اشک لطیف
پایگاه جامع آثار استاد علی اکبر لطیفیان
قالب وبلاگ

غیرت خاکسترش رنگ دگر داشت

شعلۀ بال و پرش میل سفر داشت

آن که در این یازده سال یتیمی

تا که عمو بود انگار پدر داشت

از چه بماند در این خیمۀ خالی

آْن که ز اوضاع گودال خبر داشت

گفت: به این نیزۀ خشک و شکسته

تکیه نمی زد عمو یار اگر داشت

رفت مبادا بگویند غریب است

یا که بگویند عمو کاش پسر داشت

آمد و پیشانی زخمیِ شه را

از بغل دامن فاطمه برداشت

در وسط بُهت دلشورۀ زینب

شکر خدا دست، یعنی که سپر داشت

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: عبدالله بن الحسن(ع)، 
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 02:36 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

این كیست كه طوفان شده میل خطر كرده؟

در كوچكی خود را علمدار دگر كرده

این كه برای مادرش مردی شده حالا

خسته شده از بس میان خیمه سر كرده

این كیست كه در پیش روی لشگر كوفه

با چه غرور محكمی سینه سپر كرده

آنقدر روی پنجه ی پایش فشار آورد

تا یك كمی قدّ خودش را بیشتر كرده

با دیدنش اهل حرم یاد حسن كردند

از بس شبیه مجتبی عمامه سر كرده

اما تمامی حواسش سمت گودال است

آنجا كه حتی عمه را هم خونجگر كرده

آنجا كه دستی بر سر و روی عمو می زد

با چكمه نامردی به پهلوی عمو می زد

از این به بعد عمه خودم دور و برت هستم

من بعد از این پروانه ی دور سرت هستم

من در رگم خون علمدار جمل دارم

من مجتبای دوم پیغمبرت هستم

ابن الحسن هستم، عمو ابن الحسینم كرد

عبداللهم اما علیِّ اكبرت هستم

دشمن غلط كرده به سمت خیمه ها آید

آسوده باش عمه اگر من لشگرت هستم

گیرم ابالفضلِ نوامیس تو را كشتند

حالا خودم خدمتگزار معجرت هستم

هرچند مثل من پریشانی، گرفتاری

گیسو پریشانی مكن تا كه مرا داری


ادامه این شعر

طبقه بندی: عبدالله بن الحسن(ع)، 
[ دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 10:56 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

طفلی اگر بزرگ شود با کریم ها

یک روز می شود خودش از کریم ها

عبدلله حسین شدم از قدیم ها

دل می دهند دست عمو ها یتیم ها

طفل حسن شدم بغلت جا کنی مرا

تو هم عمو شدی گره ای وا کنی مرا

آهی که می کِشد جگر من، مرا بس است

شوقی که سر زده به سر من، مرا بس است

وقتی تو می شوی پدر من، مرا بس است

یک بار گفتن پسر من، مرا بس است

از هیچ کس کنار تو بیمی نداشتم

از عمر خویش، حس یتیمی نداشتم

دستی كریم هست كه نذر خدا شود

وقتی نیاز بود، به وقتش جدا شود

از عمه ام بخواه كه دستم رها شود

هركس كه كوچك است، نباید فدا شود؟

باید برای خود جگری دست و پا كنم

با دست كوچكم سپری دست و پا كنم

دیگر بس است گرم دلِ خویشتن شدن

آماده ام كنید برای كفن شدن

حالا رسیده است زمان حسن شدن

آماده ی مبارزه ی تن به تن شدن

یك نیزه ای نماند دفاع از عمو كنم؟!

یورش بیاورم، همه را زیر و رو كنم؟!


ادامه این شعر

طبقه بندی: عبدالله بن الحسن(ع)، 
[ دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 10:53 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

كشته ی دوست شدن در نظر مردان است

پس بلا بیشترش دور و بر مردان است

یازده ساله ولی شوقِ بزرگان دارد

در دلِ كودكِ این ها جگر مردان است

همه اصحابِ حرم طفلِ غرورش هستند

این پسر بچه یِ خیمه پدرِ مردان است

بست عمامه همه یاد جمل افتادند

این پسر هرچه كه باشد پسر مردان است

نیزه بر دست گرفتن كه چنان چیزی نیست

دست بر دست گرفتن هنر مردان است

بگذارید ببیند كه خودش یك حسن است

حبس در خیمه شدن بر ضرر مردان است

گرچه ابن الحسنم پُر شدم از ثارالله

بنویسید مرا یابن ابی عبدالله

 علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: عبدالله بن الحسن(ع)، 
[ دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 10:51 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

گر چه قدم کوچک است و بار ندارد

بیشتر از یازده بهار ندارد

عشق تو با سن و سال کار ندارد

سر کشی عشق من مهار ندارد

هر که شد از عشق مست عبد حسین است

هر کسی عبدلله است عبد حسین است

من که پسر خوانده ی سرای عمویم

ما حصل زحمت دعای عمویم

دست چه باشد کنم فدای عمویم

دار و ندارم همه برای عموم

در سر ما فرق، بین دست و جگر نیست

مرد خدا نیست آن که مرد خطر نیست

حضرت عزّ و جل که ترس ندارد

کوه وقار از کتل که ترس ندارد

طفل حسن از جدل که ترس ندارد

بچه ی شیر جمل که ترس ندارد

وای اگر نیزه ای به دست بگیرم

زیر و زبر می کنم به عشقِ امیرم

از سر شوق است اگر که بی کفنم من

مرد بی دفاع عمو حسین منم من

طفل حسن زاده نه، خودم حسنم من

عمه مُهیای جنگ تن به تنم من

یک تنه پس می زنم به لشکر کوفه

عمه سپاهت منم برابر کوفه

حال که در خیمه های او پسری نیست

از علی اکبرش دگر خبری نیست

ماندن من در حرم چنان هنری نیست

دست ضعیفم که هست اگر سپری نیست

دست من از جنس دست مادر آقاست

ارث قدیمی ما ز کوچه ی زهراست


ادامه این شعر

طبقه بندی: عبدالله بن الحسن(ع)، 
[ دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 10:50 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

مصحف ما، چه به هم ریختنت!!! وای عمو

چقَدَر تیر نشسته به تنت وای عمو

همۀ رختِ تو غارت نشده پاره شده

بسكه یكپارچه با پا زدنت وای عمو

آمدم تا كه اجازه بدهی و یك یك

نیزه ها را بكشم از بدنت وای عمو

جان نداده همه بالای سرت جمع شدند

چه شلوغ است سرِ پیرُهَنَت وای عمو

آنقدر نیزه زیاد است نمیدانم كه

بكشم از بدنت یا دهنت؟ وای عمو

 علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: عبدالله بن الحسن(ع)،  امام حسین(ع)-قتلگاه، 
[ دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 10:43 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

استاد علی اکبر لطیفیان از شعرای آیینی سرای معاصر هستند که عموم اشعارشان در مجالس اهل بیت(ع) استفاده می گردد. شعر ایشان در عین زیبایی و اتقان، به دور از تکلفات و پیچیدگی های زبانی و آرایه ای ست. ایشان با تکیه بر مطالعات فراوان دینی، شعری دارند سرشار از معارف و نکات ارزنده. در فضای مرثیه نیز روان می گویند و بیشتر تکیه بر زوایای نو دارند. شعر ایشان را می توان حرکتی به سمت سبک جدید شعر هندی نامید. چرا که مملو از نگاه های نو و مضمون پردازی های زیباست.
این پایگاه در نظر دارد که تمامی آثار استاد علی اکبر لطیفیان را در قالب موضوعی گردآوری نماید.
تذکر:
- این پایگاه به صورت خود جوش و مردمی اداره می شود.
موضوعات اشعار
نظر سنجی
نظرتان درباره ایجاد پایگاهی جامع و مختص اشعار اقای لطیفیان چیست؟



کتاب های شعر استاد لطیفیان
مصاحبه های استاد لطیفیان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic