تبلیغات
اشک لطیف

اشک لطیف
پایگاه جامع آثار استاد علی اکبر لطیفیان
قالب وبلاگ

شادابی لب های تو را افسردند

گل های بهاری تو را پژمردند

از پرتو بی مثالت ای قرص قمر

­جا داشت اگر ستاره‌ها می مُردند

پهنای زمین ستاره باران می شد

بر آینه‌ات كه سنگ ها می خوردند

آن روح یتیمانه‌ی سرسبزت را

در فصل خزان سینه ها آزردند

كوتاهی اندام تو ممتد می شد

وقتی كه به زیر پای مركب بردند

گفتند كه پر زخمی ترینی – اما

یك چندم آن كثیر را نشمردند

بر بال فرشته ها كجا می رفتی

انگار تو را ماه عسل می بردند

 علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 07:22 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آن قدر رشیدی که تنت افتاده

اطراف تنت پیرهنت افتاده

یک ظرف عسل داشت لبت فکر کنم

با سنگ ز بس که زدنت افتاده

از بس به سر و صورت تو سنگ زدند

خدشه به عقیق یمنت افتاده

سر در بدنت بود که پامال شدی

پس دست تو نیست گردنت افتاده

علی اکبر لطیفیان 




طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 01:08 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

از تنم چند تن درست کنید

بی سر و بی ‌بدن درست کنید

سنگ را بر تنم تراش دهید

تا عقیق یمن درست کنید

زره‌ای تن نکرده‌ام تا خوب

از لباسم کفن درست کنید

از پرِ تیرهای چله‌ نشین

بر تنم پیرهن درست کنید

سیزده مرتبه مرا بُکشید

سیزده تا حسن درست کنید

آن قدر قد کشیده‌ام که نشد

کفنی قد من درست کنید

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 01:07 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

زره اندازه نشد پس کفنش را دادند

کم ترین سهمیه از سهم تنش را دادند

قاسم انگار در آن حظه "انا الهو" شده بود

سر این "او" شدنش بود "من"ش را دادند

بی جهت نیست تماماً بغلش کرده حسین

بعد ده سال دوباره حَسنش را دادند

تا که حرز حسنی همره قاسم باشد

عمه ها تکه ای از پیرهنش را دادند

داشت مجذوب کلیم اللهی خود می شد

سنگ ها نیز جواب سخنش را دادند

داشت با ریختنش پای عمو کم شد

چه قدر خوب زکات بدنش را دادند

گفت یعقوب: تن یوسف من را بدهید

گفت یعقوب: ولی پیرهنش را دادند

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ سه شنبه 23 آبان 1391 ] [ 12:16 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

من برایت پدرم پس تو برایم پسری

چه مبارک پسری و چه مبارک پدری

یاد شب های مناجات حسن می افتم

می وزد از سر زلف تو نسیم سحری

همه گشتیم ولی نیست به اندازه ی تو

نه کلاه خوودی و نه یک زره ای نه سپری

من از آنجا که به موسایی ات ایمان دارم

می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری

بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد

نیست ممکن بروی و دل ما را نبری

قاسمم را به روی زین بگذار عبّاسم

قمری را به روی دست گرفته قمری

نوعروست که نشد موی تو را شانه کند

عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری

تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی

دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری

بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم

از روی قامت تو رد شده هر رهگذری

جا به جا می شود این دنده تکانت بدهم

وای عجب درد سری وای عجب درد سری

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 11:45 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

گُلِ پژمرده پژمردن ندارد

ز پا افتاده پا خوردن ندارد

مرا بگذار عمو برگرد خیمه

تن پاشیده كه بردن ندارد

***

بیا شوق مرا ضرب المثل كن

تمام ظرفهایم را عسل كن

برای آنكه از دستت نریزم

مرا آهسته آهسته بغل كن

***

لبم بوی پدر دارد عمو جان

سرم شوق سفر دارد عمو جان

تمام سنگ ها بر صورتم خورد

یتیمی دردسر دارد عمو جان

 علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 11:40 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

خوب است هر عاشق قرنی داشته باشد

در دست، عقیق یمنی داشته باشد

گر میل به قربان شدنی داشته باشد

بد نیست که معشوق  «لن» ی داشته باشد

این جذبۀ عشق است که رد کردمت این جا

ور نه پی چشمم نمی آوردمت این جا

تو فرق نداری به خدا با پسر خویش

این گونه عمو را مکشان پشت سر خویش

خوب است نقابی بزنی بر قمر خویش

تا قوم زمینت نزند با نظر خویش

آخر تو شبیه حسنی، حرز بیانداز

تو یوسف صحرای منی، حرز بیانداز

ماه از روی چون ماه تو وامانده دهانش

زلف تو پریشان شد و دادند تکانش

حق دارد عمو این همه باشد نگرانش

این ازرق شامی و تمام پسرانش

کوچک تر از آنند به جنگ تو بیایند

گر جنگ بیایند به چنگ تو میایند

زن ها چه قدر موی پریشان تو کردند

از بس که دعا بر تو و بر جان تو کردند

وقتی که نظر بر قد طوفان تو کردند...

وقتی که نگه بر تو و میدان تو کردند

گفتند: نبردش چه نبردی است! ماشالله

این طفل حسن زاده چه مردی است! ماشالله


ادامه این شعر

طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 11:38 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

بالاترین محله ی پرواز جاش بود

خورشید از اهالی صبح نگاش بود

خال لبش كه ارثیه ی آفتابهاست

یك آسمان ستاره ی قطبی فداش بود

یك بند بسته، بند دگر را نبسته است

این اشتیاق تازه ی نعلین پاش بود

كم كم بزرگ می شود و مرد می شود

آنقدر سنگ و تیر و بهانه براش بود

افتاده بود و دور خودش داد می كشید

یك استخوانْ دردِ بدی در صداش بود

آن جاده ای كه ما به غبارش نمی رسیم

این نوجوان قافله در انتهاش بود

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 11:32 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آمد از خیمه همچو قرص قمر

آنکه آماده بهر پرواز است

اشتیاق است و ترس جاماندن

بند نعلین او را اگر باز است

 

کربلا با نسیم گلبرگش

رنگ و بوی گلاب می گیرد

حسنی زاده است٬ حق دارد

چهره اش را نقاب می گیرد

 

آخر او  ماهپاره می باشد

مثل خورشید عرشه ی زین است

آن گلی که به چشم می آید

زودتر در نگاه گلچین است

 

قامت سبز و قد کوتاهش

بوی کامل ترین غزل دارد

اینکه شوق زبان زد عشق است

سیزده شیشه ی عسل دارد

 

جشن دامادی و بلوغش بود

که به تکلیف خود عمل می کرد

مثل یک غنچه زیر مرکب ها

داشت خود را کمی بغل می کرد


ادامه این شعر

طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 11:29 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آشنا بود آن صدایِ آشنایی که زدی

کربلا بیت الحسن شد با صدایی که زدی

خواهرم را بیشتر از هر کسی خوشحال کرد

بانگ إنّی قاسم بن المجتبایی که زدی

لشکری را ریختی، آخر تنت را ریختند

کار دستت داد آخر ضربه هایی که زدی

استخوان سینه ات می گفت اینجایم عمو

خوب شد پیدا شدی با دست و پایی که زدی

ذره ذره چون علیِّ اکبرم می بوسمت

این به جای بوسه هایِ بر عبایی که زدی

سیزده تا سیزده تا نیزه بیرون می کشم

در إزای سیزده جام بلایی که زدی

 علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: قاسم بن الحسن(ع)، 
[ دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 11:27 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

استاد علی اکبر لطیفیان از شعرای آیینی سرای معاصر هستند که عموم اشعارشان در مجالس اهل بیت(ع) استفاده می گردد. شعر ایشان در عین زیبایی و اتقان، به دور از تکلفات و پیچیدگی های زبانی و آرایه ای ست. ایشان با تکیه بر مطالعات فراوان دینی، شعری دارند سرشار از معارف و نکات ارزنده. در فضای مرثیه نیز روان می گویند و بیشتر تکیه بر زوایای نو دارند. شعر ایشان را می توان حرکتی به سمت سبک جدید شعر هندی نامید. چرا که مملو از نگاه های نو و مضمون پردازی های زیباست.
این پایگاه در نظر دارد که تمامی آثار استاد علی اکبر لطیفیان را در قالب موضوعی گردآوری نماید.
تذکر:
- این پایگاه به صورت خود جوش و مردمی اداره می شود.
موضوعات اشعار
نظر سنجی
نظرتان درباره ایجاد پایگاهی جامع و مختص اشعار اقای لطیفیان چیست؟



کتاب های شعر استاد لطیفیان
مصاحبه های استاد لطیفیان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
ایران رمان