تبلیغات
اشک لطیف

اشک لطیف
پایگاه جامع آثار استاد علی اکبر لطیفیان
قالب وبلاگ

آسیابت یک طرف افتاده بستر یک طرف

چادر تو یک طرف افتاده معجر یک طرف

هر چه این جا هست چشمان مرا خون کرده است

رنگ این دیوار خانه یک طرف، در یک طرف

گاه دل خون توایم و گاه دل خون پدر

وای بابا! "یک طرف «ای وای مادر!» یک طرف"

از کنار تو که می آید به خانه ناگهان

بر سر زانو می افتد مرد خیبر یک طرف

من چگونه پیرهن کهنه تن یارم کنم

غُصه ی تو یک طرف داغ برادر یک طرف

مثل آن روزی که افتادی می افتد بر زمین

پیکر من یک طرف، او یک طرف، سر یک طرف

من دو بوسه می زنم جای تو و جای خودم

زیر گردن یک طرف، رگ های حنجر یک طرف

وای از آن لحظه که می ریزند بین خیمه ها

گوشواره یک طرف خلخال و معجر یک طرف




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،  حضرت زهرا(س)، 
[ سه شنبه 20 فروردین 1392 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

چند تایی زدند با پا در

تا که افتاد روی زهرا، در

گیرم از دست سنگ ها نشکست!

چه کند بار شیشه اش با، در

همه کج رفته اند... حتی میخ

همه لج کرده اند... حتی در

کم نیاورده است، اما شال...

کم نیاورده است، اما در...

سرش از ازدحام ناچاراً...

یا به دیوار می خورد یا در

می کشیدند از توی کوچه

فاطمه را یکی یکی تا در

دختری داد می زند: بابا

دختری داد می زند: مادر

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ شنبه 17 فروردین 1392 ] [ 11:31 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آفریدند آفرینش را برایِ پنج تن

پس همه هستند خلق ماجرایِ پنج تن

مثل جبرائیل تا عرش بالا می روم

آن زمان هایی که می افتم به پایِ پنج تن

نذر ِ اهل بیت، اهل بیت باید ذبح کرد

بچه های ما فدای بچه هایِ پنج تن

استجابت در قسم دادن به نام فاطمه ست

پس بدون او نمی گیرد دعایِ پنج تن

فاطمه در عین وحدت گاه کِثرَت می شود

می رسد از جانب یک تن صدایِ پنج تن

یک بدن که طاقت روح وسیعش را نداشت

لاجرم تکثیر شد در جای جایِ پنج تن

هم رضای پنج تن یعنی رضای فاطمه

هم رضای فاطمه یعنی رضایِ پنج تن

ما در این دنیا و آن دنیا یکی از این دوایم:

یا غلام پنج تن یا که گدایِ پنج تن

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)،  حضرت زهرا(س)-مدح، 
[ دوشنبه 7 اسفند 1391 ] [ 02:46 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

چشم خشک از چشم های تر خجالت می کشد

چشمه وقتی خشک شد، دیگر خجالت می کشد

سوختن در شعلۀ دل، کمتر از پرواز نیست

هر که این جا نیست خاکستر، خجالت می کشد

بستن در بهر شرمنده شدن بی فایده ست

این گدا وقت کرم بهتر خجالت می کشد

لطف این خانه زیاد و خواهش ما نیز کم

دست های سائل از این در خجالت می کشد

طفل بازیگوش را شرمی نباشد از کسی

بیشتر با دیدن مادر خجالت می کشد

تا عروج فاطمه جبریل را هم راه نیست

در مسیر عرش، بال و پر، خجالت می کشد

حتم دارم که قیامت هم از او شرمنده است

با ورود فاطمه، محشر خجالت می کشد

نامۀ اعمال نوکرها به دست فاطمه ست

آن قدر می بخشد و.... نوکر خجالت می کشد

×××

آن چه مادر می کشد، دردش به دختر می رسد

گر بیفتد مادری، دختر خجالت می کشد

دست این از دست آن و... دست آن از دست این....

آه....دارد همسر از همسر خجالت می کشد

×××

هر کجا حرف "در" و "دیوار" و... از این چیزهاست

چشم خشک از چشم های تر خجالت می کشد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)،  حضرت زهرا(س)-مدح، 
[ دوشنبه 7 اسفند 1391 ] [ 01:49 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

آه... در می زدند... آه... آه... آه

چهل نفر می زدند... آه... آه... آه

هرکه را بیشتر آینه داشت

بیشتر می زدند... آه... آه... آه

از خدا بی خبرهای کوچه

بی خبر می زدند... آه... آه... آه

دست و پا می زد و بچه ها هم

بال و پر می زدند...آه... آه... آه

دست ها را نمی شد بگیرند

هی به سر می زدند... آه... آه... آه

تازیانه به پهلو به بازو...

...شانه، سر می زدند... آه... آه... آه

وضع او را کنیزان که دیدند

سر به در می زدند... آه... آه... آه

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ چهارشنبه 2 اسفند 1391 ] [ 11:31 ق.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

حقا که حقی و به نظرها نیاز نیست

حق را به شاید و به اگرها نیاز نیست

تو کعبه ای، طواف تو پس گردن من است

پروانه را به گرد حجرها نیاز نیست

بی بال هم اگر بشوم باز می پرم

جبریل را به همت پرها نیاز نیست

حرف و حدیث پشت سرت را محل نده

توحید زاده را به خبرها نیاز نیست

گیرم کسی به یاری ات امروز پا نشد

تا هست فاطمه به دگرها نیاز نیست

من باشم و نباشم، فرقی نمی کند

تا آفتاب هست، قمرها نیاز نیست

یا این که من فدای تو یا این که هیچ کس

وقتی سرم که هست به سرها نیاز نیست

حرف سپر فروختنت را وسط مکش

دستم که هست حرف سپرها نیاز نیست

محسن که جای خود حسنینم فدای تو

وقتی تو بی کسی به پسرها نیاز نیست

طاقت بیار، دست تو را باز می کنم

گیسو که هست آه جگرها نیاز نیست

دیوار هم برای اذیت شدن بس است

دیگر فشار دادن درها نیاز نیست

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 11:57 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

پروانه شدم شعله به پای تو نگیرد

این حادثه بر هیچ کجای تو نگیرد

بین نفس سینه ی من فاصله افتاد

تا این که در این شهر صدای تو نگیرد

تا این سپر تا شده ات فایده دارد

ای کاش مرا از تو خدای تو نگیرد

پهلو زدم آن قدر که مسمار بیفتد

تا موقع رفتن به عبای تو نگیرد

افتادن من در وسط کوچه صدا کرد

آری خبری نیست برای تو نگیرد

من شیشه سپر می کنم امروز برایت

تا سنگِ سر کوچه به پای تو نگیرد

تو خواستی این بار فدایم شوی اما

من خواستم این بار دعای تو نگیرد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 11:53 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

ای سینه صاف و ساده ی من به فدات

این قامت ایستاده ی من به فدات

تا این که بمانی و همیشه باشی

یک سوم خانواده ی من به فدات

×××

پروانه ی شمع سحرت می گردم

ای کعبه خودم دور سرت می گردم

امروز به جبران نود زخم اُحد

بنگر که چگونه سپرت می گردم

×××

من رفتم از این خاك كه دریا باشد

مولای همه، همیشه مولا باشد

در پای علی موی سپیدم دادند

تا باشد از این پیر شدن ها باشد

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 11:47 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

موجی رسید هیبت دریا تکان نخورد

آتش گرفت دامنش اما تکان نخورد

او قول داده بود فدای علی شود

در پشت در به خاطر مولا تکان نخورد

زهرا خودش علی ست چرا کم بیاورد؟

چون کوه از مقابل آن ها تکان نخورد

با هیبت از حریم ولایت دفاع کرد

طوری که آب در دل مولا تکان نخورد

مسمار لعنتی به پرش گیر کرده بود

این بود علتش اگر از جا تکان نخورد

آن ضربۀ غلاف مگر که چه کرده بود

از آن به بعد بازوی زهرا تکان نخورد

علی اكبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ پنجشنبه 28 دی 1391 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

رنگِ پاییز به دیوارِ بهاری افتاد

بر درِ خانه ی خورشید شراری افتاد

فاطمه ظرفیت کل ولایت را داشت

وقت افتادن او ایل و تباری افتاد

آن قدر ضربه ی پا خورد به در تا كه شكست

آن قدر شاخه تكان خورد كه باری افتاد

تکیه بر در زدنش درد سرش شد به خدا

او کنارِ در و در نیز کناری افتاد

بعدِ یک عمر مراعاتِ کنیزانِ حرم

فضه ی خادمه آخر به چه کاری افتاد

خواست تا زود خودش را برساند به علی

سرِ این خواستنِ خود دو سه باری افتاد

ناله ای زد که ستون های حرم لرزیدند

به روی مسجدیان گرد و غباری افتاد

غیرتِ معجرِ او دستِ علی را وا کرد

همه دیدند سقیفه به چه خاری افتاد

وقت برگشت به خانه همه جا خونی بود

چشمِ یاری به قد و قامتِ یاری افتاد

آن قدَر فاطمه از دست علی بوسه گرفت

بعد از آن روز دگر رفت و کناری افتاد

علی اکبر لطیفیان 





طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ پنجشنبه 28 دی 1391 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]

این فرشته ست و بالی ندارد

چند روز است حالی ندارد

نه خدا...نه خدا... نه... نه... زود است

فاطمه سن و سالی ندارد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، 
[ پنجشنبه 28 دی 1391 ] [ 08:15 ب.ظ ] [ شاهد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

استاد علی اکبر لطیفیان از شعرای آیینی سرای معاصر هستند که عموم اشعارشان در مجالس اهل بیت(ع) استفاده می گردد. شعر ایشان در عین زیبایی و اتقان، به دور از تکلفات و پیچیدگی های زبانی و آرایه ای ست. ایشان با تکیه بر مطالعات فراوان دینی، شعری دارند سرشار از معارف و نکات ارزنده. در فضای مرثیه نیز روان می گویند و بیشتر تکیه بر زوایای نو دارند. شعر ایشان را می توان حرکتی به سمت سبک جدید شعر هندی نامید. چرا که مملو از نگاه های نو و مضمون پردازی های زیباست.
این پایگاه در نظر دارد که تمامی آثار استاد علی اکبر لطیفیان را در قالب موضوعی گردآوری نماید.
تذکر:
- این پایگاه به صورت خود جوش و مردمی اداره می شود.
موضوعات اشعار
نظر سنجی
نظرتان درباره ایجاد پایگاهی جامع و مختص اشعار اقای لطیفیان چیست؟



کتاب های شعر استاد لطیفیان
مصاحبه های استاد لطیفیان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
ایران رمان