تبلیغات
اشک لطیف

اشک لطیف
پایگاه جامع آثار استاد علی اکبر لطیفیان
قالب وبلاگ

دلی به وسعت پهنای عرش بالا داشت

لبی به وسعت مهریه های زهرا داشت

کنار علقمه در سجده گاه چشمانش

نداشت هیچ کسی را فقط خدا را داشت

اگر چه قطره آبی میان مشک نبود

ولی کرانه چشمش هزار دریا داشت

هدر نرفت ز پرتاب چله ها، تیری

همین که در وسط گیر و دار گیر افتاد

عمودی آمد و فرقش شکست تا جا داشت

امیر علقمه، از بس که قدّ و بالا داشت

درست وقت نزولش؛ همه نگاه شدند

رشید بود، زمین خوردنش تماشا داشت

حسین بود و علی اصغر شهید شده

کنار علقمه اما هنوز سقا، داشت...

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 04:51 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

به نام آب، به نام فرات نام شما

من آفریده شدم كه كنم سلام شما

نوشته‌اند به روی جبین ما دو نفر

شما غلام حسین و منم غلام شما

خوشا به حال پر و بال این كبوترها

گهی به بام حسین و گهی به بام شما

تو آن همیشه امامی و ما همان مأموم

به قامتی كه گرفتیم با قیام شما

تو ماه بودی و نزدیك آب ها كه شدی

تمام علقمه پا شد به احترام شما

هزار باده، هزاران پیاله می روئید

همین كه تیر رسید و شكست جام شما

همین كه ناله‌ی ادرك اخایتان پیچید

شكست قامت طوبائی امام شما

مسیر علقمه را بوی انكسار گرفت

چه حس بی رمقی بود در كلام شما

به حال و روز بلندای تو چه آوردند

تمام علقمه پر گشته از تمامِ شما

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 04:48 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد

مشک می ریزد و چشم تَر تو می ریزد

مژه های تو خودش لشکری از طوفان است

تیر را چون بکشم لشکر تو می ریزد

دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند

بی سبب نیست که بال و پر تو می ریزد

گیرم امروز ببندم به سرت پارچه ای

صبح فردا روی نیزه سر تو می ریزد

بهترین کار تو این است که دستت نزنم

دست من گر بخورد پیکر تو می ریزد

شده اندازۀ قاسم بدنت از بس که

قد و بالای تو دور و بر تو می ریزد

مادرم مادر تو، مادر تو مادر من

گریۀ مادر من، مادر تو می ریزد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 10:24 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

پیش فرات این همه دریا چه می كند؟

این مشك روی شانه ی سقا چه می كند؟

مبهوت مانده بود خدای فرشته ها

مهریه ی مدینه در اینجا چه می كند؟

تنها به خاطر گُل روی سكینه است

دریایی التماس به دریاچه می كند

نزدیك كردمت به لبم تا كه بنگری

روح بنفشه ای تو با ما چه می كند

زخم عطش ضریح لبم را شكسته كرد

حالا ببین كه با لب گل ها چه می كند؟

علی اكبر لطیفیان 




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 10:21 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای

خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده‏اى

آب از هیبت عبّاسى تو مى‏لرزد

بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده‏اى

به سجود آمده‏اى یا که عمودت زده‏اند

یا خجالت زده‏اى وه که چه زیبا شده‏اى

یا اخا گفتى و ناگه کمرم درد گرفت

کمر خم شده را غرق تماشا شده‏اى

منم و داغ تو و این کمر بشکسته

تویى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده‏اى

سعى بسیار مکن تا که ز جا برخیزى

اندکی فکر خودت باش ببین تا شده‏اى

مانده‏ام با تن پاشیده‏ات آخر چه کنم؟

اى علمدار حرم مثل معما شده‏اى

مادرت آمده یا مادر من آمده است؟

با چنین حال به پاى چه کسى پا شده‏اى؟

تو و آن قدِّ رشیدى که پر از طوبى بود

در شگفتم که در این قبر چرا جا شده‏اى

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

‏مشک بر دوش به دریا آمد

همه گفتند که موسی آمد

‏نفس آخر ماهی­ها بود

ناگهان بوی مسیحا آمد

‏از سر و روی فرات، آهسته

موج می ریخت که سقا آمد

‏او قسم خورده که سقا باشد

آن زمانی که به دنیا آمد

‏دست بر زیر سر آب نبرد

علقمه بود که بالا آمد

‏از کمین گذر نخلستان

با خبر بود که تنها آمد

‏کاش آن تیر نمی آمد، حیف

از بد حادثه اما آمد

‏انکسار از همه جا می بارید

از حرم، شاه حرم تا آمد

‏داشت آمادۀ هجرت می شد

که در این فاصله زهرا آمد

از دل علقمه زیبا می رفت

‏مثل آن لحظه که زیبا آمد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

رفتی و با رفتنت چه بر سر من رفت

هر چه توان داشتم ز پیکر من رفت

پشت و پناه یکی دو روزه ی من نه!

یک جبل الرّحمه از برابر من رفت

نیست کمر درد من به خاطر اکبر

دردم از این است که برادر من رفت

گفتم ابوالفضل هست غصه ندارم

عیب ندارد اگر که اکبر من رفت

بس که بلند است هلهله به گمانم

کوفه خبر دار شد که لشگر من رفت

زود زمین خوردن من علتش این است

تیر به بال تو خورد و در پر من رفت

چشم قشنگ تو سه شعبۀ مسموم

وای چه ها بر تو ای برادر من رفت

خواهر من یک به یک به اهل حرم گفت

وای ابوالفضل رفت... معجر من رفت

گفت مرا هم ببر به علقمه گفتم :

زودتر از رفتن تو مادر من رفت

رفتی و با رفتن تو دست حرامی

تا بغل گوشواره ی دختر من رفت

طفل رضیع مرا رباب کفن کرد

فکر کنم دیدۀ آب آور من رفت

جان حسین روی نیزه باش مراقب

دیدی اگر سمت کوفه خواهر من رفت

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 10:10 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

خبر پیچید سقا بهم پیچید

کنار خیمه ها آقا بهم پیچید

قمر افتاد، پشت سرش آفتاب افتاد

همین جا بود عاشورا بهم پیچید

سرش از سر بلندی بود، بالا بود

عمود آنقدرها زد تا به هم پیچید

نه، این مال زمین افتادن او نیست

دو چشمانش همان بالا به هم پیچید

تمام اتفاقاتی که انجامید

همه یک جا شد و یک جا به هم پیچید

هزاران چشم خیره، خیره تر می شد

بساط دختر زهرا به هم پیچید

و نا گه دختری داد زد گفت بابا...

بیا که معجر زن ها بهم پیچید ...

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آبی نبود اگر که تو دریا نمی شدی

مشکی نبود اگر که تو سقا نمی شدی

حالا که  مثل نور شدی و قمر شدی

ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی

این تیر با نگاه نظر می زند تو را

حالا نمی شد این همه زیبا نمی شدی؟!

می خواستی که تیر نگیرد تن تو را

کاری نداشت، خوش قد و بالا نمی شدی

تو جمع خیمه بودی و تقسیم کردنت

ور نه در این مزار کمت جا نمی شدی

پیش قد حسین، تمامت شکسته بود

تقصیر تو نبود اگر پا نمی شدی

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 10:05 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ای بزرگ خاندان آب ها

آشنای مهربان آب ها

در مقام شامخ سقائیت

بند می آید زبان آب ها

با تماشای لب دریائیت

آب افتاده دهان آب ها

مثل دریایی ولیكن می دهی

مشك خشكی را نشان آب ها

زیر بار تیر های مشك تو

خورد گردید استخوان آب ها

بعد لب های تبسم ریز تو

گریه افتاده به جان آب ها

از وداع تو حكایت می كند

دست های پر تكان آب ها

گریه ی امروز مال چشم تو

گری یه فردا از آنِ آب ها

راستی بی تو چه رنگی می شود؟

شعرهای شاعران آب ها...

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 10:04 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

این آب ها که ریخت، فدای سرت که ریخت

اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت

گفته خدا دو بال برایت بیاورند

در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت

اثبات شد به من که تو سقای عالمی

بر خاک، قطره قطره ی چشم ترت که ریخت

طفلان از این که مشک به دست تو داده اند

شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت

گفتم خدا به خیر کند قامت تو را

این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت

وقت نزول این بدن نا مرتّبت

مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت

معلوم شد عمود شتابش زیاد بود

بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت

اما هنوز دست تو را بوسه می زنم

این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 09:17 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

همین که نام بلندش کنار من پیچید

میان هر دو جهان اعتبار من پیچید

شهاب هر چه رها شد به جان خویش خرید

ز بس که ماه حرم در مدار من پیچید

قرار بود خرابش کند امان نامه

چه لحظه ها به خودش در کنار من پیچید!

همین که رفت، نشستم به روی دست زدم

خدا به خیر کند! کار و بار من پیچید

دخیل طفل رباب مرا نشانه گرفت

همین که تیر به مشک نگار من پیچید

سرش که ریخت سر شانه اش، به دنبالش...

صدای گریه ی بی اختیار من پیچید

سر عمود سرش را به هر طرف می برد

ز بس که رفت و به گیسوی یار من پیچید

گه فرود که برگشت، علتش این بود

رکاب اسب به پای سوار من پیچید

کنار علقمه وقتی روی زمین افتاد

صداش بیشتر از انتظار من پیچید

شکستنش کمرم را شکست و جار زدند

قدم، قدم، خبر انکسار من پیچید!

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 09:15 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

یکی خیبر شکن دلاوره

تو رگاش غیرت خون حیدره

وقتی پرده از جمالش می کشه

توی آسمون دشت کربلا

قمر اندر قمر اندر قمره

قیامت یوسف برای دیدنش

صد شتر طلا و نقره می بره

با همون ذکر أنا بن حیدرش

‏ می زنه از میمنه تا میسره

زهره لشکر فتنه آب می­شه

دستاشو اگه به شمشیر ببره

وقتی ابروهاشو درهم می­کشه

رنگ و از چهره لشگر می بره

وقتی شمشیر می­زنه همه می­گن

با رجزهاش همه بیچاره می­شن

همه یا عباسُ ارحمنا می­گن

پاسبون صبح و شام زینبه

روز محشرم غلام زینیه


ادامه این شعر

طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ یکشنبه 30 مهر 1391 ] [ 03:42 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت

از دست هر کسی که نباید سبو گرفت

تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست

پس این فرات بود که با تو وضو گرفت

کوچک نشد مقام تو، نه! تازه کربلا

با آبروی ریخته ات آبرو گرفت

شرمِ زیاد تو همه را سمت تو کشید

این آفتاب بود که با ماه خو گرفت

دیگر برای اهل بهشت آرزو شدی

وقتی عمود از سر تو آرزو گرفت

خیلی گران تمام شد این آب خواستن

یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت

از آن به بعد بود صداها ضعیف شد

از آن به بعد بود که راهِ گلو گرفت

...

زینب شده شکسته غرورش، شنیده ای؟

دست کسی به کنج النگوی او گرفت

در کوفه بیشتر به قَدَت احتیاج داشت

با آستین پاره نمی شد که رو گرفت

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت عباس(ع)، 
[ شنبه 30 اردیبهشت 1391 ] [ 06:39 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

استاد علی اکبر لطیفیان از شعرای آیینی سرای معاصر هستند که عموم اشعارشان در مجالس اهل بیت(ع) استفاده می گردد. شعر ایشان در عین زیبایی و اتقان، به دور از تکلفات و پیچیدگی های زبانی و آرایه ای ست. ایشان با تکیه بر مطالعات فراوان دینی، شعری دارند سرشار از معارف و نکات ارزنده. در فضای مرثیه نیز روان می گویند و بیشتر تکیه بر زوایای نو دارند. شعر ایشان را می توان حرکتی به سمت سبک جدید شعر هندی نامید. چرا که مملو از نگاه های نو و مضمون پردازی های زیباست.
این پایگاه در نظر دارد که تمامی آثار استاد علی اکبر لطیفیان را در قالب موضوعی گردآوری نماید.
تذکر:
- این پایگاه به صورت خود جوش و مردمی اداره می شود.
موضوعات اشعار
نظر سنجی
نظرتان درباره ایجاد پایگاهی جامع و مختص اشعار اقای لطیفیان چیست؟



کتاب های شعر استاد لطیفیان
مصاحبه های استاد لطیفیان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
ایران رمان