طواف گرد تو را دور می زنم

پروانه نیستیم طواف حَجَر کنیم

ما بار خویش بسته و آماده ی توایم

کافیست تا اشاره کنی و سفر کنیم

دوری تو خسارت ما را زیاد کرد

راضی مشو که بیشتر از این ضرر کنیم

ما را مران ز خویش که عهد بسته ایم

تا خویش را به پات گرفتار تر کنیم

تو باز هم به رسم خودت می کنی کرم

هر چند اشتباهی از اینجا گذر کنیم

ای آفتاب، اول صبح ظهور تو

ما می رویم فاطمه را باخبر کنیم

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 04:05 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

نوشته اند دلم را برای خون جگری

بدون گریه زمانه نمی شود سپری

نیازمند تکامل به گریه محتاج است

درخت آب ندیده نمی دهد ثمری

دو فیض، توشۀ راه سلوک عاشق هست

توسل سحری و عنایت سحری

هزار نافله خواندن چه فایده دارد

اگر نداشته باشد به عاشقان نظری

به هر دری که زدم باز پشت در ماندم

بس است در زدن من، بس است در به دری

برای بنده خریدن بیا سر بازار

چه خوب می شود این مرتبه مرا بخری

بدون تو چه بلاها که بر سرم آمد

چه حاجت است به گفتن، خودت که با خبری

همیشه خیر قنوت تو می رسد به همه

اگر چه نام مرا در نوافلت نبری

خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد

دعای من به خودم هم نمی کند اثری

یگانه منتقم خون کربلا برگرد

قسم به عمۀ مظلومه ات بیا برگرد

علی اکبر  لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 03:04 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم

شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین!

اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا

حالا که فکر آخرتم را نمی کنم

حق می دهم که بندۀ دنیا کنی مرا

من، سال هاست میوۀ خوبی نداده‌ام

وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا

آقا برای تو نه! برای خودم بد است

هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا

من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی

وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا

این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین

شاید غلام خانۀ زهرا کنی مرا

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 03:04 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

از شما دور شدن زار شدن هم دارد

هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند

عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت

چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم

دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست

بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده

این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند

لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا ؟!

این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 03:03 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

پائیز شد فصل بهاری که به من دادند

طی شد تمام روزگاری که به من دادند

خورشید پیشم هست اما من نمی بینم

نفرین به این چشمان تاری که به من دادند

یعقوب نابینای راه یوسفم کرده

این گریه ی بی اختیاری که به من دادند

از بس نیامد که زمان رفتنم آمد

این گونه سر شد انتظاری که به من دادند

پایان کار "من" به وصل "او" نینجامید

آخر چه شد قول و قراری که به من دادند

ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا

کو وعدۀ آن تکسواری که به من دادند؟

من آرزوی دیدنش را می برم، شاید...

...گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند

 ***

حالا زمستان است و من در گور خوابیدم

خورشید من! این خانه تاریکِ به من دادند

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 03:02 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

من از نوادگان اویسم که سال ها

پا می کشند از جریانم وصال ها

بال و پرم به درد پریدن نمی خورد

بالا نمی برند مرا این وبال ها

با احتمال آمدنت گریه می کنم

یعقوب کرده اند مرا احتمال ها

پیراهنت کجاست که بینایمان کنی

خیری ندیده ام از این دستمال ها

وقت رسیدن تو زمان رسیدن است

خیلی نشسته اند به پای تو کال ها

دیشب تفألّی زده ام راحتم نکرد

ناراحتم به جان تو از دست فال ها

این گریه های نیمۀ شعبان چه فایده

امسال نیز مثل تمامی سال ها...

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ چهارشنبه 24 آبان 1391 ] [ 08:46 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

من گریه می‌ریزم به پای جاده‌ات، تا

آئینه کاری کرده باشم مقدمت را

اوّل ضمیر غائب مفرد کجائی؟

ای پاسخ آدینه‌های پر معمّا

بی تو سرودیم آن چه باید می‌سرودیم

یعنی در آوردیم بابای غزل را

حتمّیِ بی چون و چرای سبز برگرد...

راحت شویم از دست اما و اگرها

آب و هوای خیمۀ سبزت چگونه است؟

این جا گهی سرد است و گاهی نیست گرما

بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست

ای تک سوار جاده‌های رو به فردا

آقا، صدای پای سبز مرکب توست

تنها جواب این‌ همه «می‌آید آیا؟»

یک جمعه می‌بینید نگاهِ شرقیِ من

خورشید پیدا می‌شود از غرب دنیا

آقا نماز جمعه‌ی این هفته با تو

پای برهنه آمدن تا کوفه با ما

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ چهارشنبه 24 آبان 1391 ] [ 08:45 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

نشد بال های مرا واکنی

مرا راهی آسمان ها کنی

‏نشد مثل مجنون بادیه گرد

مرا خانه بر دوش لیلا کنی

‏نشد بعد توحید لب هایتان

مرا در قنوت شبت جا کنی

‏بگیری نفس های این مرده را

بگیری و کار مسیحا کنی

‏توقع ندارم که بنشینی و

گنهکاریم را تماشا کنی

‏دل ما از اول ثباتی نداشت

تو حق داری امروز و فردا کنی

‏تو عین ظهوری و من غایبم

دلم را تو باید که پیدا کنی

‏بیا تاکه با انتخاب خودت

تمام مرا ملک زهرا کنی

علی اکبر لطیفیان 




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ چهارشنبه 24 آبان 1391 ] [ 08:43 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

سال های پیش بال آسمانی داشتیم

بال پرواز کران تا بی کرانی داشتیم

میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم

چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم

چار فصل موی ما برف زمستانی نداشت

پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم

روزها گردی اگر بر روی دل ها می نشست

شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم

مثل شیر مادرانِ ما حلال و پاک بود

در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم

نذری روز ظهور مهدی موعودمان

صبح ها، چله به چله، عهد خوانی داشتیم

صبح جمعه پیشواز تک سوار فاطمه

روی پشت بام ها صوت اذانی داشتیم

گاه گاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم

گاه گاهی میل سجده، جمکرانی داشتیم

ثانیه ثانیه هامان پای آقا می گذشت

آی مردم! یک زمان، صاحب زمانی داشتیم

پر نداریم و دل بپّر نداریم و فقط

یادمان باشد که این ها را زمانی داشتیم

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ چهارشنبه 24 آبان 1391 ] [ 08:42 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

چه وقت ها كه برایت دعا نكرده دلم

چه نذرها كه برای شما نكرده دلم

چقدر نام مرا در نوافلت بردی

ولی به هیچ كدام اعتنا نكرده دلم

عجیب نیست دلم را گناه پرُ كرده است

دری به سمت مناجات وا نكرده دلم

مسافر سحر جاده های سجاده

بگیر دست مرا تا خدا نکرده دلم

نیفتد از قلم رو به آسمانی ها

به جرم كفشِ سلوكی كه پا نكرده دلم

درست یاد ندارم كه چندمین روز است

كه حقِ چشم خودم را ادا نكرده دلم

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ چهارشنبه 24 آبان 1391 ] [ 08:41 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ

استاد علی اکبر لطیفیان از شعرای آیینی سرای معاصر هستند که عموم اشعارشان در مجالس اهل بیت(ع) استفاده می گردد. شعر ایشان در عین زیبایی و اتقان، به دور از تکلفات و پیچیدگی های زبانی و آرایه ای ست. ایشان با تکیه بر مطالعات فراوان دینی، شعری دارند سرشار از معارف و نکات ارزنده. در فضای مرثیه نیز روان می گویند و بیشتر تکیه بر زوایای نو دارند. شعر ایشان را می توان حرکتی به سمت سبک جدید شعر هندی نامید. چرا که مملو از نگاه های نو و مضمون پردازی های زیباست.
این پایگاه در نظر دارد که تمامی آثار استاد علی اکبر لطیفیان را در قالب موضوعی گردآوری نماید.
تذکر:
- این پایگاه به صورت خود جوش و مردمی اداره می شود.
موضوعات اشعار
نظر سنجی
نظرتان درباره ایجاد پایگاهی جامع و مختص اشعار اقای لطیفیان چیست؟



کتاب های شعر استاد لطیفیان
مصاحبه های استاد لطیفیان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
ایران رمان