تبلیغات
اشک لطیف

اشک لطیف
پایگاه جامع آثار استاد علی اکبر لطیفیان
قالب وبلاگ

 خنده بر پاره گریبانی مان می کردند

 خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند

 پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم

 خوب آماده ی مهمانی مان می کردند

 از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه

 سنگ را راهی پیشانی مان می کردند

 هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم

 بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند

 شرم دارم که بگویم به چه شکلی آن جا

 وارد بزم طرب خوانی مان می کردند

 بدترین خاطره آن بود که در آن مدت

 مردم روم نگهبانی مان می کردند

 هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود

 تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند

 علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  شهر شام، 
[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 03:35 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

هر چند دل شكسته و هر چند بی پر است

اما هنوز مثل همیشه كبوتر است

گر پای نیزه از حركت ایستاده بود

از شدت علاقه بابا به دختر است

زهراتر از همیشه به سجاده آمده

اندازه قدش، چقدر گریه آور است

این زخم های روی سرش روی پیكرش

با زخم های شهر مدینه برابر است

او بیشتر بهانه‌ی بابا گرفته است

پس عمرش از تمامی این قوم كمتر است

این لاله‌ای كه بر سر مویش گره زدند

سوغات كوفه است به جای گل سر است

فردا نماز صبح – بدون رقیه است

فردا كه بام مأذنه ها بی كبوتر است

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت رقیه(س)، 
[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 03:33 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

قدم من _ نفس من  _  زمین تـو _ هوا تـو

به اینجا رسیده "مَـن"م با دو تا "تـو"

بیا شاید این بال هامان پریدند

خدا را چه دیدی، تو حالا بیا _ تـو...

...برای پر و بالِ این جا نشینم

كمی آسمان باش و منهم بـَرا _ تو

بیا اصلاً عمّه قضاوت كند، " این

كه من زودتر خواب دیدم وَ یا تـو"

من و عمّه باید به زحمت بیفتیم

برای تو و دیدن تـو، چرا تـو؟!

شكسته دل هر كه در این خرابه است

خدا، آسمان، جبرئیل، عمّه، ما، تـو

به معراج هفت آسمانم رسیدم

همین جا، همین كنج ویرانه با تـو

[][][]

بیا تا كه گیسوی هم را ببافیم

یكی من ، یكی تـو  _ دو تا من ، دو تا تـو

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت رقیه(س)، 
[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

شکر خدا دعای سحرها گرفته است

دست مرا عنایت آقا گرفته است

شکر خدا، که چشم همیشه حسینی ام

اشکی برای روز مبادا گرفته است

بال فرشته است برای تبرکش

اطراف چشم های ترم را گرفته است

این جا حسینیه است، ملائک نشسته اند

جبریل هم برای خودش جا گرفته است

این دستمال گریه ماه محرمم

امروز بوی چادر زهرا گرفته است

حالا نفس نفس زدنِ سینه های ما

عیسی شده است و طبع مسیحا گرفته است

دیروز بین خون خودش ریشه کرده بود

حالا درخت سیب شده پا گرفته است

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)-مناجاتی، 
[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ای التماس و خواهش بالا دوازده

ظهر اذان عقربه ی ما دوازده

من حقم است هشت گرفتم چرا که من

یک جمله هم نساخته ام با دوازده

با چند نمره باشد اگر، رد نمی شوی

یک، دو، سه... هفت، هشت، نه آقا دوازده

بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند

ای نمره ی قبولی دنیا، دوازده

ثانیه های کند، توسل می آورند

یا «صاحب الزمان خدا»، یا «دوازده!»

حالا که ساعت تو و چشم خدا یکی ست

آقا چقدر مانده زمان تا دوازده؟

امروز اگر نشد ولی یک روز می شود

ساعت به وقت شرعی زهرا، دوازده

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان(عج)-مناجاتی، 
[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

گر عشق تویی رواست حیران گردم

از دیرنشینان بیابان گردم

یک عمر مسیحی شده بودم تا که

امروز به دست تو مسلمان گردم

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)-مراثی شهادت، 
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

شادابی لب های تو را افسردند

گل های بهاری تو را پژمردند

از پرتو بی مثالت ای قرص قمر

­جا داشت اگر ستاره‌ها می مُردند

پهنای زمین ستاره باران می شد

بر آینه‌ات كه سنگ ها می خوردند

آن روح یتیمانه‌ی سرسبزت را

در فصل خزان سینه ها آزردند

كوتاهی اندام تو ممتد می شد

وقتی كه به زیر پای مركب بردند

گفتند كه پر زخمی ترینی – اما

یك چندم آن كثیر را نشمردند

بر بال فرشته ها كجا می رفتی

انگار تو را ماه عسل می بردند

 علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

اگر خواهرت اذن میدان ندارد

نمی خواهیش پای تو جان سپارد

در این جا كه وا غربتایت بلند است

دو گلدسته دارد برایت ببارد

غم بی كسی تو ای مرد تنها

در این جا گلوی مرا می فشارد

الهی نبینم در این جا غریبی

الهی نبینم كه چشمت ببارد

دو گلدسته می آورم تا نگویند

مگر این بلا پیشه خواهر ندارد

ببین سرمه بر دیده هاشان كشیدم

ببینم كه دائی‌شان می گذارد

به رویم میاور كه وسعم همین بود

مگر خواهرت – زینبت – دل ندارد؟!

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: طفلان زینب(س)، 
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 06:21 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

بالا نشسته است که پیغمبرش کنند

کوچک ترین امام همین منبرش کنند

مثل امامزاده  شش ماهه می شود

عـمـّامـه سیاه اگر بر سرش کنند

پـرواز می کنیم به سمت خدایشان

مـا را اگر دخـیـل ضـریـح پرش کنند

حقّش نبود در وسط خطبه خوانیش

یک تیر را «روانه»ی آن حـنجـرش کنند

حالا که فـیـض از گل رویش نمی برند

 بهتر همان که پیش همه پرپرش کنند

یک تیر ساده هم به خـدا خوب می بُرد

امّـا قـرار بود از این بـدتـرش کنند

رفت و تکان خالی گهواره را گذاشت

تا دل خوشی عاطفه مادرش کنند

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: علی اصغر(ع)، 
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

وقت اذان ماذنه ها می شود کَرید!

وقت نماز فکر خدایان دیگرید!

نزدیک شصت سال پر از کینه می شود

در انتقام غزوه بدر پیمبرید

چل سال حرف بد به وصی خدا زدید

چل سال زشت می گذرد روی منبرید

سرهای روی نیزه بدون تعادل اند

بر پشت بام خانه چرا سنگ می برید؟

دیگر برای قافله چیزی نمانده است

اما شما هنوز به دنبال معجرید

با دست های سنگی این پشت بام از

دروازه تا خرابه به دنبال این سرید

ای چشم های خیره خجالت نمی کشید؟

از این که روبروی نوامیس حیدرید

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  شهر کوفه،  شهر شام، 
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 04:54 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

دیشب برای تو كمی ماتم نوشتم

 مرثیه‌ای با رنگ های غم نوشتم

در انتهای آسمان هفت گانه

 نام تو و پرواز را با هم نوشتم

نام تو را وقتی رسالت می كشیدی

 همسایه‌ی پیغمبر اكرم نوشتم

وقتی نگاهم بر نجیبی تو افتاد

 مریم نوشتم باز هم مریم نوشتم

آن تكه‌های زندگی معجزت را

 باور نمی كردم اگر مبهم نوشتم

وقتی نگاه زخمی‌ات را می شمردم

از پلك هایت چند تا را كم نوشتم

همشیره خورشید ای خانم ببخشید!

 نامِ تو را با خطّ نا محرم نوشتم

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)، 
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 04:52 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

دلی به وسعت پهنای عرش بالا داشت

لبی به وسعت مهریه های زهرا داشت

کنار علقمه در سجده گاه چشمانش

نداشت هیچ کسی را فقط خدا را داشت

اگر چه قطره آبی میان مشک نبود

ولی کرانه چشمش هزار دریا داشت

هدر نرفت ز پرتاب چله ها، تیری

همین که در وسط گیر و دار گیر افتاد

عمودی آمد و فرقش شکست تا جا داشت

امیر علقمه، از بس که قدّ و بالا داشت

درست وقت نزولش؛ همه نگاه شدند

رشید بود، زمین خوردنش تماشا داشت

حسین بود و علی اصغر شهید شده

کنار علقمه اما هنوز سقا، داشت...

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 04:51 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

به نام آب، به نام فرات نام شما

من آفریده شدم كه كنم سلام شما

نوشته‌اند به روی جبین ما دو نفر

شما غلام حسین و منم غلام شما

خوشا به حال پر و بال این كبوترها

گهی به بام حسین و گهی به بام شما

تو آن همیشه امامی و ما همان مأموم

به قامتی كه گرفتیم با قیام شما

تو ماه بودی و نزدیك آب ها كه شدی

تمام علقمه پا شد به احترام شما

هزار باده، هزاران پیاله می روئید

همین كه تیر رسید و شكست جام شما

همین كه ناله‌ی ادرك اخایتان پیچید

شكست قامت طوبائی امام شما

مسیر علقمه را بوی انكسار گرفت

چه حس بی رمقی بود در كلام شما

به حال و روز بلندای تو چه آوردند

تمام علقمه پر گشته از تمامِ شما

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 04:48 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آفتابید و من غبارمتان

مثل گردی که بی قرارمتان

اتفاقی اسیرتان نشدم

روزگاری ست که دچارمتان

با وجودی که این دلم، دل نیست

به خدا باز دوست دارمتان

به شما سجده می کنم وقتی

روی سجاده می گذارمتان

ای حریران فاطمه، حتی

با پر قو نمی نگارمتان

کاش می شد به جای نی روی

چشم گلدانیم بکارمتان

بچه های محله ی بالا

به خداوند می سپارمتان

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: اهل بیت(ع)-مناجاتی، 
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 04:43 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

درد بسیار، مداوا گریه

 ارث جامانده زهرا گریه

 روزها ناله و شب ها گریه

 آب می خورد، ولی با گریه

 گریه بر آب وضویش می ریخت

 خون دل بر سر و رویش می ریخت

 گریه بر شاه شهیدان خوب است

 گریه بر کشته ی عریان خوب است

 گریه بر دامن طفلان خوب است

 گریه بر آن لب و دندان خوب است

 خواسته هر سحرش گریه کند

 در فراق پدرش گریه کند

 گریه بر ناله آن مادرها

 گریه بر گریه آن دخترها

 گریه بر غارت انگشترها

 گریه بر وا شدن معجرها


ادامه این شعر

طبقه بندی: امام سجاد(ع)، 
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 02:25 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

تازه رسیده از سفر کربلا سرت

 بین تن تو فاصله افتاده تا سرت

با پهلوی شکسته و با صورت کبود

 کنج تنور کوفه کشانده مرا سرت

 پیشانی ات شکسته و موهات کم شده

 خاکستر تنور چه کرده است با سرت؟

 وقتی که هست دامن من نذر بچّه هام

 در گوشه ی تنور بیفتد چرا سرت؟

 رگ های گردنت چقدر نا مرتّب است

 ای جان من چگونه مگر شد جدا سرت؟

 این جای سنگ نیست، گمان می کنم حسین

 افتاده است زیر سم اسب ها سرت

 باید کمی گلاب بیارم بشویمت

 خاکی شده است از ستم بی حیا سرت

 چشمان تو همیشه به دنبال زینب است

 تا اربعین اگر برود هر کجا سرت

 علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)-مراثی شهادت،  حضرت زینب(س)،  شهر کوفه، 
[ جمعه 10 آذر 1391 ] [ 08:31 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

كوچه های مدینه و بوی

زخمهای تنی كه می آید

چشم های سپید یعقوب و

بوی پیراهنی كه می آید

 

مرد سجاده ای كه درك نكرد

هیچ كس آیه ی مقامش را

در هیاهوی شهر كوفه نداد

هیچ كس پاسخ سلامش را

 

تا عزاداریش شروع شود

دیدن شیرخواره ای كافی ست

تا صدایش به گوش ما برسد

دیدن گوشواره ای كافی ست

 

وقت افطار كردنش هر شب

تا كه چشمش به آب می افتاد

تشنگی ضریح لب هایش

یاد طفل رباب می افتاد

 

من نمی دانم این كه خاكستر

چه به روز سر امام آورد

زیر زنجیر پیكر زردش

معجزه بود اگر دوام آورد

 

گیرم از دست كوفه راحت شد

سنگ طفلان شام را چه كند؟

گیرم از دست كوچه سنگ نخورد

مردم پشت بام را چه كند؟

 

تا كه این مرد قافله زنده ست

حرفی از طفل كاروان نزنید

پیش این مرد گریه، جانِ حسین

حرفی از چوب خیزران نزنید

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام سجاد(ع)، 
[ جمعه 10 آذر 1391 ] [ 08:26 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

اسیر كوچه شدن ارزش تو را دارد

سرت كه هست اسیریِ این چنینی هست

من از كنار بزرگان نمی روم هرگز

تو هر كجا بروی باز همنشینی هست

اگر چه سنگ مزاحم شده ست اما جا

برای آن كه به دامانِ من نشینی هست

بیا نشان مده خود را كه سنگ این مردم

درست می خورد آن جا كه مه جبینی هست

دوباره دور و بر محملم شلوغ شده

از این قبیل مكافات تا ببینی هست

اگر حریم تو بی معجرند اما شُكر

در این شلوغی بازار آستینی هست

یكی مقابل نجمه یكی مقابل من

كنار هر سری این جا دلِ غمینی هست

چه دیده است مگر مادرم كه از امشب

مدام پشت سرت ناله ی حزینی هست

تو و تنور ، تنور و صدای یك مادر

میان مادر و فرزند بوسه چینی هست

ز راه مانده چهل منزل خراب شده

خدا به خیر نماید چه اربعینی هست

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  شهر کوفه،  شهر شام، 
[ چهارشنبه 8 آذر 1391 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آورده ام در شهرتان خاكسترم را

آیات باقیمانده ی بال و پرم را

آورده ام ای كوچه های نا مسلمان!

مؤمن ترین فریادهای حنجرم را

دیشب مراعات حسینم را نكردید

در كوفه وا كردید پای مادرم را

من آیه هایی در حجاب نور هستم

خالی كنید ای چشم ها دور و برم را

نذر سر این كعبه ی بالای نیزه

در شهرتان خیرات كردم زیورم را

من یك نفر در دو تنم، اما دو روز است

از دست دادم نیمه ای از پیكرم را

یك نیمه ام را روی دست نیزه بردید

در محمل بی پرده نیم دیگرم را

اما به توحید نگاهم روی نیزه

زیباتر از هر روز دیدم دلبرم را

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  شهر کوفه، 
[ چهارشنبه 8 آذر 1391 ] [ 09:15 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

کسی نداد جواب سلام هایش را

 به احترام نبردند نام هایش را

 تمام مردم نامرد خویش را کوفه

 به کوچه ریخته حتی غلام هایش را

 مسیر تنگ، مکافات رد شدن دارد

 خدا به خیر کند ازدحام هایش را

 ز کوچه رد شد و گیرم کسی نگاه نکرد

 ولی چه کار کند پشت بام هایش را

 یکی ست نیزه نشین و یکی ست ناقه نشین!

 ببین چگونه می آرند امام هایش را؟

 به این سه ساله بچسبد، سکینه می افتد

 مراقبت کند آخر کدام هایش را؟!

 علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  شهر کوفه، 
[ چهارشنبه 8 آذر 1391 ] [ 09:08 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

نكند كوفه تو را پیر كند

زیرِ پا چادرِ تو گیر كند

نكند خنده به غم هات كنند

سرِ بازار تماشات كنند

نذر كردم كه نریزد پَرِ تو

دست گردان نشود معجرِ تو

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  شهر کوفه، 
[ چهارشنبه 8 آذر 1391 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

هجوم ناگهان و وای زینب!

به سمت كاروان و وای زینب!

تن آقا بدون غسل و دفن و

بدون سایه بان و وای زینب!

شنیده شد صدای مادری كه

نشسته قد كمان و وای زینب!

رسیده بر سر گودال اما

خمیده ناتوان و وای زینب!

دوباره دست هایی را كه بستند

دوباره ریسمان و وای زینب!

دوباره كربلا غوغا و غوغا

دوباره سایه بان و وای زینب!

شب و صحرا و آتش، طفل و معجر

امان و الآمان و وای زینب!

دوباره گمشده در بین صحرا

دوتا از كودكان و وای زینب!

نمانده روی گوشی گوشواره

به لب ها نیمه جان و وای زینب!

برای دخترك های هراسان

نباشد پاسبان و وای زینب!

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: عصر عاشورا،  حضرت زینب(س)، 
[ شنبه 4 آذر 1391 ] [ 02:46 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

از حرم رفت و روز من شب شد

گریه كردن نصیب زینب شد

آنقدر نیزه رفت و آمد كرد

بدن شاه نامرتب شد

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)-قتلگاه، 
[ شنبه 4 آذر 1391 ] [ 01:05 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

استاد علی اکبر لطیفیان از شعرای آیینی سرای معاصر هستند که عموم اشعارشان در مجالس اهل بیت(ع) استفاده می گردد. شعر ایشان در عین زیبایی و اتقان، به دور از تکلفات و پیچیدگی های زبانی و آرایه ای ست. ایشان با تکیه بر مطالعات فراوان دینی، شعری دارند سرشار از معارف و نکات ارزنده. در فضای مرثیه نیز روان می گویند و بیشتر تکیه بر زوایای نو دارند. شعر ایشان را می توان حرکتی به سمت سبک جدید شعر هندی نامید. چرا که مملو از نگاه های نو و مضمون پردازی های زیباست.
این پایگاه در نظر دارد که تمامی آثار استاد علی اکبر لطیفیان را در قالب موضوعی گردآوری نماید.
تذکر:
- این پایگاه به صورت خود جوش و مردمی اداره می شود.
موضوعات اشعار
نظر سنجی
نظرتان درباره ایجاد پایگاهی جامع و مختص اشعار اقای لطیفیان چیست؟



کتاب های شعر استاد لطیفیان
مصاحبه های استاد لطیفیان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
ایران رمان